دهستان کوهستان داراب

در گذشته، منطقه کوهستان داراب در استان فارس به‌عنوان «۱۲ معدن داراب» شناخته می‌شد. این اصطلاح به ۱۲ روستای قدیمی اطلاق می‌شد که در آن‌ها محصولات کشاورزی و باغی با کیفیت بالا تولید می‌شد و به مناطق دیگر، حتی هندوستان، صادر می‌شد. به‌عنوان مثال، مویز و گل سرخ این منطقه به هندوستان صادر می‌شد .

در حال حاضر، این اصطلاح بیشتر جنبه تاریخی دارد و به مناطقی اطلاق می‌شود که در گذشته از اهمیت اقتصادی و کشاورزی بالایی برخوردار بودند. برخی از این روستاها همچنان به فعالیت‌های کشاورزی و باغی مشغول هستند و در زمینه تولید محصولات باغی مانند انگور، انار، پسته و گل محمدی شناخته می‌شوند.

برای مشاهده موقعیت جغرافیایی این روستاها و دسترسی به آن‌ها، می‌توانید از نقشه‌های آنلاین استفاده کنید. همچنین، برخی از این روستاها به‌عنوان مقاصد گردشگری معرفی شده‌اند و امکاناتی برای اقامت و بازدید گردشگران فراهم شده است.

دهستان کوهستان در بخش رستاق شهرستان داراب، استان فارس، یکی از مناطق تاریخی و طبیعی غنی ایران به‌شمار می‌رود. این دهستان در گذشته به «۱۲ معدن داراب» شهرت داشته و شامل روستاهای متعددی با ویژگی‌های خاص خود است. در ادامه، فهرستی از روستاها و ویژگی‌های طبیعی و تاریخی آن‌ها ارائه می‌شود:

روستاهای دهستان کوهستان داراب:

  1. تعویق: روستایی با جمعیت زیر سه خانوار که در گذشته به‌عنوان یکی از ۱۲ معدن داراب شناخته می‌شده است

  2. بکر: یکی از روستاهای قدیمی دهستان که به‌عنوان معدن داراب شناخته می‌شده است.

  3. گیس: روستایی که در گذشته به‌عنوان معدن داراب شناخته می‌شده است.

  4. چاه‌گونی: یکی از روستاهای قدیمی دهستان که به‌عنوان معدن داراب شناخته می‌شده است.

  5. رزک: روستایی که در گذشته به‌عنوان معدن داراب شناخته می‌شده است.

  6. سهلک: یکی از روستاهای قدیمی دهستان که به‌عنوان معدن داراب شناخته می‌شده است.

  7. لایزنگان: روستایی با قدمت تاریخی که به‌عنوان معدن داراب شناخته می‌شده است.

  8. نوایگان: روستایی با ارتفاع ۱۶۱۸ متر از سطح دریا که در دره‌ای میان کوه‌های بلند قرار دارد و به‌عنوان معدن داراب شناخته می‌شده است.تیشینه

  9. شکرویه: یکی از روستاهای قدیمی دهستان که به‌عنوان معدن داراب شناخته می‌شده است.

  10. مروارید: روستایی که در گذشته به‌عنوان معدن داراب شناخته می‌شده است.

  11. لای‌گردو: یکی از روستاهای قدیمی دهستان که به‌عنوان معدن داراب شناخته می‌شده است.

  12. سرگدار: روستایی که در گذشته به‌عنوان معدن داراب شناخته می‌شده است.

در حال حاضر، برخی از این روستاها به‌عنوان مناطق گردشگری و تاریخی مورد توجه قرار گرفته‌اند. برای مثال، روستای نوایگان با قدمت ۱۸۰۰ ساله و معماری پلکانی خود، شباهت‌هایی به روستای ماسوله دارد و به‌عنوان یکی از مقاصد گردشگری مطرح است.

دهستان خیر با جمعیت ۱۱۳۵۲ نفر باید به بخش ارتقا یاید.

دهستان خیر با جمعیت ۱۱۳۵۲ نفر از «۱۵ بخش» استان فارس طبق سرشماری نفوس و مسکن سال ۹۵ جمعیت بیشتری دارد و باید به بخش ارتقا یاید.

https://rc.majlis.ir/fa/law/show/110078

پژوهش زبان شناسی

  • در زبان سیوندی، به بخش‌های عمیق رودخانه‌ی قم، و نیز به قسمت‌هایی از ساحل که آب از زیر به آن نفوذ کرده، «شیتو» گفته می‌شود (به نقل از ویکی‌پدیا). واژه‌ای نزدیک به آن با همین معنا، «غمپ» یا «قمپ» است. در شیراز نیز منطقه‌ای به نام قمرود وجود دارد که احتمال می‌رود با این واژه هم‌ریشه باشد.

    «کتوک» به معنای «خانه‌ی گِلی» در فارسی خیری، هم‌ریشه با «کیَه» (در گویش وزوانی به معنای خانه) است و با واژه‌های «کَتِه» در اوستایی و «کَتَک / کَتَی» در پهلوی اشکانی نیز پیوند دارد.

    فارسی و انگلیسی، هر دو از زبان‌های هندواروپایی‌اند و شباهت‌های واژگانی و اصطلاحی میان آن‌ها انکارناپذیر است. در این میان، اصطلاحاتی در فارسی خیری یافت می‌شود که در دیگر گویش‌های فارسی دیده نمی‌شود. برای نمونه:

  • اصطلاح «کف از چیل آوردن» (که چیل به معنای بخش بیرونی دهان است) معادل است با اصطلاح انگلیسی "be foaming at the mouth" که در کاربرد غیررسمی، به معنای عصبانیت شدید به‌کار می‌رود. این اصطلاح در فارسی خیری نیز برای توصیف حالت عصبانیت و خشم همراه با هارت‌وپورت به‌کار می‌رود.

  • «هلی کردن» در فارسی خیری به معنای فشار دادن با پا است، در حالی که «هل دادن» به فشار دادن با دست اشاره دارد. این تمایز معنایی، نمونه‌ای جالب از ظرافت‌های واژگانی در گویش‌های محلی است.

  • واژه‌ی «سِکِل» در فارسی خیری به معنای استخوان است و شباهت آوایی و معنایی با واژه‌ی انگلیسی "skull" (استخوان سر) دارد. البته واژه‌ی انگلیسی از ریشه‌های ژرمنی می‌آید، ولی این شباهت قابل توجه است.

خانه کت در فارس نامه ابن بلخی

راه شیرجان در فارس‌نامهٔ ابن بلخی و معنای واژهٔ «کَث»

در فارس‌نامهٔ ابن بلخی آمده است:

«راه شیرجان، از شیراز تا شیرجان هشتاد فرسنگ است.
منزل اول: دیه بودن، چهار فرسنگ؛
منزل دوم: دوده‌داریان، سه فرسنگ؛
منزل سوم: خرمه، هفت فرسنگ؛
منزل چهارم: کَت، شش فرسنگ؛
منزل پنجم: خیره، هفت فرسنگ؛
منزل ششم: نیریز، نه فرسنگ؛
منزل هفتم: قطره، هفت فرسنگ؛
منزل هشتم: مشرعهٔ مهفّفه، پانزده فرسنگ؛
منزل دوازدهم: برکنار نمک‌لاخ شیرجان، ده فرسنگ.»

کَت همان «خانهٔ کت» است.

کَت در لغت‌نامهٔ دهخدا

کت [کَ] دهی است میان راه شیراز به سیرجان. (فارس‌نامهٔ ابن‌بلخی، چاپ اروپا، ص ۱۶۲).

ابن بلخی، مورخ ایرانی نیمهٔ اول قرن ششم هجری قمری، نویسندهٔ کتاب فارس‌نامه است که بین سال‌های ۴۹۸ تا ۵۱۱ هجری قمری تألیف شده است. نام اصلی او نامعلوم است و نخستین بار حمدالله مستوفی وی را با این نام («ابن بلخی») ذکر می‌کند. ابن بلخی در فارس‌نامه می‌نویسد که بلخی‌نژاد است، اما در فارس بزرگ شده. از او جز فارس‌نامه اثری دیگر باقی نمانده است، گرچه خود نوشته که قصد داشته کتاب تاریخی دیگری از زمان پیامبر اسلام تا روزگار خویش تألیف کند.

کَت [کَ] (پسوند ـ مزید مؤخر امکنه): کلمه‌ای است که مانند «کند»، «قند»، «کت»، «غن»، «جان»، «کان»، «گان»، «خان» و «قان» در آخر اسامی شهرها، شهرک‌ها و قصبه‌هایی چون: اخسیکث، اسبانیکث، اسبکث، بارسکث، بارکث، خرغانکث، بومجکث، کبوذنجکث، بلاکث، تون‌کث و... آمده است.

نمونه: اردلان‌کت

اردلان‌کت [اَ دَ کَ] (اِخ): شهرکی است در شاشِ ماوراءالنهر، از اقلیم فرغانه. کلشجک، خمبرک، اردلان‌کث و ستبغوانجناح، شهرک‌هایی آباد و نزدیک به یکدیگر بوده‌اند با کشت و برز بسیار و آب‌های روان. اردلان‌کث، قصبهٔ این شهرک‌هاست. (لغت‌نامهٔ دهخدا).

«کت» در فرهنگ لغت

کت [کَ] (اِ):
۱. تخت پادشاهی.
۲. (عربی) شانه و کتف.

ترکیب «توی کتِ کسی نرفتن» یعنی مورد قبول واقع نشدن.

«کده» در لغت‌نامهٔ دهخدا

کَده [کَ دَ/دِ] (اِ):

  • کتگ، کت، کث، کذ، کد، کنده، کند، گند، گنده، جَند، جنده، غَند. (یادداشت مؤلف).

  • به معنی خانه است، همچون بتکده. (برهان).

نمونه‌های ادبی:

  • «تکین بدید به کوی اوفتاده مسواکش / ربود تا بردش باز جای و باز کده»

  • «یکی بگفت نه مسواک خواجه گنده شده است / که این سگالهٔ گوه سگ است خشک شده.»

فردوسی:

«عماره، بدین بی‌نشان راغ و کوه بلند / کده ساختید از نهیب گزند»

تاریخ سیستان:

«در کلیدان نبود سخت کده / از کردم درون شدم به کده.
منصور بن اسحاق به کدهٔ محمد بن اللیث فرود آمده بود.»

مسعود سعد:

«مستی آرد باده چو ساغر دو شود / گردد کده ویران چو کدیور دو شود.»

نظامی:

«چو آمد کنون ناتوانی پدید / به دیگر کده رخت باید کشید.»
«مادگان در کده کدو نامند / خامشان پخته، پخته‌شان خامند.»

معانی دیگر:

  • به معنی ده (قریه).

  • محل و مکان، جا و مسکن.

  • میخانه.

  • سرداب و زیرزمین.

  • (پسوند): در ترکیباتی مانند ده‌کده، میکده، پرستشکده، بارکده، بت‌کده، مغ‌کده، دانشکده، رودکده، خم‌کده، آتشکده.

با این پسوند، متقدمان ترکیبات فراوانی ساخته‌اند: عصمت‌کده، شوخ‌کده، زحمت‌کده، حاتم‌کده، آسیاکده، دولت‌کده، آدم‌کده (دنیا)، محنت‌کده، مصیبت‌کده، میخ‌کده (ضرابخانه)، عذاب‌کده، احمق‌کده، دیوکده، عیسی‌کده (آسمان چهارم)، دشمن‌کده، غمکده (بیت‌الحزن)، ظلمت‌کده و...