وازگان همریشه خیری، انگلیسی و کردی

در این نوشتار، به بررسی شماری از واژگان هم‌ریشه و هم‌معنا در گویش فارسی خیری و زبان انگلیسی می‌پردازیم و در کنار آن، برابری‌های این واژگان را در زبان‌های دیگر همچون کردی سورانی، هورامی، عبری و مقدونی نیز یادآور می‌شویم. گفتنی است که زبان هورامی ریشه در زبان پهلوی دارد و از همین رو آموختن پهلوی برای گویشوران هورامی کاری دشوار نمی‌نماید.

  • آخشتر در فارسی خیری با واژه‌ی ash در انگلیسی هم‌ریشه است و هر دو به خاکستر بازمانده از سوختن اشاره دارند.

  • الو زدن / الو گرفتن به معنای آتش گرفتن، با واژه‌ی hell در انگلیسی و هلاو در هورامی هم‌خوانی دارد؛ هر سه بار معنایی آتش شدید یا آتش جهنم را تداعی می‌کنند.

  • اشکفت به معنای غار یا شکاف کوه، همانندی آشکاری با ئه‌شكوت در کردی سورانی دارد.

  • بَرَخش زدن به معنای درخشیدن، با واژه‌ی انگلیسی bright هم‌ریشه است.

  • بوچه با bunch در انگلیسی و بِنجه (benja) در هورامی هم‌ریشه است.

  • دیمَنه به معنای دیوانه، با demented در انگلیسی پیوند دارد.

  • بَبه در معنای کودک، هم‌ریشه با baby در انگلیسی و همچنین با ببه در کردی سورانی و هورامی است.

  • بُنگ یا بانگ با واژه‌ی bang در انگلیسی و بانگه‌واز در کردی پیوند دارد و در همه جا مفهوم صدای بلند را می‌رساند.

  • بلوزه به معنای شعله‌ور بودن، هم‌ریشه با blaze در انگلیسی و بلیسه در سورانی و هورامی است.

همچنین واژگان دیگری چون:

  • پنجوریک (نیشگون) با pinch در انگلیسی،

  • پَتی (برهنه) با empty،

  • جر (خشمگین) با همان معنا در کردی و هورامی،

  • جَلب (بدجنس و حسود) با jealous در انگلیسی،

  • فرتی (فوراً و پشت سر هم) با فرت در هورامی،

  • قلاغ (کلاغ) با قالاو در کردی،

  • کیکه / کوکه (سرفه) با cough،

  • لت (نیم، تکه) با lot،

  • کلپه کردن (به هم بستن) با couple،

  • لوت (بیابان برهنه) با رووت در کردی،

  • هسین (ظرف سفالی بزرگ) با basin در انگلیسی،

  • مزووک (نازا) با نه‌زوکه در هورامی،

  • کرنجال (خرچنگ) با قرژال در سورانی و مقدونی،

  • لَنگ (پا) با leg،

  • دال (عقاب) در سورانی،

  • بون (بام) با بان در سورانی،

  • شکو (نوعی بز) با شکه در هورامی،

  • دده (خواهر) با دادی در هورامی و داده در سورانی،

  • اوس (آبستن) با ئاوس در هورامی،

  • نروک (نابارور) با نه‌وره در سورانی،

  • مغار (خانه یا غار کوچک) با موغار در کردی و عبری،

  • لَک (صد هزار) با lac در انگلیسی (وام‌گرفته از هندی)،

  • جومن / جامن (لباس) با garment در انگلیسی،

همه نشان می‌دهند که این گویش‌ها و زبان‌ها، چه در بُعد تاریخی و چه در بُعد فرهنگی، ریشه‌های مشترکی دارند و پیوندهای عمیق زبانی میانشان برقرار است.

این نمونه‌ها، تنها بخشی از گنجینه‌ی واژگانی‌اند که می‌توانند راهگشای پژوهش‌های زبان‌شناسی تاریخی و فرهنگی باشند.

    کنکاشی در اصطلاحات خیری

    چرا قدیمی‌ترها می‌گویند «سووار» و نمی‌گویند «سوار»؟
    ریشه‌ی این واژه از زبان پهلوی گرفته شده است: اَسپوار (aspwār) به معنای «سوار بر اسب». در گذر زمان، این واژه در فارسی دری به شکل «سوار» درآمده است. اما در گویش خیری ـ که بخشی از فارس کهن بوده و اصالت‌های زبانی در آن پایدار مانده ـ همچنان شکل نزدیک به پهلوی آن، یعنی «سووار»، رایج است. جالب آن‌که در شیراز و اصفهان نیز در گویش‌های محلی همان‌گونه تلفظ می‌شود.

    «اَلَکی» از کجا آمده است؟
    «الکی» به معنای بی‌اساس است. این واژه ریشه در پهلوی دارد: هَلَکیه به معنای دیوانگی و هلک‌گویشن به معنای سخن ناروا. زبان آلمانی ـ که با فارسی هم‌ریشه است ـ واژه‌ی Ulkisch (خنده‌آور، بیهوده) را دارد که هم‌ریشه با «الکی» فارسی است.

    «سی کاکو» یعنی چه؟
    اگر به شیراز سفر کرده باشید، این عبارت را بسیار شنیده‌اید. بیشتر مردم می‌پندارند «سی» از «سیر» عربی آمده است، حال آنکه چنین نیست. «سی» (sey) در اصل فعل امرِ مصدر مهجور سهستن در پهلوی است، به معنای «دیدن». این واژه با sehen در آلمانی و to see در انگلیسی هم‌ریشه است. در فارسی تهرانی نیز همین کاربرد را می‌بینیم؛ مثلاً می‌گویند: «یارو رو بَسّه»، یعنی «او را ببین».

    «بلبشو» یعنی چه؟
    برخی بر این باورند که «بلبشو» کوتاه‌شده‌ی «بِهِل و بِشُو» (بگذار و برو) است. اما ملک‌الشعرای بهار آن را برگرفته از «بَشولیدن» یا «بَربشولیدن» می‌دانست. این تعبیر در میان افعال استمرار عمل (برو بیا، بزن بکوب، بخور و ببر…) قابل مقایسه است.

    «پاک فلان کار کرده بود» یعنی چه؟
    «پاک» در معنای رایج، یعنی تمیز و بی‌آلایش. اما در گویش خیری و برخی گویش‌های فارسی، «پاک» در این کاربرد به معنای «به‌کلی» و «تماماً» است. مثلاً: «پاک خودش را باخت». این معنا در ادبیات نیز دیده می‌شود:
    خاطرم نگذاشت یک ساعت که بی‌مهری کنم / گرچه دانستم که پاک از خاطرم بگذاشتی.

    «پله» در اصطلاح «پول و پله» از کجا آمده است؟
    نظامی گنجوی (قرن پنجم هجری) در شعری می‌گوید:
    بر پله‌ی پیرزنان ره مزن / شرم بدار از پله‌ی پیرزن.
    در اینجا «پله» به معنای مال اندک و ذخیره‌ی خرد آمده است. از همین ریشه، شاید «پیله» در «پیله‌ور» نیز پدید آمده باشد.

    «فلانی خیلی جَلبه» یعنی چه؟
    «جلب» یا «چلب» در اصل به معنای پیله‌ور و نیز دلال و واسطه بوده است. نظامی گنجوی نیز آورده است:
    چو من بودم عروس پارسایی / از آن مشتی جلب کردم جدایی.
    در گویش خیری و دیگر گویش‌های فارس، «جلب» معنای دغل و فریبکار دارد.

    «چربیدن» یعنی چه؟
    در گویش خیری، هنگام وزن‌کشی می‌گویند: «می‌چربه»؛ یعنی اندکی بیشتر از مقدار مورد نظر است. در برابر آن، «می‌خشکه» یعنی اندکی کمتر. در ادبیات، «چربیدن» به معنای فائق آمدن است. مولوی می‌گوید:
    رای آن کودک بچربید از همه / عقل او در پیش می‌رفت از رمه.

    «شر و ور» یعنی چه؟
    یافتن ریشه‌ی این اصطلاح دشوار است. در زبان فرانسه نیز اصطلاحی همانند آن وجود دارد: charivari (با تلفظ شاری‌واری)، که به معنای هیاهو و سخنان بی‌اساس است.

    «فرتی» یعنی چه؟
    «فرتی» یعنی بسیار زود. این واژه با fertig در آلمانی (به معنای آماده و تمام‌شده) هم‌ریشه است. شاید این اصطلاح یادگار سربازخانه‌های دوران قزاقخانه و تأثیر زبان‌های اروپایی باشد.

    «کرنه» یعنی چه؟
    «کرنه» کوتاه‌شده‌ی واژه‌ی پهلوی «کارنای» است؛ از «کار» (جنگ) و «نای» (نی، ساز). در اصل به معنای سازی جنگی بوده است. اما در گویش خیری به سازی گفته می‌شود که در عروسی‌ها نواخته می‌شود.

    «گپ زدن» یعنی چه؟
    در گویش خیری و دیگر گویش‌های فارسی، «گپ زدن» به معنای گفت‌وگوی دوستانه است. در فارسی تاجیکی و افغانی، «گپ» برای هر نوع گفت‌وگو به کار می‌رود. اما در متون ادبی قدیم، «گپ» به معنای سخن بیهوده آمده است. انوری گفته است:
    روح من برتر از آن است که آزرده شود / خاص از گپ زدن بیهده‌ی بی‌بصران.

    «لنگ» یعنی چه؟
    «لنگ» در گویش‌های فارس به معنای پا است و در مازندرانی به شکل «لینگ» به کار می‌رود. این واژه با leg در انگلیسی هم‌ریشه است.

    «لغت زدن» یعنی چه؟
    «لغت زدن» در گویش خیری برابر با «لگد زدن» است. این اصطلاح با واژه‌ی روسی liagat (به معنای لگد زدن) هم‌ریشه دانسته شده است.

    «ناقاله» یعنی چه؟
    «ناقاله» در گویش خیری به معنای آدم پررو و دغل‌باز است. به‌احتمال، از واژه‌ی روسی nakhal (آدم گستاخ و بی‌ادب) گرفته شده و یادگار دوران حضور قزاق‌ها در ایران است.

    «دست هشتی رو عدده» یعنی چه؟
    این اصطلاح بخشی از زبان بازی‌های محلی است و معنای اصلی آن بسته به بافت فرهنگی و بازی‌های کودکان گویش خیری دارد.

    گویش خیری

    پیش از هر چیز باید یادآور شوم که گاهی واژه‌ی «گویش» برای گونه‌هایی از ساختارهای زبانی به کار می‌رود که درک و فهم آن برای دیگر سخنگویان همان زبان دشوار می‌شود. برای نمونه، اگر بگوییم «گویش لری»، در ذهن یک فارسی‌زبان همان میزان دشواری در فهم ایجاد می‌شود که در مواجهه با هر گویش دیگر. در حقیقت، تفاوت میان لهجه، گویش و زبان بسته به تعاریفی است که از آن‌ها ارائه می‌شود.

    در اینجا مقصود من از «گویش خیری»، همان زبان فارسی با لهجه‌ی خیری است. این لهجه، همچون لهجه‌های شیرازی و اصفهانی، برای فارسی‌زبانان قابل فهم است، هرچند تفاوت‌هایی اندک دارد که در ادامه بدان‌ها اشاره می‌کنم.

    یک الگوی جامع برای بازنمایی لهجه‌ی خیری وجود ندارد و الفبای فارسی نیز نمی‌تواند به‌خوبی همه‌ی ظرایف آوایی آن را نشان دهد. گویش مردم خیر با گویش نیریزی، آباده‌طشک و سرحد، و نیز با گویش فسایی، رونیزی، سروستانی، دارابی، جهرمی، کواری، آباده‌ای، دهبیدی، صفاشهری و مرودشتی شباهت بسیار دارد و با گویش شیرازی و دیگر گویش‌های فارس نیز قرابت نسبی دارد. از این رو، می‌توان گویش خیری را همراه با دیگر گویش‌های خاور استان فارس در یک دسته بررسی کرد.

    برخی بر این باورند که «گویش شرق فارس» میان‌مایه‌ای از گویش شیرازی و کرمانی است؛ اما این سخن نادرست است، چرا که این گویش همانندی‌های فراوانی با شیرازی دارد، اما هیچ پیوندی ـ نه در لحن و نه در واژگان ـ با گویش کرمانی ندارد.

    عناصر (آخشیجگان) گویش خیری سه بخش‌اند:

    • واژگان: شامل واژگان فارسی معیار، فارسی بومی و شماری واژه‌ی پهلوی. برخی از واژه‌های خیری در هیچ فرهنگ فارسی معنایی ندارند و در اصل واژگان سره‌ی پهلوی و فارسی باستان‌اند. بسیاری از این واژه‌ها در گویش شیرازی و دیگر گویش‌های فارس نیز دیده می‌شوند.

    • اصطلاحات: بسیار نزدیک به دیگر گویش‌های فارس‌اند و تفاوتشان با فارسی معیار بیشتر در کاربرد واژگان، حروف اضافه و ترتیب اجزای جمله است.

    • دستور زبان: صرف افعال، ضمایر، شناسه‌ها و ساخت جمله همانند فارسی معیار است؛ هرچند گاه زمان‌های فعلی دیگری نیز افزون بر آن‌ها دیده می‌شود.

    گویشوران خیری، همچون دیگر مردم خاور فارس، تند سخن می‌گویند و از همین رو در واژگان فارسی نوعی ابدال، ادغام و اختصار پدید می‌آورند؛ هرچند الگویی ثابت بر این فرایند حاکم نیست. یکی دیگر از ویژگی‌های گویش خیری، فراوانی قیدهاست که برای بیان حالت‌های گوناگون وقوع فعل به کار می‌روند.

    نمونه‌هایی از شعر و ادب خیری

    شعری منسوب به زنده‌یاد حاج عبدالرسول رنجبر (پدربزرگ مادری‌ام):

    نگار من نشسّه بر لب جو
    گلی که او میاره می‌کنه بو
    گلی که او میاره بو نداره
    خودم غنچه شوم تا یار کنه بو

    نگارا بند طنازت مرا کشت
    شِلال گمپ دَس مالت مرا کشت
    دمی که می‌زنی کِرکین به قالی
    سینه‌ی پُر گل نارت مرا کشت

    ضرب‌المثل خیری

    «وقتی رسیدی از شهر کورون، دس بذا رو چیشات.»

    ویژگی‌های دستوری گویش خیری

    • اسم‌های معرفه و مشارالیه: پس از اسم، «واو» با تلفظ u افزوده می‌شود:

      • اون پسره → او پسرو

      • این کتاب → ای کتابو
        اگر اسم صفت بگیرد، صفت نیز «واو» می‌گیرد:

      • همون کتاب → هوم کتابو

    • ماضی استمراری منفی:
      «نِم + بن مضارع + شناسه»

      • نمی‌تونم → نِم تونم (nem tunam)

    • ماضی بعید:
      «صفت فاعلی + بود + شناسه» ← صفت فاعلی + ـِـید + شناسه

      • رفته بودم → رفتِیدم (rafteydam)

    • هست: در خیری به شکل «یه» می‌آید:

      • شاپور خونه هست → شاپور خونه یه

    • ضمایر:
      این: ای (i) / اون: او (u) / همین: هِم (hem) / همون: هوم (hom)
      اینجا: اینجا (ingā) / اونجا: اونجا (ungā) / همین‌جا: هِم‌جا (hemgā) / همون‌جا: هوم‌جا (homgā)

    • فعل امر: «بی / بو / بِ + بن مضارع» بسته به هماهنگی آوایی:

      • بگو → بوگو (bugu)

      • بده → بیدی (bidi)

      • برو → بروْ (borow)

      • بشین → بیشین (bišin)

      • بیا → بیوْ (biyow)

      • بیاید → بی‌یین (biyeyn)

      • بگید → بیگین (bigin)

    نمونه شعر محلی

    فَلَک دیدی به ملک خیرُم آورد / خودُم کی می‌مدوم تقدیرُم آورد
    خودُم کی می‌مدوم ملک غریبی / بغل بسته خوده زنجیرُم آورد
    دگر شو شد که دس‌گیرُم عصا را / بگردُم خیر و رونیز و فسا را
    اگه لطف الهی یار باشه / طلا گیرُم قد بی‌بی نسا را

    📌 گردآوری: صادق همایونی

    نماد بختیاری

    نماد بختیاری نگاره‌ای است که بر پشت پوشاک مردانشان نقش بسته و پیشینه‌ای کهن و پرمعنا دارد. این نقش از دو رنگ سیاه و سفید ساخته شده است؛ دو رنگ متضاد که ریشه در جهان‌بینی باستانی ایرانیان و آموزه‌های زرتشتی دارد.

    در این نماد، سفید نشانه‌ی «سپَنتَه مینو» یا نیروی خیر و روشنایی است و سیاه نمایانگر «انگره مینو» یا نیروی شر و تاریکی. در کنار هم، این دو رنگ یادآور نبرد جاودانه‌ی خیر و شر هستند؛ نبردی که در فرهنگ ایرانی و در آیین‌های کهن، همواره به عنوان رویارویی اهورامزدا و اهریمن تفسیر شده است.

    سیاه و سفید در این نگاره، تنها دو رنگ نیستند؛ بلکه بازتاب دوگانه‌ی هستی‌اند:

    • زیبایی و زشتی،

    • نور و تاریکی،

    • خوبی و بدی،

    • شب و روز،

    • راست و دروغ.

    در این پیکار بی‌پایان، سیاهی رو به افول و فروکش دارد، حال آنکه سفیدی به سوی اوج و برتری صعود می‌کند؛ پیامی که نوید چیرگی نهایی خوبی بر بدی را در سراسر گیتی بازمی‌تاباند. این همان وعده‌ای است که همه‌ی پیامبران و مصلحان بزرگ تاریخ به آن اشاره کرده‌اند: «در پایان، راستی و نور پیروز خواهد شد.»

    در جایگاه اجتماعی نیز، این نماد معنایی دیگر می‌یابد: در پایین‌دست آن، مردمان راست‌منش و دوستدار نور جای دارند؛ کسانی که با پایداری و درستکاری، به تدریج همه‌ی بدی‌ها و بدمنشان را به مسیر راستی و نور رهنمون می‌سازند. چنین است که نماد بختیاری نه تنها یادگار هویت قومی است، بلکه نشانی از جهان‌بینی ایرانیان کهن درباره‌ی سرنوشت خیر و شر در پهنه‌ی هستی نیز به شمار می‌آید.