گویش خیری
پیش از هر چیز باید یادآور شوم که گاهی واژهی «گویش» برای گونههایی از ساختارهای زبانی به کار میرود که درک و فهم آن برای دیگر سخنگویان همان زبان دشوار میشود. برای نمونه، اگر بگوییم «گویش لری»، در ذهن یک فارسیزبان همان میزان دشواری در فهم ایجاد میشود که در مواجهه با هر گویش دیگر. در حقیقت، تفاوت میان لهجه، گویش و زبان بسته به تعاریفی است که از آنها ارائه میشود.
در اینجا مقصود من از «گویش خیری»، همان زبان فارسی با لهجهی خیری است. این لهجه، همچون لهجههای شیرازی و اصفهانی، برای فارسیزبانان قابل فهم است، هرچند تفاوتهایی اندک دارد که در ادامه بدانها اشاره میکنم.
یک الگوی جامع برای بازنمایی لهجهی خیری وجود ندارد و الفبای فارسی نیز نمیتواند بهخوبی همهی ظرایف آوایی آن را نشان دهد. گویش مردم خیر با گویش نیریزی، آبادهطشک و سرحد، و نیز با گویش فسایی، رونیزی، سروستانی، دارابی، جهرمی، کواری، آبادهای، دهبیدی، صفاشهری و مرودشتی شباهت بسیار دارد و با گویش شیرازی و دیگر گویشهای فارس نیز قرابت نسبی دارد. از این رو، میتوان گویش خیری را همراه با دیگر گویشهای خاور استان فارس در یک دسته بررسی کرد.
برخی بر این باورند که «گویش شرق فارس» میانمایهای از گویش شیرازی و کرمانی است؛ اما این سخن نادرست است، چرا که این گویش همانندیهای فراوانی با شیرازی دارد، اما هیچ پیوندی ـ نه در لحن و نه در واژگان ـ با گویش کرمانی ندارد.
عناصر (آخشیجگان) گویش خیری سه بخشاند:
واژگان: شامل واژگان فارسی معیار، فارسی بومی و شماری واژهی پهلوی. برخی از واژههای خیری در هیچ فرهنگ فارسی معنایی ندارند و در اصل واژگان سرهی پهلوی و فارسی باستاناند. بسیاری از این واژهها در گویش شیرازی و دیگر گویشهای فارس نیز دیده میشوند.
اصطلاحات: بسیار نزدیک به دیگر گویشهای فارساند و تفاوتشان با فارسی معیار بیشتر در کاربرد واژگان، حروف اضافه و ترتیب اجزای جمله است.
دستور زبان: صرف افعال، ضمایر، شناسهها و ساخت جمله همانند فارسی معیار است؛ هرچند گاه زمانهای فعلی دیگری نیز افزون بر آنها دیده میشود.
گویشوران خیری، همچون دیگر مردم خاور فارس، تند سخن میگویند و از همین رو در واژگان فارسی نوعی ابدال، ادغام و اختصار پدید میآورند؛ هرچند الگویی ثابت بر این فرایند حاکم نیست. یکی دیگر از ویژگیهای گویش خیری، فراوانی قیدهاست که برای بیان حالتهای گوناگون وقوع فعل به کار میروند.
نمونههایی از شعر و ادب خیری
شعری منسوب به زندهیاد حاج عبدالرسول رنجبر (پدربزرگ مادریام):
نگار من نشسّه بر لب جو
گلی که او میاره میکنه بو
گلی که او میاره بو نداره
خودم غنچه شوم تا یار کنه بو
نگارا بند طنازت مرا کشت
شِلال گمپ دَس مالت مرا کشت
دمی که میزنی کِرکین به قالی
سینهی پُر گل نارت مرا کشت
ضربالمثل خیری
«وقتی رسیدی از شهر کورون، دس بذا رو چیشات.»
ویژگیهای دستوری گویش خیری
اسمهای معرفه و مشارالیه: پس از اسم، «واو» با تلفظ u افزوده میشود:
اون پسره → او پسرو
این کتاب → ای کتابو
اگر اسم صفت بگیرد، صفت نیز «واو» میگیرد:همون کتاب → هوم کتابو
ماضی استمراری منفی:
«نِم + بن مضارع + شناسه»نمیتونم → نِم تونم (nem tunam)
ماضی بعید:
«صفت فاعلی + بود + شناسه» ← صفت فاعلی + ـِـید + شناسهرفته بودم → رفتِیدم (rafteydam)
هست: در خیری به شکل «یه» میآید:
شاپور خونه هست → شاپور خونه یه
ضمایر:
این: ای (i) / اون: او (u) / همین: هِم (hem) / همون: هوم (hom)
اینجا: اینجا (ingā) / اونجا: اونجا (ungā) / همینجا: هِمجا (hemgā) / همونجا: هومجا (homgā)فعل امر: «بی / بو / بِ + بن مضارع» بسته به هماهنگی آوایی:
بگو → بوگو (bugu)
بده → بیدی (bidi)
برو → بروْ (borow)
بشین → بیشین (bišin)
بیا → بیوْ (biyow)
بیاید → بییین (biyeyn)
بگید → بیگین (bigin)
نمونه شعر محلی
فَلَک دیدی به ملک خیرُم آورد / خودُم کی میمدوم تقدیرُم آورد
خودُم کی میمدوم ملک غریبی / بغل بسته خوده زنجیرُم آورد
دگر شو شد که دسگیرُم عصا را / بگردُم خیر و رونیز و فسا را
اگه لطف الهی یار باشه / طلا گیرُم قد بیبی نسا را
📌 گردآوری: صادق همایونی
دهستان خیر در شهرستان استهبان (استان فارس) در صد و پنجاه کیلومتری شرق شیراز قرار دارد. در این وبلاگ خوانندگان گرامی با این منطقه آشنا می شوند.