خُلق نازنین محمد صلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد
به یاد فریاد های بی ریای مهربان ترین پدربزرگ دنیا، زنده یاد، حاج ولی رنجبر خُلق نازنین محمد صلوات
به یاد فریاد های بی ریای مهربان ترین پدربزرگ دنیا، زنده یاد، حاج ولی رنجبر خُلق نازنین محمد صلوات
| آبادی | دهستان | خانوار | شمار سکنه |
| سهل آباد | خیر | 533 | 1790 |
| ماه فرخان | خیر | 503 | 1756 |
| بنوان | خیر | 457 | 1485 |
| خان کت | خیر | 308 | 1204 |
| دستجرد | خیر | 349 | 1204 |
| محمدآباد | خیر | 333 | 1145 |
| مبارک آباد | خیر | 243 | 816 |
| قشنگ خوابی | خیر | 193 | 691 |
| دامنه | خیر | 124 | 436 |
| دهویه | خیر | 36 | 116 |
| انجیرک | خیر | 16 | 83 |
| دربندان | خیر | 17 | 55 |
| مجموع | خیر | 3112 | 10770 |
|
|
چهله تابستان در خیر از اول تیر تا دهم مرداد ادامه داشته و پس از 5 روز از پایان چهله یعنی 45 روز از شروع تابستان باور بر خنک تر شدن هوا دارند. نام ماه های مورد استفاده مردم بروج دوازده گانه صور فلکی به صورت جدی دلو حوت اسد سنبله سرطان میزان عقرب قوس و حمل ثور جوزا بوده است.
در دل موزه ملی ایران، کاشی کوچکی از سنگ لاجورد با نقشی زیبا و مرموز از یک پرنده شکاری نگهداری میشود. این اثر باستانی که از کاخ آپادانای تخت جمشید بهدست آمده، ما را به دنیای نمادها، قدرت و اسطوره در ایران باستان میبرد.
کاشی موردنظر، تکهای از سنگ لاجورد به اندازه کف دست است. دارای دو سوراخ در بالا و پایین است که احتمالاً برای نصب بر دیوار استفاده میشده. روی آن تصویر پرندهای شکاری، با ظرافتی خاص حک شده است. برخی معتقدند این طرح ممکن است بخشی از پرچم یا نشان رسمی بوده باشد؛ هرچند بهدلیل نبود پارچههای باقیمانده و اطلاعات مکتوب، نمیتوان این موضوع را با قطعیت تأیید کرد.
شاهین، در فرهنگ ایرانی جایگاهی فراتر از یک پرنده دارد. در منابع تاریخی همچون نوشتههای یونانیان، آمده که در دوران هخامنشی، سپاهیان پیش از آغاز نبرد، پرچمهایی با تصویر شاهین در جلوی صفوف خود حمل میکردند.
در برخی از قدیمیترین پرچمهای جهان ـ مانند پرچم یافتشده در شهداد کرمان ـ نیز تصویری از شاهین یا عقاب دیده میشود. در زبان پارسی باستان، واژه «درفش» برای نشانها و پرچمها بهکار میرفته است.
شاهین از نظر زیستی نیز پرندهای منحصر بهفرد است: سریعترین جانور روی زمین، شکارچی ماهر، با دید بسیار تیز، و ساکن قلههای مرتفع. همین ویژگیها باعث شده در بسیاری از تمدنها، نماد قدرت، شجاعت، و برتری باشد.
در ایران باستان نیز شاهین نمادی سلطنتی و گاه مقدس بهشمار میرفته و نشانهای از فرّه ایزدی (جلال الهی) بوده است. حتی در آیین میترائیسم، برخی پرندگان شکاری نماد ایزد خورشید دانسته میشدند.
نقش حکشده روی کاشی لاجوردی، پرندهای شکاری با بالهای گسترده است. برخی پژوهشگران باستانشناسی معتقدند این تصویر میتواند نشانی از یک درفش تشریفاتی یا نماد سلطنتی باشد.
جزئیاتی مانند سه دایره (دو تا در چنگال پرنده و یکی بالای سر آن)، بالها و دم طبقهبندیشده، و حاشیههای تزیینی اطراف نقش، ممکن است نشانههایی از باورهای مذهبی، نجومی یا نمادهای رسمی باشند. برخی از این تفسیرها هنوز مورد بحث و بررسی هستند و دیدگاههای متفاوتی در موردشان وجود دارد.
در متون اساطیری ایران، پرندگانی همچون سیمرغ و هما، جایگاهی ویژه دارند. این پرندگان اغلب با مفاهیم یاریرسانی، هدایت معنوی، بخت و فرّه ایزدی در ارتباط هستند. در آیینهای کهن، پرندههای شکاری گاه نقشی فراتر از طبیعت یافته و به موجوداتی فرامقدس تبدیل شدهاند.
شاهین، چه در نقش حکشده بر کاشیهای تخت جمشید، چه در پرچمهای نظامی باستان، و چه در اساطیر و آیینهای کهن، همواره نمادی از قدرت، هوشمندی، آسمانیبودن و سلطنت در فرهنگ ایرانی بوده است.
این بازماندهی هنری و نمادین، پلی میان گذشته و حال است. بازخوانی آن، میتواند شناختی عمیقتر از هویت تاریخی و فرهنگی ایرانزمین در اختیار ما بگذارد.
طایفه لشنی از اعقاب کریم خان زند، در شرق فارس ( نی ریز ) حضور دارند که در صورت تمایل بازدید کننده گرامی دعوت به مطالعه مطالب ارزشمند مطالب وبلاگ زیر می گردد.
طوایف ایل عرب و طوایف همجوار ایل عرب که در شرق فارس سکونت دارند به شرح زیر می باشد.
طوایف ایل عرب و طوایف همجوار ایل عرب
۱. لبو محمدی
۲. غنی
۳. شیری
۴. مزیدی
۵. کوچی صفری
۶. جابری
۷. نقدعلی
۸. پیرسلامی
۹. لبردانی
۱۰. قو هستانی
۱۱. عزیزی
۱۲. بهلولی
۱۳. شهسواری
۱۴. چرگلی
۱۵. عسائی
۱۶. سادات کل
۱۷. قنبری
۱۸. لبو شرف هندی
۱۹. درازی
۲۰. صباحی
۲۱. کتی
۲۲. عبدولیوسفی
۲۳. عمله
۲۴. لبو حاجی
۲۵. عمادی
۲۶. پلنگی
۲۷. ولیشاهی
۲۸. الوانی
۲۹. خوشنامی
۳۰. حسانی
۳۱. تکریتی
۳۲. حنائی
۳۳. آل سعدی
۳۴. عبدلرضائی
۳۵. چگنی
۳۶. سادات موسوی حاج سید کوچک
۳۷. سادات موسوی آتشی
۳۸. سادات آل علی
۳۹. سادات میرزا بیگی
۴۰. سادات عمله
۴۱. عرب گاومیشی
۴۲. زرگر
۴۳. کوچی علی مرادی
۴۴. کوچی عبدولرضائی
۴۵. میرکی
۴۶. شکار
۴۷. مهاری
۴۸. قرائی
۴۹. شاه سون
۵۰. لبو حسینی
۵۱. آربز
۵۲. تاتی
۵۳. چاهکی
۵۴. چهارراهی
۵۵. جشنی
۵۶. لشنی
۵۷. تربر
۵۸. بوربور
۵۹. بن سرخی
۶۰. اردال
۶۱. زغالی
۶۲. کریچه
۶۳. حسانی (ساکن هرات یزد)
۶۴. طوطکی (ساکن هرات یزد)
۶۵. سلیمانی
۶۶. شاه سون (ساکن اطراف نیریز)
در فاصله 50 کیلومتری شمال نورآباد ممسنی در مسیر پشتکوه رستم مجموعهی سه روستا در یک خط طولی در امتداد جاده قرار دارد که به "بکر" معروف است و از روستاهای "بکر سفلی، بکر علیا و بکر وسطی" تشکیل شدهاست. این روستا در گلوگاه ورودی منطقه پشتکوه رستم و در مسیر روستاهای "تلخاب، سالاری، جلیل و ..." قراردارد و قدمت آن به قول اهالی به 300 سال میرسد که چندین دههی پیش شاهد رفت و آمدهای حاشیه برانگیز غائلهی گجستان بودهاند. بافت جمعیتی "بکر سفلی" از طایفهی "دهتینی" –انصار- هستند و به گفتهی اهالی از معدود روستاهای شهرستان است که گروه جمعیتی آن یک دست هستند. در غرب "بکر" در سینهی کوه و در منطقهای صعبالعبور یک غاری وجوددارد که در بین اهالی به "لانه کبوتری" مشهور است و کسی از سابقه و تاریخچهی آن اطلاع ندارد. "مشهدی علی" از سالخوردگان روستا گفت: "تا زمانی که ما یاد داریم به این غاز «لانه کبوتری» و «گورستان دستهجمعی» میگفتند و حدود دو سال پیش توسط عدهای افراد سودجو به هوای یافتن گنج، تخریب شدهاست."

منبع : http://www.noorbaran90.ir/post/19
سقف های هرسی
در مهرازی ( معماری ) گذشته خیر پس از ساختن دیوارها تا سقف، روی دیوار تعدادی هرس می انداختند و معمولا روی هر سه هرس تخته قرار می دادند تا تمام سقف پر شود و سپس روی تخته ها با کاه گل پوشانده می شده است. هرس چوب هایی از تنه درخت به صورت کامل می باشد و احتمالاً سپیدار باید باشد. این مهرازی را در بوشهر و کاشان نیز دیده ام.

استان فارس، شهرستان داراب، دهستان کوهستان، روستای بکر (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7). بکر. [ ب َ ک ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان کوهستان( کوهسون) بخش داراب شهرستان فسا. سکنه آن 610 تن .آب از چشمه . محصول آنجا انجیر، مویز، گل سرخ ، گردو،انگور، زغال ، لبنیات . شغل اهالی آن باغداری ، گله داری و قالی بافی است . دهستان کوهستان شهرستان داراب ( به نقل از ویکی پدیا) دهستان کوهستان به مرکزیت روستای تل بارگاه و در فاصله تقریباً ۵۰ کیلومتری شرق بخش رستاق قرار دارد. برای دسترسی به این دهستان بایستی از طریق جاده آسفالته مشهور به گردنه گدار پنبه از ارتفاعات زاگرس عبور کرد. گردنه گدار پنبه، گردنه ای پرپیچ و خم اما با مناظر طبیعی زیباو هوایی بسیار مطبوع است وجود جنگل های نیمه انبوه بنه، بادام کوهی، کهکم و گل و گیاه های متنوع در فصل بهار به آن زیبایی خاصی می بخشد و در فصل تابستان نیز سرسبزی و طراوت خاصی دارد.از ارتفاعات گدار پنیه می توان مناطق فورگ، رستاق و امتداد جاده رستاق به سمت داراب را تا قلعه بیابان نظاره گر بود. در دهستان کوهستان در داخل کوه و در داخل دره ها درختان دیم مانند انگور، انجیر ، بادام و گل محمدی و حتی گردو به وفور یافت می شود. این مناطق در تابستان دارای هوای بسیار مطلوب و دل انگیز است. هر کدام از محدوده های باغات دیم منحصر به محدوده هایی بوده است که اکنون نیز به همین نام شهرت دارند. این مناطق که که در اصطلاح قدیم معدن نامیده می شدند شامل چاهگونی، بکر (Beker)، رزک (Razak) سهلک (Sehlak)، تعویق، سر گدار می باشند. در مناطق دشتی دهستان کوهستان علاوه بر کشت محصولات جالیزی، پنبه،ذرت، گندم، باغات میوه مانند پسته، انار، انگور رونق دارد. هر کدام از معدن ها دارای پارچه آبادی های متعددی می باشند. شغل اصلی مردم منطقه کوهستان دامداری و کشاورزی است و دامداری در منطقه از رونق خوبی برخوردار است. اما دامداری و تعداد دامها در چند سال اخیر به دلیل خشکسالی و بارندگی کم رو به افول گذاشته است به طوری که عده زیادی دامهای خود را فروخته و به کارهای کارگری و ساختمانی پرداخته اند. لازم به ذکر است که کوهستان داراب دارای دوازده معدن شامل ۱- نی تلخ ۲- گیس ۳- چاهگونی ۴- رزک ۵-سهلک ۶- تعویق ۷-بکر ۸- لایگردو ۹- سرگدار ۱۰ - لایزنگان ۱۱-نوایگان ۱۲ -مروارید بوده است. که در حال حاضر نی تلخ و گیس در تقسیمات کشوری جزو استان هرمزگان و لایزنگان، نوایگان و مروارید جزو دهستان کوهستان محسوب نمیشوند. دهستان کوهستان فعلاً دارای ۷ معدن ( منطقه) است.
تصویب نامه راجع به تعاریف و ضوابط تقسیمات در شهرستان استهبان
هیئت وزیران در جلسه مورخ 2/2/1366 بنا به پیشنهاد شماره 53/5/1/11397 مورخ 12/12/65 وزارت کشور به استناد ماده 13 قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوب تیرماه 1362 مجلس شورای اسلامی در اجرای ماده 3 قانون مزبور و تبصره های ذیل آن و ماده 31 آئین نامه اجرائی قانون مذکور تصویب نمودند: در شهرستان استهبان استان فارس 3 دهستان شامل روستاها، مزارع و مکانها در محدوده جغرافیائی معین مطابق با کروکی و نقشه 000/250/1 ضمیمه به شرح زیر ایجاد و تشکیل گردد:
منبع : http://rc.majlis.ir/fa/law/show/110078
امیر سرتیپ دوم خلبان سعید ذوالفقاری و سرهنگ دوم خلبان یاسر محمدیان

ساعت 11 و 45 دقیقه قبل از ظهر روز سه شنبه 23 تیرماه، به گونه ای در خاطر همه افسران و درجه داران پایگاه هوایی شهید دوران( پایگاه هفتم شکاری) ثبت شد، روزی که بار دیگر شاهد ایثار قهرمانانه دو افسر خلبان جنگنده ارتش جمهوری اسلامی بودیم. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه فارس، جنگنده اف 4 ارتش جمهوری اسلامی متعلق به پایگاه هشتم شکاری بندرعباس، حدود ساعت 11 و 45 دقیقه قبل از ظهر 23 تیرماه با هدف انجام عملیات آموزشی، از محل پایگاه هفتم شکاری شیراز، تیکآف کرده و پرواز میکند.
لحظاتی پس از پرواز، خلبان ذوالفقاری متوجه بروز اختلال در سیستمهای ناوبری شده و با توجه به اینکه هواپیما بر روی منطقه مسکونی در حال پرواز بود، تلاش میکند با کمک، خلبان دوم، هواپیما را به سمت بیابانهای اطراف و نقاط خالی از سکنه هدایت کند. سرگرد خلبان سعید ذوالفقاری با همراهی سروان خلبان یاسر محمدی در حالی حاضر به اجکت صندلیها خود و خروج از هواپیمای جنگنده نمیشوند که مطمئن بودند از دستدادن هر لحظه از فرصت، به معنی از دست دادن جانشان است.آن دو سرباز دلاور و ایثارگر ایران اسلامی، با تلاش بسیار، جنگنده را که با سرعت به سمت زمین در حال سقوط بود به طرف دریاچه بختگان در چند ده کیلومتری شیراز هدایت کرده و ... .در این حادثه هیچ هموطنی آسیب ندید، هیچ شیشه ای نشکست، هیچ دلی نلرزید، اما خاطرهای جاودانه شد، ماندگار شد. هواپیمای جنگنده اف چهار نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی در ظهر یکی از روزهای گرم تابستان، یکی از روزهای ماه برکت و رحمت، بر زمین خورد و دو افسر خلبان به شهادت رسیدند، خلبانانی که بار دیگر ثابت کردند که شهامت و ایثار چگونه ممکن است.روحشان شاد، یادشان گرامی....
ادبیات شفاهی و احتمالات جنبه علمی ندارند و طرح موضاعات زیر صرفاً برای اطلاع است. در مباحث و تحقیقات تاریخی، به طور قطع و یقین اظهار نظر کردن، ناپختگی است؛ به ویژه وقتی که سند و مدرک موثق و قابل اعتمادی نیز در دسترس نباشد. سایر مطالبی که در مورد طایفه بکر و یا مردم شناسی خیر سابقاً از این وبلاگ منتشر شده، صحیح نمی باشد. به هر روی آن چه به نظرم توامان، نیکوتر و راست تر آمد را نوشتم.... خیری ها مسلمان و شیعه مذهب اند. گویش مردم خیر در جنوب دریاچه بختگان که شامل کلمات پهلوی نیز می باشد با گویش مردم آباده طشک در شمال دریاچه بختگان کاملاً یکسان است و شباهت زیادی به گویش های رونیزی، نیریزی و فسایی دارد و با سایر گویش های استان فارس خویشاوندی نزدیکی دارد. طبق سندی مربوط به سال های نزدیک به 1150 خورشیدی كه بر روی پوست آهو نوشته شده است، حدود خیر طوری مشخص می شود كه شامل مكان های فعلی محمد آباد، مبارك آباد، دستجرد، بنوان و دهویه كه در تقسیمات كشوری روستاهای دهستان خیر محسوب می شود نیست. مردم این بلوک به كل این روستاها خیر می گویند و كمتر كسی از خود مردم خیر به این مطلب آگاه است. چنانكه كمتر از صد سال پیش روستاها و قلعه هایی بوده اند كه اكنون نیستند مانند شهر بزرگ سبا که از مبارک آباد تا ماهفرخان ادامه داشته و دهات خسرو آباد، سجل آباد، اله آباد، صادق آباد و قلعه سون و برخی از روستاها چند كیلومتری جابجا شده اند. بکرها عمدتاً در روستاهای غربی این منطقه ساكنند؛ یعنی روستاهای قشنگ خوابی، خانه كت ، سهل آباد و خیلی كمتر و پراكنده تر به صورت دورگه در سایر روستاها زندگی می كنند . شاخصه اصلی بكرها، اندام ورزیده، چهار شانه، قد بلند، بینی كشیده، موی مجعد و خرمایی رنگ و چشم های رنگی است. در کل بکرها بور هستند و به تیزهوشی و یادگیری سریع معروفند. برخی از بكرها طی خشكسالی های دوره پهلوی به مناطقی مانند خشت و دالكی در بوشهر، پیش قلعه در بجنورد و روستای طرق در مشهد مهاجرت كرده اند كه با فامیلی های بكری، دستجردی، شیرازی، رخشان، طرقی و ... شناخته شده اند. همچنین در شهرستان خرامه و دهستان کربار و روستاهای آن که تابع شهرستان شیراز هستند نیز حضور بکرها دیده شده است. مطابق تماس هایی از دوستان، حضور بکرها در یکی از روستاهای نورآباد ممسنی، روستای جعفرجن در خشت بوشهر، ارسنجان، خرامه، روستای بکر در دهستان کوهستان داراب (کوهسون) دیده شده است. بکرها در خیر، دارای قلعه ها و قلات های متعددی در سرزمین های غربی خیر بوده اند که بیشتر آنها نابود شده است. روی سنگ قبرهای قدیمی در قبرستان سهل آباد علاوه بر نام فرد نام طایفه بکر هم به چشم می خورد. تاریخ وفات در قبرها تا ۱۳۳۷ هم دیده شده که مشخص نیست تاریخ خورشیدی است یا تاریخ مهی. در کتاب فارس نامه ناصری چاپ سنگی آمده است نادرشاه افشار بکرها را جهت جنگ با عثمانی ها به چالدارن آذربایجان و برای حفاظت از مرزهای شمال شرقی ایران به شمال خراسان تبعید کرده است. شوربختانه در کل استان فارس یک کتاب چاپ سنگی از فارس نامه ناصری وجود دارد و آن هم در کتابخانه رئیسی در فلکه اطلسی شیراز نگهداری می شود که طی تلاش های چهار سال اخیر خود جهت دریافت نسخه PDF آن و در اختیار قرار دادن آن برای خوانندگان وبلاگ خیر سرزمین من به نتیجه نرسیدم. در فرتور زیر روی سنگ قبر این گونه نوشته شده است: وفات مرحوم شاه پسند بنت مرحوم خانجان من طایفة بکر فی شهر رمضان.( به زبان عربی نوشته شده است.) سهل آباد مرکز بلوک خیر بوده است و مهرازی آن با دیگر روستاها تفاوت دارد. سهل آباد تنها روستای خیر است که در دامنه کوه قرار دارد و از دو قسمت تشکیل شده است. ده کهنه و ده نو. ده کهنه بافت قدیمی و ده نو بافت جدیدتر روستای سهل آباد است. مهرازی خانه های سهل آباد نوع خاصی است که تارمه ای نامیده می شود. فامیلی بیشتر مردم خانه کت و قشنگ خوابی، بکری و جنگلی، سهل آباد، رنجبر، دربندان، فتحی، دامنه، الهی، بنوان و دستجرد، زارع، مبارک آباد، مبارکی، محمد آباد و دهویه شاهسونی و شاهسوندی و مردم سایر روستاها فامیلی های متعددی دارند. در مورد گویش خیری بعدا صحبت خواهم كرد. طی تماس های برخی از دوستان اشاره شده است، برخی از خیری ها در سده های گذشته به ارسنجان نیز مهاجرت کرده اند. نقل از فارسنامه ناصری نوشته حاج میرزا حسن حسینی فسایی در فاسنامه ابن بلخی آمدهاست: خیره و نیریز دو شهرک است و نیریز قلعهای دارد و از آنجا انگور بسیار خیزد، و بیشترین انگور آنجا، کشمش باشد و هوای معتدل و آب روان و به هر دو جای، جامع و منبر باشد و آبادان است، نزدیک ولایت خسویه و به خیره قلعهای است بر کوه، سخت محکم. فارسنامه ابن بلخی تصحیح دکتر رستگار فسایی کتاب شمس اللغات در تاریخ نیریز چنین مینگارد: نیریز نام دهی است در فارس و نامی است از موسیقی و به شبانکاره هم خوانده میشود، زیرا این سرزمین محل شبانان فریدون بودهاست. در حال حاضر مرکز بلوک خیر، شهر ماهفرخان است. مطابق بیان کتاب فارس نامه ناصری چاپ سنگی ( نویسنده وبلاگ مطالب را رویت نکرده و از فردی دیگر شنیده است) برخی از بکرها از خیر به سه ناحیه خراسان شمالی، خشت بوشهر و چالدران ( جهت جنگ با سپاه کشور عثمانی ) گسیل می شوند.( در کتاب فارس نامه ناصری با چاپ های فعلی اطلاعات زیادی برای علاقه مندان به فارس پژوهی و مردم شناسی فارس وجود دارد از جمله بلوک خیر و همین طور در فارس نامه ابن بلخی، اما نکات یاد شده بالا در کتاب چاپ سنگی وجود دارد در استان فارس فقط یک جلد از آن موجود است که دسترسی به آن صرفاً برای پژوهشگران همراه با نامه های دولتی امکان پذیر است.) صحت و سقم مطالب بعدی تردید پذیر می باشد و منابع آن از نظر نویسنده وبلاگ متقن نیست. عشایر بکر که با فارسی تکلم می کنند از سابق در مسیر (همجوار) کوچروی ایل عرب جباره و شیبانی، عشایری نیمه کوچرو بوده و دامداری داشته اند. (نویسنده وبلاگ : در کتاب اردشیر بابکان زاده بختگان هم آمده که بکر ها نیمه کوچرو بوده اند. ولی بنده که خودم اهل سهل آباد هستم تا خیلی پیش ترها از نیاکانم که بکر بوده اند چیزی از زندگی عشایری و کوچ رویی نشنیده ام و ندیده ام. ) بنا به گفته اشخاص کهنسال بکر، به دلایلی دولت وقت (حکومت قاجاریه) این طایفه را چهار بنیچه کرده ، قسمتی به ترکمن صحرا ، عده ای به طرف بجنورد خراسان و عده ای را به طرف خشت دالکی از توابع بوشهر و عده ای را به سرکوه داراب ( دهستان کوهستان در داراب معدن و روستایی به نام بکر دارد. سابقا از رستاق داراب افرادی به سهل آباد مهاجرت کرده اند.) متفرق و تبعید می کنند و قسمتی هم در فارس در منطقه اولیه باقی مانده اند. بکر های فعلی در مناطق خانه کت، قشنگ خوابی، سهل آباد از توابع استهبان، و روستای معزآباد جابری مقیم اند از همان بکرهای باقی مانده در فارس می باشند . 1- بکر های خانه کت : از چند اولاد بنام های " اولاد حسین ، کربلایی محد خان ، اولاد باقر ، اولاد امراله ، اولاد کرم بیگ)این اولاد سابقا از کرمان به فارس مهاجرت کرده و به طایفه بکر پیوسته اند. اولاد بشیر ، اولاد غلامرضا (سابقه از طایفه لشنی به بکر پیوسته اند . و اولاد فرهاد تشکیل شده اند . 2- بکر های قشنگ خوابی : شامل " اولاد علی نظرخان ، اولاد خدا داد ، اولاد محدخان ، اولاد شیرزاد ، و قسمتی از اولاد کرم بیگ می باشند . شهرت اکثر بکر ها " رنجبر و جنگلی " است . بکر های سهل آباد و معزآباد جابری نیز از بکر های خانه کت و قشنگ خوابی هستند که به آنجا رفته اند. بکر های ساکن معزآباد اکثرا از اولاد فرهاد می باشند. منبع : کتاب وقایع ایلات خمسه نوشته علی محمد نجفی شابک: 978-964-7811-33-0 و مصاحبه با غلامعلی اکرمی نژاد نوشته شده در وبلاگی منتسب به معزآباد جابری که آدرس آن حذف شده است. روی سنگ قبرهای قبرستان سهل آباد خیر نام طایفه بکر حکاکی شده است و حاکی از این است که بودن از تبار بکر چیز مهمی بوده است که روی قبرها ذکر می شده است. در گویش فارسی بکری، واژگان بسیار اندکی از زبان های کردی، لری، بختیاری یافت می شود که در وبلاگ گویش خیری ذکر شده است. بکرها هیچ وقت به صورت کوچ رو زندگی نمی کردند و علت آن هم نبودن گرمسیر و سردسیر و کوچ راه خاص آن ها بوده است. از نظر نویسنده وبلاگ بکرها همانند سایر اقوام و مردمان ایرانی در هم آمیختگی و در هم تنیدگی زیادی با دیگر مردم و اقوام ایرانی دارد که مشخص شدن آن نه امکان پذیر است و نه سودمند.


آتشکدهی بهرام، آرمیده در کنار بختگان
به استناد صفحهٔ ۱۷۹ تاریخ ایران، تألیف حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی، در زمان اَرْدَوان آخرین پادشاه اشکانی در سال ۲۰۰ میلادی، بابک فرزند ساسان در شهر خیر کنار دریاچهٔ بختگان حکومت داشته است. به نوشتهٔ «خواندمیر» در صفحهٔ ۲۲۳ جلد اول کتاب «حبیب السیر»، همین بابک حاکم خیر، فرزندی شجاع و دلیر داشته است به نام اردشیر که در سال ۲۲۴ میلادی بر اردوان آخرین پادشاه اشکانی شوریده و او را شکست داده و سلسلهٔ ساسانیان را بنیاد گذاشته است. «اردشیر پس از پیکارهای سخت، و از میان بردن اردوان و هنگام بازگشت از کرمان به پارس به راه شهر گور مرکز اردشیرخوره به کنار دریای استخر (دریاچهٔ بختگان) میرسد، سپاس ایزد میگذارد و به فرمانش آتشکدهٔ بهرام را در حدود سال ۲۲۶ میلادی [یعنی حدود ۱۷۸۰ سال پیش] در آن جا بنا میکند.»
چهارطاقی خیر
در باغ دراز ماهْفَرُخانِ خیر و به فاصلهٔ ۱۲۰۰ متری این روستا به طرف نیریز، یک چهارطاقی وجود دارد. از بازماندهٔ پایههای تاقهای دیگر بر ارکان این چهارتاقی میتوان پی برد که نه تنها این چهارتاقی ساخته شده، بلکه این بنا به صورت یک مجموعهٔ ساختمانی احداث گردیده است. این چهارتاقی متعلق به دورهٔ ساسانیان است و از آن به عنوان آتشکده استفاده مینمودهاند. شاید این چهارتاقی، «گاهنبار، گاهشمار» و یا گور یکی از بزرگانِ گذشته باشد. اطراف این چهارتاقی قبلاً گورستان بوده که اکنون به باغ و زمین زراعی تبدیل شده است. کشاورزان خیر که بعضی از تپههای پیرامون این چهارتاقی را جهت کشاورزی تسطیح مینمایند، به خمرههای بزرگ و اشیاء باستانی دیگری برخورد میکنند. «برخی از محلیها از پدران خویش نقل میکردند که این بنا به اعتقاد گذشتگانشان «قبر مادر اردشیر» خوانده میشده و مورد احترام اهالی بوده و به ویژه طوایف عرب به هنگام عبور از ناحیهٔ خیر بنا به نذر یا نیازی که داشتند، برهنهپا دور آتشکده طواف مینمودند و قربانی میکردند». در گذشته این آتشکده در نوع خود جالبترین اَبنیهٔ ساسانی بوده و به طرز حیرتانگیزی به ویژه از نظر محیط داخلی، تاکنون سالم مانده است. گنبد آن به صورت «قوس کلیل» میباشد و در نهایت زیبایی و ظرافت ساخته شده است و شاید نمونهٔ سالم و منحصر به فرد آن در ایران باشد. این طرز سقفبندی از لحاظ شناخت معماری اشکانی - ساسانی شایان اهمیت است و تداوم این نوع معماری بعدها در بیشتر بناهای اسلامی در ایران دیده میشود. کادربندی سقف ایوانهای طبقهٔ دوم مدرسهٔ خان شیراز که در سال ۱۰۲۴ به امر امامقلیخان والی فارس بنا شده است به طرز شگفتانگیزی پس از گذشت حدود ۱۳۵۰ سال از بنای آتشکده ادامهٔ شیوهٔ معماری اشکانی - ساسانی در معماری اسلامی میباشد. شاید یکی از دلایل سالم ماندن این بنا این باشد که تا حدود قرن پنجم و شاید بیشتر، آتش آن دایر بوده است. چه، استخری راجع به پارس در قرن چهارم گوید: «هیچ شهر و ناحیت بیآتشکده نیست و آن را حرمت دارند. هیچ ناحیتی و روستایی نیست که نه در او آتشگاهی هست. آتشکدهٔ بهرام علاوه بر این که در طول دوران ساسانی مورد توجه مردم و شاهان ساسانی بوده، در دوران اسلامی نیز از اقبال و معروفیتی تمام در میان مردم که تازه مسلمان شده و یا هنوز بر کیش زردشتی بودهاند، برخوردار بوده و بنای آن را به دارا (داریوش کبیر) منسوب میدانستهاند. در جغرافیای مجهولالمؤلف حدودالعالم در وصف شهرهای اطراف دریاچهٔ بختگان راجع به آتشکدهٔ «خیر» چنین آمده است: «کمین، سروآب، مزیرگان، شهربابک، خره و کیس این همه شهرکهاییاند اندر میان کوه، سردسیر، جایی با هوایی درست و نعمت بسیار، و اندر خره یکی آتشکده است کی آن را بزرگ دارند و زیارت کنند و بنیاد او دارا نهاده است.» چهارتاقی باقیمانده خوشبختانه هم چنان پایدار و استوار ایستاده است و به صورت یک ساختمان چهارگوش با اندازههای برابر خودنمایی میکند. اندازهٔ هر یک از دیوارهای بیرونی آتشکده ۷۲۸ سانتیمتر یعنی ۷ گز (۷۲۸=۷*۱۰۴ سانتیمتر) و کُلُفتی دیوارها یک گز (۱۰۴ سانتیمتر) است. محیط داخلی آن ۲۰=۵+۵+۵+۵ گز است و طول داخلی دیوارها ۵ گز (۵۲۰=۵*۱۰۴ سانتیمتر) و مساحت داخلی آن ۲۰/۵ ضربدر ۲۰/۵ مساوی ۰۴/۲۷ مترمربع میباشد. این چهارتاقی دارای یک در ورودی از سمت شمال خاوری با دو جانپناه ۱ گزی در دو طرف بیرونی آن است و دهنهٔ آن یک گز (۱۰۴ سانتیمتر) و بلندای آن ۲ گز (۲۰۸ سانتیمتر) میباشد و بر سر در ورودی آن ایوانکی که دو سکو در دو طرف داشته است ساخته شده است. برآمدگی ایوانک از دیوار ۹۵ سانتیمتر است. بلندای دیوارهای داخلی از کف تا ترنبههای (ترنج) پاطاق ۲۰/۲ متر میباشد. بلندای مرکز سقف گنبد تا کف بنا ۵ گز (۵۲۰=۵*۱۰۴ سانتیمتر) است. قوس دایرهٔ گنبد حدود ۱۰ سانتیمتر از بالاترین نقطهٔ سقف پنجره شروع میشود. گنبد که به شکل قوس کلیل زده شده، دارای چهار ترنبه با بلندی حدود ۲ متر از پاتاق میباشد و چهار لچکی کوچک بر روی چهار ترنبه قرار دادهاند که گنبد هلالی میانی را بر آنها ساختهاند. سقف میانی با آجرهای ساسانی برونپوشی شده و به علت از میان رفتن بخشی از اندود ضخیم ساروجی آن، تعدادی از آجرهای بام گنبد میانی کنده شده است به طوری که سوراخی به اندازهٔ یک بشقاب در قسمت جنوبی آن حاصل آمده است که چنانچه مرمت نشود این ویرانی افزایش مییابد. سقف داخلی از نظر کادر بندی و شکنجهای به کار رفته در آن شایان اهمیت و توجه است. در وسط دیوارهای جانبی، دو پنجرهٔ هماندازه با طاق جناقی ضربی به پهنای ۵/۱ گز (۱۵۶ سانتیمتر) و بلندای آن ۱۸۲ سانتیمتر روبروی هم تعبیه شده است. کف این پنجرهها تا کف آتشکده یک گز بلندتر است. این دو پنجره در جهتهای جنوب خاوری و شمال باختری قرار دارد. از پنجرهٔ شمال باختری دریاچهٔ زیبای بختگان به خوبی قابل دیدن است. در روبهروی در ورودی و در داخل دیوار جنوب باختری محرابی زیبا با سقفی قوسی شکل و در حدود ۴۰ سانتیمتر بالاتر از کف آتشکده ساختهاند. بلندای این محراب از کف تا سقف، دو گز (۲۰۸=۱۰۴*۲ سانتیمتر) و پهنای آن ۱۱۸ سانتیمتر و عمق آن نیم گز (۵۲ سانتیمتر) میباشد. در ترنبهٔ ضلع جنوب باختری و در دیوارهی سمت چپ محراب، طاقچهای به بلندی ۳۲ و پهنای ۲۵ و عمق ۲۶ جاسازی شده است که احتمالاً برای نهادن کتاب یا شمع و پیهسوز مورد استفاده قرار میگرفته است. مصالح به کار رفته در این آتشکده، همه از سنگ و ساروج و آجر و گچ است.»
آتشکده بهرام
پینوشتها:
۱- کارنامهی اردشیر بابکان، ترجمهی دکتر بهرام فرهوشی، چاپ دانشگاه تهران.
۲- مسالک و الممالک، استخری، صص ۹۷ و ۱۰۶.
۳- حدود العالم من المشرق الی المغرب، مجهولالمؤلف، صص ۱۳۵ و ۱۳۶.
۴- نگاه کنید به: بررسیهای تاریخی، مجلهی تاریخ و تحقیقات ایرانشناسی، شمارهی ۵، سال یازدهم، آذر و دیماه ۱۳۵۵، صص ۱۹ و ۲۰ و ۲۱ و ۲۲، عباس گَروسی.منبع سایت :

به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان فارس چهار طاقی تاریخی ماهفرخان در دهستان خیر شهرستان استهبان را در سال 1387 شناسایی کرد که با شماره ثبت 23413 در فهرست آثار ملی ایران قرار گرفت. به گفته کارشناسان میراث فرهنگی، چهار طاقی ماهفرخان اثری منحصر به فرد از دوره ساسانیان در فارس در باغ دراز ماهفرخان خیر استهبان فارس به فاصله 300 متری این روستا به طرف نیریز قرار دارد.

از بازمانده پایههای طاقهای ارکان این چهارطاقی میتوان به وجود یک مجموعه ساختمانی در این مکان پی برد. این چهارطاقی متعلق به دوره ساسانیان است و از آن به عنوان آتشکده استفاده میکردند. برخی از محلیها از گذشتگان خود نقل میکنند که این بنا «قبر مادر اردشیر» خوانده میشده و مورد احترام اهالی بوده به ویژه طوایف عرب به هنگام عبور از منطقه خیر، بنا به نذر یا نیازی که داشتند برهنه پا، دور آتشکده طواف کرده و قربانی میکردند. آتشکده بهرام علاوه بر اینکه در طول دوران ساسانی مورد توجه مردم و شاهان ساسانی بوده، در دوران اسلامی نیز از اقبال و معروفیتی تمام در میان مردم که تازه مسلمان شده و یا هنوز بر کیش زرتشتی بودهاند برخوردار بوده و بنای آنرا به دارا (داریوش بزرگ) منسوب میدانستهاند. در جغرافیای مجهولالمؤلف در وصف شهرهای اطراف دریاچه بختگان راجع به آتشکده «خیر» چنین آمده است: کمین، سروآب، مزیرگان، شهربابک، خره و کیس اینها شهرکهاییاند اندر میان کوه، سردسیر، جایی با هوایی خوب و نعمت بسیار، و اندر خره یکی آتشکده، بزرگ دارند و زیارت کنند و بنیاد او دارا نهاده است» چهارطاقی باقیمانده، خوشبختانه همچنان پایدار و استوار ایستاده است و به صورت یک ساختمان چهارگوش با اندازههای برابر خودنمایی میکند.
این چهارطاقی دارای یک ورودی از سمت شمال خاوری با دو جانپناه یک متری در دو طرف بیرونی است و دهنه آن نیز یک متر و بلندای آن 2 متر ارتفاع دارد. بر سر در ورودی آن ایوانکی که دو سکو در دو طرف داشته ساخته شده است.

برآمدگی ایوانک از دیوار 95 سانتیمتر است. گنبد چهارطاقی به شکل قوس و دارای چهار ترنبه با بلندی حدود 2 متر از پاتاق است و چهار لچکی کوچک بر روی چهار ترنبه قرار دادهاند که گنبد هلالی میانی را بر آنها ساختهاند. سقف میانی بنا با آجرهای ساسانی برون پوشی شده است. سقف داخلی از نظر کادربندی و شکنجهای به کار رفته در آن شایان اهمیت و توجه است.
بنای اصلی آتشکده از سنگ لاشه و تراش با ملات گچ و آهک ساخته شده و با نصب چوبهای «سرو» در قفل و بست دیوارهای آن بر استحکام آن افزوده شده است.
تملک باغهای اطراف چهار طاقی اعتبار میخواهد.با توجه به وضعیت این بنای ارزشمند قدیمی خبرنگار تسنیم به سراغ بخشدار رونیز استهبان رفت، نادر ضیایی در این زمینه اظهار داشت: در بخش رونیز استهبان تعدادی از بناهای ارزشمند تاریخی وجود دارد که مرمت و احیای آن ضروری است. ضیایی به قدمت دیرینه چهارطاقی ماهفرخان اشاره کرد و افزود: این بنا بارها مورد بازدید کارشناسان میراث فرهنگی قرار گرفته و برای احیای آن وعدههایی دادهاند اما محقق نشده است. وی تصریح کرد: چهارطاقی ماهفرخان که قدمت آن به دوره ساسانیان برمیگردد امروز برای تملک باغهای اطراف نیازمند اعتبار و فراهم کردن زیرساختهای لازم برای بازدید گردشگران و علاقهمندان به میراث فرهنگی است.

جاده دسترسی چهارطاقی ایجاد شود
یکی از اعضای شورای اسلامی روستای ماهفرخان نیز در گفتوگو با خبرنگار تسنیم در شیراز، اظهار داشت: چهارطاقی این روزها از وضعیت مناسبی برخوردار نیست و روز به روز در حال تخریب شدن است. بیژن اربابی گفت: مسئولان میراث فرهنگی نیز برای مرمت این بنای ارزشمند تاریخی و ایجاده جاده دسترسی وعده دادهاند اما هنوز محقق نشده است. وی تصریح کرد: درخواست ما از مسئولان توجه به حفظ و احیای این بنای ارزشمند و جلوگیری از تخریب آن است. به گزارش تسنیم، آبهای روان کشاورزی که این روزها اطراف چهارطاقی را محاصره کرده روز به روز سبب سست شدن پایههای چهارطاقی میشود و هر زمان امکان تخریب پایههای آن وجود دارد.
گزارش از علی شاهسون
استان فارس - شهرستان استهبان - شهر ایج - آثار به جا مانده از دوران شانکاره در شهر ایج - ( نام دیگر : قلعه دارالمان و چهل برکه) در ۵ کیلومتری شهر ایج در استان فارس واقع شدهاست و به فرمان محمود شبانکاره در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری ساخته شدهاست
( سفر سال 1355 ) ایج از آن باب شهرت دارد كه مركزِ حكومتِ شبانكارگان بوده و هنوز كه هنوز است منطقه ایست پرت و دورافتاده. با وجودِ این كه جاده ای بدان جا كشیده شده است اگر بارانكی ببارد راه مقطوع می شود، ما هم به سختی از جادة پرچاه و چولة آن گذشتیم تا به ایج رسیدیم. جاده هنوز به همان حال است كه شش هفت سال پیش در سفر با ستوده دیده بودم. از گردنة نسبتاً مرتفع و زیبای میان اصطهبانات و ایج كه بگذریم به كفة ایج اشراف می یابیم. پس از اندكی كه پیش می رویم بقایای قُلاع و بركه ها و دیواره های آثار قدیم بر كوه های سنگی روبه رو هویدا می شود و یاد ملوك شبانكارگان و جامعة كوهستانیان قرون قدیم در دل بیدار. به یادمان می آید كه در اینجا سلطنتی بوده است و حشمتی و دستگاهی. تخت گود بَنگو چهل بركه از بقایای آثار قدیم قسمت هایی به نام باقی است.
خره . [ خ ُرْ رِ ] (اِخ ) شهرکیست بناحیت پارس اندر میان کوه ، سردسیر، جایی با هوای درست و نعمت بسیار و اندر او یکی آتشکده است که آنرا بزرگ دارند و زیارت کنند و بنیاد او را دارا نهاده است . (حدود العالم ).خره
(خُ رِّ) [ په . ] (اِ.) 1 - فَرهُ، نوعی عنایت خداوندی که معتقد بودند شامل حال پادشاهان و مردان نیک و برگزیده می شود. 2 - نور، فروغ . 3 - بخش ، حصه ، نصیب .
خره /xorre/
(اسم) [پهلوی: xvarreh] ‹خوره› [قدیمی] = فَرّه: ◻︎ خُره از رویشان افزونتر آمد / تو گویی کآفتاب آنجا برآمد (زراتشتبهرام: لغتنامه: خره).
خرۀ کیانی: [قدیمی] = فَرّه فرۀ ایزدی
کاربرد دیگر واژه خره در شهر
خره ٔ اردشیر
خره ٔ اردشیر. [ خ ُ رِ / خ ُرْ رِ ی ِ اَ دِ ] (اِخ ) یک حصه از پنج حصه ٔ فارس است . (از برهان قاطع). در حاشیه ٔ برهان قاطع آمده است : خره ٔ اردشیر، این کوره ٔ اردشیر خوره منسوب است به اردشیربن بابک و مبداء بعمارت فیروزآباد کرده ست .(فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 132 ببعد). نام شهری بوده از بناهای اردشیر که بهمن بن اسفندیار باشد. (از برهان قاطع). نام شهری آبادان کرده ٔ اردشیر و اردشیر نام بهمن اسپندیار بود. (از شرفنامه ٔ منیری ) :
که اکنون گرانمایه دهقان پیر
همی خواندش خره ٔ اردشیر.
فردوسی
ز پرمایه تر هرچه بد دلپذیر
همی تاخت تا خره ٔ اردشیر.
فردوسی
یکی خواندم خره ٔ اردشیر
هوا خوشگوار و بجوی آب شیر.
فردوسی
کس آمد سوی خره ٔ اردشیر
که آید بدرگاه هرمزد پیر.
فردوسی .
زمان تشکیل شهرداری خیر و ارتقا دهستان به بخش رسیده است و مسئولین شوراهای کلیه روستاهای منطقه خیر، دهدار محترم دهستان خیر و بخشدار محترم رونیز باید این مسئله را به جریان بیندازد و استارت پروسه آن کلید بخورد. نگاهی داریم به قوانین مصوبه دولت.
تاسیس شهر و شهرداری در ماده 1 قانون شهرداریها مصوب 1334
تاسیس شهر و شهرداری در ماده 1 قانون شهرداریها مصوب 1334ماده ۱ قانون شهرداریها: در هر محل كه جمعیت آن حداقل به پنج هزار نفر بالغ باشدشهرداری تأسیس میگیرد
تبصره ۱ - در هر نقطه كه از نظر موقعیت و اهمیت تشكیل شهرداری ضرورت داشته باشد ولو جمعیت آن به پنج هزار نفر بالغ نشود وزارتكشور میتواند در آن محل دستور تشكیل انجمن و شهرداری بدهد و چنانچه پس از تشكیل شهرداری در نقاط مزبور ضمن عمل معلوم شود عوارضوصولی تكافوی هزینه شهرداری را نمی نماید و با در نظر گرفتن وضع اقتصادی و مالی محل برای اداره امور شهرداری درآمد جدیدی نمیتوان تهیه نمود وزارت كشور مجاز است شهرداری این قبیل نقاط را منحل نماید.
تبصره ۲ - در نقاطی كه فقط در بعضی از فصول برقراری شهرداری لازم باشد برای فصل مزبور و همچنین برای چند محل كه به یكدیگر نزدیك وجمعاً اقتضای تشكیل شهرداری داشته باشد میتوان یك شهرداری تأسیس كرد.
: تاسیس شهر و شهرداری در قوانین مرتبط
مبحث اول: قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوب 15/4/1362 و آیین نامه اجرایی
الف: موادی از قانون تقسیمات کشوری
ماده 4 - شهر. محلی است با حدود قانونی که در محدوده جغرافیایی بخش واقع شده و ازنظر بافت ساختمانی، اشتغال و سایر عوامل، دارایسیمایی با ویژگیهای خاص خود بوده به طوری که اکثریت ساکنان دائمی آن در مشاغل کسب، تجارت، صنعت، کشاورزی، خدمات و فعالیتهای اداری اشتغال داشته و در زمینه خدمات شهری از خودکفایی نسبی برخوردار و کانون مبادلات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی حوزه جذب و نفوذپیرامون خود بوده و حداقل دارای ده هزار نفر جمعیت باشد.
تبصره 1 - تعیین محدوده شهری به پیشنهاد شورای شهر و تصویب وزارتین کشور و مسکن و شهرسازی خواهد بود.
تبصره 2 - محله. مجموعه ساختمانهای مسکونی و خدماتی است که از لحاظ بافت اجتماعی ساکنانش خود را اهل آن محل میدانند و دارای محدوده معین است حدود محلههای شهر تابع تقسیمات شهرداری خواهد بود.
تبصره 3 - منطقه. در شهرهای بزرگ از به هم پیوستن چند محله، منطقه شهری تشکیل میشود.
تبصره 4 - حوزه شهری. به کلیه نقاطی اطلاق میشود که در داخل و خارج محدوده قانونی شهر قرار داشته و از حدود ثبتی و عرفی واحدی تبعیت کنند.
تبصره 5ـ روستاهای مرکز بخش با هر جمعیتی و روستاهای واجد شرایط چنانچه دارای سه هزار و پانصد نفر جمعیت باشند شهر شناخته میشوند. اصلاحی 17/12/1389
ماده 13 - هر گونه انتزاع، الحاق، تبدیل، ایجاد و ادغام و نیز تعیین و تغییر مرکزیت و تغییر نام و نامگذاری واحدهای تقسیمات کشوری، بجز استان بنا به پیشنهاد وزارت کشور و تصویب هیأت وزیران خواهد بود.
ب: استفساریه ماده 13 قانون تقسیمات کشوری
آیا تبدیل روستاهای واجد شرایط به شهر طبق درخواست وزارت کشور از هیأت دولت میباشد یا خیر این وظیفه بر اساس ماده 13 تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوبه 15/4/1362 به عهده این وزارتخانه گذاشته شده است.
ماده واحده - تبدیل روستا به شهر طبق ماده 13 قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری بنا به پیشنهاد وزارت کشور و تصویب هیأت وزیرانخواهد بود.
قانون استفساریه فوق مشتمل بر ماده واحده در جلسه علنی روز سهشنبه مورخ سیام بهمن ماه یک هزار و سیصد و شصت و نه مجلس شورایاسلامی تصویب و در تاریخ 7/12/1369 به تأیید شورای نگهبان رسیده است.
ج: موادی از آییننامه اجرایی قانون تقسیمات کشوری مصوب 22/7/1363
ماده 5 آیین نامه اجرایی: حوزه شهری موضوع تبصره 4 قانون محدوده جغرافیایی است که علاوه بر محدوده قانونی شهر شامل مکانها و مزارع و اراضی و عوارض طبیعی بوده، به نحوی که حدود ثبتی و عرفی آن با حدود یکی از عناصر تقسیمات کشوری و احیاناً مکان مزرعه مستقل همجوار باشد.
ماده 6 آیین نامه اجرایی: تشخیص و شناخت شهر بر اساس ضوابط و معیارهای مندرج در ماده 4 قانون تقسیمات کشوری موکول به پیشنهاد وزارت کشور و تصویب هیأت وزیران میباشد.
تبصره در نقاطی که شهر شناخته میشود، شهرداری تأسیس میگردد. نحوه تأسیس و اداره امور شهرداری در محدوده قانونی شهر و سایر نقاط واقع در حوزه شهری را قانون معین میکند.
ماده 1. آیین نامه اجرایی: شهرهائی که در محدوده جغرافیایی دهستان قرار دارند از لحاظ نظام اداری تابع بخش مربوطه خواهد بود. به استثنای شهرهای مرکز شهرستان که تابع نظام اداری شهرستان میباشد.
مبحث دوم: تاسیس شهر و شهرداری در قانون ایجاد شهرهای جدید مصوب 16/10 /1380
الف: تاسیس شهر جدید در ماده 1 قانون و ماده 3 آیین نامه قانون ایجاد شهرهای جدید
ماده 1 - شهر جدید به نقاط جمعیتی اطلاق میگردد که در چهارچوب طرح مصوب شورای عالی شهرسازی و معماری ایران که از این پس بهاختصار شورای عالی نامیده میشود درخارج از محدوده قانونی و حریم استحفاظی شهرها (هرکدام که بزرگتر باشد) برای اسکان حداقل سی هزار نفربه اضافه ساختمانها و تأسیسات موردنیاز عمومی، خدماتی، اجتماعی و اقتصادی ساکنان آن پیشبینی میشود.
تبصره - موضوع ماده (1) صرفاً برای احداث شهرهای جدید بوده و نافی قوانین و مقررات
مربوط به تقسیمات کشوری نمیباشد.
ماده 3 - آیین نامه اجرایی قانون تاسیس شهرهای جدید مصوب 16/10/80 - در مواردی که ضرورت ایجاد شهر جدید در طرحهای کالبدی ملی و منطقهای به تصویب نرسیده باشد، مطالعات مکانیابی در قالب مطالعات طرح ناحیهای و یا طرحهای ویژه، موضوع تصویب نامه شماره 55837/ت21414هـ مورخ 20/10 /1378 هیئت وزیران به انجام میرسد. نتیجه این مطالعات باید متضمن یافتن مناسبترین مکان با لحاظ سقف جمعیتی موردنظر و سطح لازم برای ایجاد شهر جدید و حوزه آن به عنوان بخشی از اراضی متصل به محدوده شهر جدید که نظارت و کنترل هرگونه فعالیت عمرانی در آن برای حفظ شهر جدید ضرورت دارد باشد. همچنین حدود حوزه استحفاظی شهر جدید باید روی نقشه معین و مشخص گردد. این نقشه نیز به پیشنهاد وزارت مسکن و شهرسازی به تصویب شورای عالی میرسد.
ب: تاسیس شهرداری در ماده 12 قانون ایجاد شهرهای جدید
ماده 12 - وزارت مسکن و شهرسازی مکلف است پس از اطمینان از اسکان حداقل ده هزار نفر جمعیت در شهر جدید مراتب را به وزارت کشوراعلام کند. وزارت کشور موظف است نسبت به تشکیل شورای شهر و ایجاد شهرداری در شهر جدید یاد شده حتی اگر طرح شهر جدید به پایان نرسیده باشد اقدام نماید. پس از ایجاد شهرداری، شرکت وابسته یا سازنده شهر جدید موظف است فضاهای عمومی (فضاهای سبز، پارکها، معابر، میادین، گذرگاهها، گورستان و غسالخانه) پیشبینی شده در طرح و تأسیسات زیربنائی را پس از تکمیل و آماده شدن نقشهها و اسناد و مدارک مربوط به مجوزهاو گواهیهای صادر شده و نقشههای مرحلهبندی ساخت به صورت بلاعوض به شهرداری تحویل دهد. از این تاریخ شهر جدید در زمره سایر شهرهای کشور محسوب میشود.
تبصره - با استقرار شهرداری، شرکت یا شرکتهای وابسته یا سازنده شهر جدید همچنان موظف به اجرای آمادهسازی، عمران و واگذاری زمینهای خود مطابق طرح مصوب شهر جدید و با رعایت مقررات شهرداری میباشند.
شاید برخی از شهرستانها از جمله شهرستانهایی که در جنوب جز مجموعه استان لارستان قرار گیرند و یا شهرستان هایی که جز استان فارس شرقی به مرکزیت فسا به علت قرار گرفتن در موقعیت مکانی در هر حال ممکن است نظر مثبتی نداشته باشند ولی به عمق و بطن طرح که فکر کنید متوجه می شوید به نفع همه این شهرستانها هست زیرا تقسیم و تخصیص اعتبار کشوری براساس استان هست نه اینکه کدام استان چند شهرستان دارد. البته شاید استان های درجه ۱ و۲ و۳ داشته باشیم ولی باز هم خیلی تفاوت دارد که استان فارس به چند استان تقسیم و هر چند شهرستان اعتبار و بودجه سالانه آن مشخص و مستقیم صرف آن منطقه شود تا اینکه بخواهد از مرکز استان بزرگی همچون شیراز چیزی اضافه بیاید و خرج شهرهای فسا و داراب و استهبان و نی ریز یا منطقه لار و جهرم شود. پس امیدوارم نمایندگان این چند شهرستان تلاش کنند این طرح اجرایی شود و مخالفتی هم ایجاد نشود و پیگیری کنند تا مردم امیدوار باشند که مسئولین شهرستان به دنبال اقدام مثبت هستند.
طرح های پیشنهادی استان های جدید. مقایسه طرح پیشنهادی استان لارستان و استان فارس شرقی (فسا)
استان لارستان
جمعیت تحت پوشش 465،795
شامل 6 شهرستان جنوب فارس
جمعیت شهر لار مرکز استان پیشنهادی 62045
1-شهرستان لار 173189
2-شهرستان لامرد 91782
3-شهرستان مهر 64827
4-شهرستان خنج 41359
5-شهرستان گراش 53907
6-شهرستان جدید اوز 40731
استان فارس شرقی (فسا)
جمعیت تحت پوشش 662،016
جمعیت شهر فسا مرکز فارس شرقی 110825
شامل 6 شهرستان
1- شهرستان فسا 205187
2- شهرستان داراب 201489
3- شهرستان نی ریز 81067
4- شهرستان زرین دشت 73199
5- شهرستان استهبان 68850
6- شهرستان جدید بختگان 32224
(و تشکیل شهرستان ششده که جمعیت این بخش هم اکنون از ۴ شهرستان پاسارگاد، بوانات، سرچهان و بختگان بیشتر است)
برتری طرح پیشنهادی استان فارس شرقی به استان لارستان به چند علت:
1-جمعیت استان پیشنهادی فارس شرقی 196,221 نفر بیشتر از استان پیشنهادی لارستان است.
2- جمعیت شهر فسا مرکز فارس شرقی 48780 نفر بیشتر از لار مرکز استان پیشنهادی لارستان است.
البته هر دو استان باید پیگیری شود مانند استان های شمال غرب که حدود 10 استان بین 7 تا 10 شهرستان دارند چنانچه این دو استان پیشنهادی تشکیل شوند و 12 شهرستان از مجموع 36 شهرستان فارس کم شود بازهم استان فارس با 24 شهرستان بیشتر از استانهای پهناور سیستان و بلوچستان و کرمان شهرستان خواهند داشت استان فارس بعد از تشکیل استان لارستان و استان فارس شرقی 24 شهرستان استان های پهناور سیستان و بلوچستان هم اکنون 20 شهرستان دارد و استان کرمان 24 شهرستان دارد

بقایای قلعه قلات به شماره 23389 در تاریخ 13386/06/18 به ثبت رسیده است و تحت حفاظت اداره میراث فرهنگی و گردشگری استان فارس قرار گرفته است.
دیوارهای ساخته شده در مسیر دسترسی به قلعه قلات، این مکان احتمالا جهت دیده بانی ساخته شده است و کاربرد نظامی داشته است.

گفتگو با داوود زارع مهذبیه :
آواز دشتی از متعلقات دستگاه شور است که آن را آواز چوپانی نیز نامیده اند. این آواز با اینکه غم انگیز و دردناک است اما در عین حال بسیار لطیف و ظریف می باشد. آواز دشتی بطور کلی دارای دو منطقه اصلی درآمد و اوج می باشد که متغیر بودن نت شاهد در دشتی از ویژگی های مهم این آواز تلقی می گردد. تنوع تحریر در آواز دشتی بسیار زیاد است بطوری که بسیاری از تکنیک ها و مهارت های آوازی در اجرای گوشه ها مورد استفاده قرار می گیرند. هر چند که آواز دشتی امروزه در بین مردم گیلان رواج یافته و گوشه هایی مانند دیلمان و گیلکی متعلق به شمال ایران است، اما اصل آواز دشتی متعلق به منطقه دشتی در جنوب کشور است و نغمه دردهای زمانه و روزگار پر از مشقت و سختی عشایر و چوپانان و مردمان کوهپایه نشین زاگرس است.
Where the waters of Bakhtegan ripple and the wind tells stories of old, Khir rests—a land of fourteen villages, twelve thousand souls, and a history that reaches back to Ardashir the Unifier, founder of the Sassanian Empire.
Since 2004, this weblog has sought to preserve Khir’s heritage and share its tales with the world. It is a humble offering, like the ant bringing a gift to King Solomon—small, yet devoted.
I am Ali, son of Mohammad Khalil, born in Sahl Abad, heart of Khir, heir to generations who have walked these lands. This work is for the sacred memory of my grandfather, Haj Vali Ranjbar, and my first and eternal teacher, my father, Mohammad Khalil.
May these pages carry the spirit of Khir forward, where myth and history meet, and the past continues to speak.
یکی از درخت هایی که در منطقه خیر و عموماً در ساحل دریاچه بختگان دیده می شود، درخت گـَز از گونه تاماریکس تتراندر است. گز با نام علمی Tamarixدرختی است کهنسال و زیبا، داری خزان، شورپسند، دارای برگهایی باریک، نوک تیز و فشرده به هم که از شاخههای این درخت مادهای به خارج ترشح میشود که گز انگبین نام دارد و دارای ساکارز، موسیلاپ و پراکسیداز است و به علت شور بودن برگهای آن فقط شتر از آن استفاده میکند، اما برای تغذیه ی سایر حیوانات دیگر نامرغوب است. این درخت به علت رسیدن ریشهاش به آب سطحی زمین عمر طولانی دارد و در بعضی مناطق گرمسیر بیش از هزار سال عمر کرده است. غالباً بیشترین ارتفاع این درخت به ۱۰ تا ۱۵ متر می رسد. ریشه های این درخت چندین برابر بیشتر از ابعاد شاخه های درخت است. درخت گز در نقاط مختلفی از دنیا از جمله ایران میروید. در ایران پنج گونه درخت گز میروید. گز شاهی که گاهی از ۱۵ متر هم فراتر میرود، گز خوانسار یا گز انگبین که از آن انگبین تهیه میشود، یلقون با اسم علمی تاماریکس پالازی که در حوالی کرج یافت میشود، تاماریکس تتراندر که در حوالی شیراز میروید و تمیس که در جنگلهای شمالی ایران دیده میشود. این درخت در منطقه خیر در روستاهای محمدآباد، سهل آباد، خانه کت، قشنگ خوابی و میانجنگل فسا به وفور دیده می شود. شیرینی ای که در نواحی اصفهان و بلداجی به نام گز ساخته میشود نیز نام خود را از شهد ترشح یافته از پسیل گز که اختصاصاً بر روی این درختچه جای گیر میشود گرفته است. ارزش گز انگبین در این است که یکی از معدود قندهای فروکتوز است که به تنهایی در طبیعت میباشد. یکی از فواید درخت گز، جلوگیری از طوفان های شنی و بادهای زمستانی است (باد شکن) . از دیگر درخت ها و درختچه های خودروی منطقه خیر، گینه، شلال، کهکم، درمنه و بنه می باشد.
وجود درخت های گز در نقاط گوناگون ایران باعث نشده است که از چشم شاعران ایران پنهان بماند. از همین رو برخی از شعرای نامدار ایران زمین درخت گز را در روایت ها و افسانه های دیوان خویش اورده اند و به اشعار و داستان های خود رنگ و بو و جانی دیگرگونه داده اند. یکی از این ادبای گرانقدر فردوسی حماسه سرای توس است. بر همین پایه شاعر خرد ورز توس با زنده کردن خاطره های ازلی مربوط به درخت و نماد های آن، فرهنگ روزگاران گذشته را به خاطر می آورد و سایه روشنی از آن چه را که در حافظه ی روزگار باقی مانده است ، نشان می دهد و به یاری نماد درخت، حیات دوباره ی فرهنگ گذشته را ضمانت می کند و تاریخ و فرهنگ گذشته را از دیروز به امروز می آورد و با این کردار نمادین نشان می دهد که انسان می تواند خود را هم طراز کهن الگو و قهرمانان اساطیر سازد و همه ی ویژگی های نمادین آن را در خود ایجاد نماید. فردوسی در ماجرای نبرد رستم و اسفندیار نماد گز و اهمیت کاربرد این درخت را به نیکی ترسیم می کند. شاعر گران مایه و معنویت دوست ایران مولانا نیز در بعضی از ابیات خود قوت گز را بدین شکل به تصویر در می آورد:
چیست هستی حسها مبدل شدن/ چوب گز اندر نظر صندل شدن
در نبرد رستم و اسفندیار از کتاب گرانسنگ و انسان ساز شاهنامه که گنجینـه ای از میـراث تجربیـات نیاکـان و بـه عبـارتی تبلـور ناخودآگاه جمعی ایرانیان است از درخت پر رمز و راز گز یاد شده است. رستم، پهلوان زابلی کشور ایران با راهنمایی سیمرغ ( عقاب افسانه ای و مقدس ایران)، با تیری از چوب درخت گز که کنار دریا روییده است ( احتمالاً رود یا دریاچه بوده است، هیرمند) بر چشم اسفندیار شاهزاده ایرانی می زند و او را از پای در می آورد. درخت اسطوره ای گز نماد استقامت، جاودانگی، اقتدار و باروری در منطقه سیستان است. این درخت از شاخصه های زیست محیطی این منطقه است و جایگاه ویژه ای در بین اهالی سیستان دارد. به نوشته محمد اسلامی ندوشن در کتاب داستان ها در سیستان وقتی دختر جوانی از دنیا می رفت قبل از دفن او را با درخت گزی عقد می بستند تا به این گونه رازآلود و نمادین نقش باروری او را با درخت گز که نماد زایندگی بود عینیت بخشند و این نارسایی را جبران کنند. طبق متون ادبی در اسطوره های ملی نیز گز نقش اساسی دارد آن جا که این درخت به اندیشه ها و افکار زاییده استبداد پایان می دهد و رستم را به عنوان نماد پهلوانی و آزادگی معرفی می کند. اکنون درختان گز در هر مکان مقدس و زیارتگاهی در منطقه سیستان خودنمایی می کنند.
گز در ادبیات فارسی، کتاب شاهنامه
بمالید بر ترکش پر خویش
بفرمود تا رستم آمدش پیش
گزی دید بر خاک سر بر هوا
نشست از برش مرغ فرمانروا
بدو گفت شاخی گزین راستتر
سرش برترین و تنش کاستتر
بدان گز بود هوش اسفندیار
تو این چوب را خوار مایه مدار
بر آتش مر این چوب را راست کن
نگه کن یکی نغز پیکان کهن
بنه پر و پیکان و برو بر نشان
نمودم ترا از گزندش نشان
چو ببرید رستم تن شاخ گز
بیامد ز دریا به ایوان و رز
بران کار سیمرغ بد رهنمای
همی بود بر تارک او به پای
بدو گفت اکنون چو اسفندیار
بیاید بجوید ز تو کارزار
تو خواهش کن و لابه و راستی
مکوب ایچ گونه در کاستی
مگر بازگردد به شیرین سخن
بیاد آیدش روزگار کهن
که تو چند گه بودی اندر جهان
به رنج و به سختی ز بهر مهان
چو پوزش کنی چند نپذیردت
همی از فرومایگان گیردت
به زه کن کمان را و این چوب گز
بدین گونه پرورده در آب رز
ابر چشم او راست کن هر دو دست
چنان چون بود مردم گزپرست
زمانه برد راست آن را به چشم
بدانگه که باشد دلت پر ز خشم
حتا می توان فهمید که نامگذاری بعضی از اسم ها بر مکان ها یا ابزار ها نشانگر این است که همان نام ها منزلت و ارزش وافری در فرهنگ ایران داشته اند. بر این مبنا، نامیدن گز بر تعدادی از روستا های ایران نمایانگر جایگاه والای گز در این دیار است. در استان بوشهر روستایی از توابع خورموج بنام گز دراز وجود دارد که البته اکنون افراد زیادی در آن زیست نمی کنند. اما احتمالاً گز یا گز هایی بلند قامت وجود داشته یا دارد که عنوان گزدراز بر آنجا نهاده اند. در دیگر استان جنوبی ایران،هرمزگان، گز دهی است از دهستان سیرک جز میناب.علاوه بر این، گز نام قصبه از دهستان انزان است از توابع بندر گز واقع در گرگان.
منابع
1- ویکی پدیای فارسی و انگلیسی
2- ماهنامه هواپیمایی ملی ایران؛ هما؛ شماره 101 مرداد 1393
3- شاهنامه فردوسی
4. http://pgnews.ir/module/news/80781/
خلیل شیرو ( خلیل پسر شیرعلی ) ، بزرگ و ارشد طایفه بکر در خیر به دلایل نامعلوم به زندان حکومتی ناصرالدین شاه می افتد، خلیل شیرو به مدت هفت سال در زندان می ماند بی آنکه خم بر ابرو بیاورد. خلیل نه علت زندانی شدن را جویا می شود و نه زمان آزاد شدن را می پرسد و نه از کسی می خواهد که او را آزاد کند. تا اینکه آوازه رویکرد او به زندانی شدن رفته رفته به گوش ناصرالدین شاه می رسد و شاه می خواهد که او را به کاخش بیاورند.
شاه خطاب به خلیل" کا خلیل هفت سال هست در زندانی، نه علتش را می پرسی و نه زمان آزادی و نه دادخواهی برای آزادی و نه کمک از کسی می خواهی. هفت سال از خانواده و زن و بچه و سرزمین خود دور مانده ای و خم به ابرو نداری. علت از چیست؟"
خلیل خطاب به شاه " قبله عالم ما مردانمان منسیر هستند و زنانمان نمد پاردم."
شاه : خلعت
خلیل : مُلک خیر
شاه : مُلک خیر کجاست
خلیل : از پست چنار تا آسیاب دیبدان از پوزه قلات تا دریاچه بختگان
شاه : حدود خیر را بر روی پوست آهو بنویسید و به خلیل دهید و او را آزاد کنید.
خلیل شیرو پس از آزادی به خیر بر می گردد و در مُلک خیر حکمفرمایی می کند، یکی از فرمان هایی خلیل برای طایفه بکر، جلوگیری از فرزندآوری زنان و کاهش نفوس بکرهاست که علت آن نامشخص است. به همین دلیل پس از او، تعداد بکرها و قدرت آنها کاسته می شود.
کلند واژه ایست که مردم خیر به کلنگ گویند.
کلند. [ ک ُ /ک َ ل َ] (اِ) دست افزار نقب کنان و گلکاران و سنگ تراشان باشد که بدان زمین کنند و آن را کلنگ نیز گویند. (برهان ). آلت کندن زمین و آن به کلنگ مشهور است و غلط است . (آنندراج ). آهنی سنگین ونوک تیز که یک سوی آن را حلقه ای است که بدان بر دسته ٔ چوبین استوار شود و زمین بدان کنند. آلتی آهنین شبیه به تیشه با دسته ٔ چوبین برای کندن زمین و دیوار. کلنگ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سکه . مسحاة. مَرّ. مِعدَن . مِعبَد. هذاة. (منتهی الارب ) :
برگیر کلند و تبر و تیشه و ناوه
تا ناوه کشی خار زنی گرد بیابان .
خجسته (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ای شده عمرت به باد از بهر آز
بر امید سوزنت گم شد کلند.
ناصرخسرو.
ای بخرد با جهان مکن ستد و داد
کو بستاند ز تو کلند به سوزن .
ناصرخسرو.
عمر پرمایه به خواب و خور بر باد مده
سوزن زنگ زده خیره چه خرّی به کلند.
ناصرخسرو.
کو حمیت تا زتیشه وز کلند
این چنین که را بکلی برکنند.
مولوی .
پس کلند آورد و بیل او شاد شاد
کند آن موضع که آن تیر اوفتاد.
مولوی .
دست و پا دادمت چون بیل و کلند
من ببخشیدم ز خود آن کی شدند.
مولوی .
کلندی بیاورد و بشکافتند
دو خم پر شراب بهین یافتند.
(دستورنامه ٔ نزاری ص 68).
تش و نوند taš-o-naṁan در فرهنگ مردم خیر عبارت است از سوزاندن گیاهی خشک شده به نام نوند naṁanکه در دامنه کوه های اطراف آن می روید. این گیاه منتسب به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می باشد و سوزاندن آن هنگام پسین و نشستن آفتاب و در اصطلاح مردم خیر در زرده ی شوم باعث دفع شر و بلا می شود و چشم زخم را از اهالی آن خانواده دور می کند. میوه ی گیاه آن که تقریبا شبیه نخود است را دور سر فرد می چرخانند و سپس می فشارند و در آتش می ریزند. هنگام گرداندن نوند یک دعای فارسی خوانده می شود که از همه جانداران شامل پرنده خزنده چرنده و .... براعت می شود. در دیگر مناطق فارس نشین به نوند، اسفند می گویند. بقایای نوند دود شده را کنار در کوچه می ریزند. مطابق فرهنگ دهخدا : (اِ) اسپند. (جهانگیری ). سپند و آن تخمی است که به جهت دفع چشم زخم سوزند. (برهان قاطع) : از پی چشم زخم خوش صنمی / خویشتن را بسوز همچو نوند.

برای درک برخی از حقایق و واقعیات، علم و عقل بشری ناتوان است. چشم زخم یکی از این پدیدهها است که دست کم تا به امروز، عقل و علم بشری نتوانسته آن را اثبات کند هم چنان که دلیلی بر ردٌ و نفی آن نیز نیافته است. با مراجعه به متون دینی؛ اعم از قرآن و روایات میتوان شواهدی برای اثبات آن یافت. به یقین؛ علم و عقل بشری چون هنوز به حقیقت چشم زخم دست نیافته است، نمیتواند برای درمان آن نیز تدبیری بیندیشد و نسخهای بپیچد. پس برای درمان و جلوگیری از چشم زخم نیز باید از متون دینی یاری طلبید. در آموزه های دینی؛ هیچ درمان مادی برای چشم زخم مطرح نشده است؛ از این رو استفاده از اسفند برای دفع چشم زخم، سند دینی ندارد، هر چند که در روایات اسلامی، اسفند برای درمان برخی از بیماریهای روحی و جسمی سفارش شده است. در روایات برای جلوگیری از چشم زخم ، یاد خدا و دعاهای خاصی، توصیه شده است. در حدیثی امام علی (ع) میفرماید: در ریشه اسفند نشره و در تنه آن شفای هفتاد و دو مرض است، اما روایت از لحاظ سند معتبر نیست. بی تردید انسانها هم با واقعیات سر و کار دارند و هم با خرافاتی که لباس واقعیت به تن کردهاند. انسان عاقل میکوشد به حقایق دست یابد و بر اساس حقایق زندگی کند و تا میتواند از خرافات دوری گزیند؛ هر چند که کار بسیار سختی است. برخی از واقعیت ها خرافه پنداشته میشوند و برخی از خرافهها در پنداشت مردم از هر واقعیتی واقعیتر هستند. برخی از امور هم معجونی است از خرافه و واقعیت که به تصفیه اساسی نیاز دارند. یکی از این اموری که در فرهنگ مردم وجود دارد و رواج یافته و از خرافه بی نصیب نمانده، چشم زخم و شور چشمی است؛ یعنی فردی با نگاهی خاص به دیگری آسیب برساند، بدون این که هیچ کار دیگری انجام دهد. در تحقق چشم زخم، دیدن و اعجاب بیننده از حُسن در طرف مقابل، لازم است.