آنچه در این نوشتار می خوانید نمونه هایی از فرهنگ مردم یا آداب و رسوم است. فرهنگ مردم دارای تعاریف بسیاری است ولی می توان گفت مجموعه ای از آداب و رسوم و اعتقادات و روش های زندگی اعم از مادی و معنوی که به صورت سنتی وجود دارد یا سینه به سینه از نسل های پیشین و پدران به ما ارث رسیده است. هر ملتی که از پیشینه های تاریخی کهن تر و پر فراز و نشیب تری برخوردار باشد دارای فرهنگ غنی تر، بارورتر و گسترده تری است که بر ارزش و اهمیت آن می افزاید. در هر جامعه ایی قصه ها، ترانه های محلی، بازی ها، ضرب المثل ها، چیستان ها و باور ها که فرهنگ شفاهی نیز خوانده می شود از نمونه های بارز فرهنگ مردم هستند. البته توجه به فرهنگ مردم هرگز موجب آن نیست که تکنیک و دانش امروز را نادیده بگیریم و یا آن را بی اهمیت بشماریم بلکه باید در بهره گیری از جهان نو بکوشیم با توجه به فرهنگ مردم خودمان از آنها سود ببریم و آنها را با فرهنگ خود آشتی دهیم و چشم بسته هر آنچه را که عرضه می شود نپذیریم و گرفتار زرق و برق آن ها نشویم. شاید به زعم برخی زنده نگاه داشتن فرهنگ نیاکانی نوعی ارتجاع باشد. و سوالی که در ذهن باقی می ماند، آیا همراه شدن با جریان حاکم بر روح جامعه و پرهیز از تکثر برای وحدت ارج نهاده شود مانند این نیست که در جریان یک سیلاب خود را رها کنیم و سیلاب پرقدرتی که همه چیز را می فرساید ما را به قعر دریا ببرد. یک هزاره پیش فردوسی ظهور می کند و نمی گذارد زبان فارسی نابود شود. نمی گذارد فرهنگ ایرانی نابود شود. فردوسی با همه فرق می کرد. فردوسی فقط یک نفر بود و به جای مال و زر اندوختن و به قول امروزی ها فکر نان و آب بودن، سی سال در یک خانه خود را محبوس کرد و شاهنامه را سرود. اگر او آنروز رجعت نمی کرد الان شما عربی حرف می زدید و دوشدوشه می پوشیدید. زنتان نقاب می زد و هزار و هزار چیز دیگر. رئیسعلی دلواری خود را به کشتن داد تا انگلیسی وارد این آب و خاک نشود. امامقلی خان صفوی برای جزیره هرمز جنگید. حسین گل و بلبل از سیلی یک انگلیسی به افسر ایرانی احساساتش جریحه دار شد و سرود ای ایران را سرود. اگر بی تفاوت باشیم، اگر مثل بقیه باشیم و هر رجعتی را فکر سنتی بدانیم آنگاه دیگر از خود چه خواهیم داشت؟؟؟؟؟؟

جشن های مردمی :

بزرگ ترین جشن مردم خیر، جشن نوروز است كه یادگاری است از نیاكانشان. ریشه تاریخی نوروز چنان است که نیاکان ما فارس ها و خیری ها روز نخست فروردین و روز نخست سال را جشن می گرفته اند و از نظر تاریخی در دوره امپراتوری فارسی هخامنشی پادشاهان در این روز دیدار عام داشتند و همه را به حضور می پذیرفتند و سعی می کردند تقاضای یک به یک مردم را برآورده کنند. بر همین باور در روز نخست فروردین در خیر مردم به دیدار بزرگ خاندان خود می روند. این جشن بزرگ همراه با پهن كردن سفره هفت سین، نگاه کردن به آیینه پس از تحویل سال، پوشیدن لباس نو، دید و بازدید، تبریك سال نو و عیدی گرفتن است كه تا سیزده نوروز ادامه دارد. خیری ‌ها بیشترین تلاش خود را به كار می ‌برند تا ضمن نگهداری سنت‌ های نوروزی، این روزها را به خوشی آغاز و به خوبی به پایان برسانند. خیری ها اندکی كه ماه اسفند شروع می شود می‌گویند: بوی عید می‌ آید به همین خاطر به پیشواز نوروز می‌روند. خیری ‌ها در نیمه دوم اسفند ماه به رویاندن سبزه های گیاهانی چون گندم، جو، عدس ،ماش یا تروتیزک (شاه پسند یا شاهی) می پردازند. سفره هفت سین را با قرآن مجید و آینه و تصویر حضرت علی (ع) مزین می کنند و هفت سین معروف یعنی سیر، سمنو، سیب، سبزی، سماق، سرکه و سکه را در سفره هفت سین می گذارند و سفره هفت سین را با ظرف آب و ماهی قرمز کوچکی همراه با تخم مرغ های رنگ شده و شمع و شاخه گل سنبل و ظروف شیرینی تزیین می کنند و به خانه تكانی و رفت و رو، تهیه لباس نو، پختن سمنو، پختن نون شیرینو، پختن نون زردو، تهیه شیرینی و آجیل تهیه گندم برشته و تهیه تخم‌مرغ آب پز می‌پردازند. برای تهیه نون شیرینو از موادی چون آرد، شكر، شیر، گلاب جهت معطر شدن، زعفران و خمیرمایه و برای تهیه نون زردو از آرد، سیاه‌دانه، زیره، كنجد، روغن، زردچوبه و نمك كمك گرفته می‌شود. پس از تحویل سال اعضای خانواده همدیگر را می بوسند و خود را در آینه نگاه می کنند. در گذشته به علت کمبود برنج و فقر مردم در روستاها تنها در شب عید پلو می خوردند و برای حفظ این سنت حتما شب عید باید پلو بخورند. از اول ماه فروردین اهالی خیر خودشان را برای دید و بازدید از یكدیگر آماده ساخته، سعی می‌كنند هر خانواده (فامیل) دسته جمعی به دیدار هم بروند. اهالی خیر كوشش دارند كه روز اول عید به آن‌ ها خوش بگذرد و بر این باورند كه این روز را به هر صورت به پایان برسانند، تا آخر سال برای آنها به همان شكل می‌گذرد. عیدی دادن و عیدی گرفتن در خیر مرسوم است. بزرگترها سعی دارند كه حتماً به بچه‌ها عیدی بدهند. کودکان در روزهای سال نو در خانه اهالی را می زنند و عیدی می خواهند که در گذشته تخم مرغ آب پز و گندم برشته بوده و اکنون جای خود را به شکولات داده است. سیزده نوروز(سیزده بدر) هم كه در طبیعت گرامی داشته می شود. در روز سیزدهم نوروز بنا به سنت های نیاکان گذشته ساقه های یک سبزه که بیشتر گندم و جو هستند را به هم گره می زنند با این امید که پروردگار مهربان حاجت های آن ها را برآورده کند. معمولاً برای اینکه بخت دختران و پسران جوان باز شود این سبزه ها گره زده می شود.

البته در گذشته رسم قاشق زنی و روز علفه هم بوده كه الان منسوخ شده است. شوربختانه بنا به دلایل معیشتی در دهه اخیر شور و شعف مردم در گرامی داشت جشن نوروز كاسته شده است. چهارشنبه سوری در خیر مرسوم نیست. جشن دیگر مردم خیر جشن شب یلداست كه با شب نشینی و صرف میوه و آجیل در خانه بزرگ خواندان همراه است. گوهره شب یلدا در خیر گردهمایی اعضای خانواده و دید و بازدید است. خیری ها سعی می کنند هندوانه بکارند و تا شب یلدا نگه دارند و انارهای یک درخت را به طور کامل تا شب چله نگه می دارند خیری ها قبلا در کنار اجاق می نشستند و یک مکتب رفته برای سایرین شاهنامه، بهمن نامه و دیگر رزم نامه ها را می خوانده و نی بلدها نی می نواختند و فال حافظ می زدند.

و نگاهی داریم به علفه alafe فراموش شده : آخرین روز اسفند ماه كه می رسید، پگاه یك نفر از اعضای خانواده از خانه به سمت دشت می‌رفت و از مزرعه گندم، یك بوته گندم را با ریشه بیرون آورده و با گل به سر در خانه‌هایشان می‌زدند. این بوته گندم را نگاه می‌داشتند تا خودش بیفتد. چه بسا كه تا یك سال بوته‌های خشك شده گندم بالای در باقی می‌ماند. به طور كلی در بعضی از شهرهای فارس و اكثر روستاها روز قبل از عید را روز علفه می‌گویند. ولی دیگر كسی بوته گندم را به در خانه نمی زند. اعیاد مذهبی در خیر کم رنگ تر از جشن نوروز است.

در روز عید قریان پس از برپایی نماز عید قربان گوسفند قربانی می شود و پیش از آن حتماً دعای عربی چاقو را می خوانند و گوسفند را رو به قبله می گذارند و به آن آب می دهند و پس از بسم الله خواندن و اشهدین گوسفند را قربانی می کنند و بر این عقیده اند که روح گوسفند قربانی عید قربان به بهشت می رود. در روز عید فطر که مردم به آن عید ماه رمضان می گویند پس از برپایی نماز، به زیارت امامزاده شاه عبد العظیم می روند و ادامه روز را در جوار بقعه متبرکه و باغ آن می گذرانند، که از دهه ی 80 این سنت خوب مرسوم شده است. مردم خیر مراسم ازدواج را در اعیاد و میلادهای مذهبی می گذارند و با این شیوه اعیاد مذهبی را گرامی می دارند. مردم خیر در برگزاری مراسم ازدواج مراسم خاصی دارند كه مراسم اصیل خیری بدین شرح است :

خواستگاری : خانواده داماد عروس را خواستگاری می كند و در صورت توافق یک کفش و روسری به عنوان نشانه خواستگاری به عروس می دهند که اصطلاحاً می گویند عروس را نشان کردیم.

كدخداییkadxodey: بزرگ ترهای خانواده عروس و داماد درخانه عروس بر سر مقدار شیربها (پول جهیزیه كه به عروس داده می شود) و مهریه و تاریخ عقد توافق می كنند.

عقد : عروس و داماد در خانه عروس در سر سفره عقد به عقد هم در می آیند. عروس به عنوانزیرزبانی zirzabuni از پدر داماد قول یك سفر زیارتی یا چیز دیگر را می گیرد كه دیگر فارسی زبان ها از آن به عنوان زیر لفظی یاد می كنند. شام كه هزینه آن را داماد می پردازد درخانه عروس سرو می شود. معمولا عقد در اعیاد مذهبی یا نوروز بسته می شود.

حنابندان hanAbannun : پس از صرف شام به طور همزمان در خانه عروس و داماد، با نوازندگی ساز و نقاره خیری و خواندن واسونک های خیری و شیرازی و پایكوبی در خانه دامادبر سر و دست و پای داماد حنا می بندند و سپس همزمان با نواختن ساز و نقاره، خانواده داماد همراه با تشت حنا به خانه عروس می روند و با پایكوبی بر دست و پای عروس حنا می بندند. بعضی اوقات با برداشتن یك مقدار كم حنا و گذاشتن آن بر روی دست به طور نمادین این مراسم برگزار می شود.

عروسی : به طور همزمان در خانه عروس و داماد برگزار می شود. درخانه داماد همزمان با نوازندگی ساز و نقاره مراسم تركه بازی انجام می شود. ناهار در خانه عروس و داماد صرف می شود. غروب داماد به همراه نوازندگی ساز و نقاره با فامیل داماد با اسب در گذشته و سواری گل كاری شده در اکنون و آهسته به بیرون از روستا می رود و لباس دامادی را می پوشدو سپس به خانه عروس می رود. خانواده عروس برای داماد گوسفند قربانی می كنند و دسته گل و كادوی طلا به او می دهند. داماد به خانه خود بر میگردد و بر تخت آذین بسته می نشیند و زن های روستا قند های سر تزیین شده و نقل و شیرینی را همراه با یك دوری كه بر سر گذاشته اند پشت سر هم در كنار تخت داماد می گذارند. اینك مراسم شادباش کشی (شواش كشی)(šawaškeši) آغاز می شود.

شواشی پول یا سکه طلا یا جواهر آلاتی است كه مردم به عنوان قرض الحسنه به داماد می دهند و به اسم هر كسی كه خوانده شود، داماد باید در عروسی او این پول یا طلا را بر گرداند. شواشی را یك نفر با صدای بلند مقدار پول و نام فرد را اعلام می كند، به طور مثال شواش اینگونه كشیده می شود : "شواششاپور خیری فرزند تهماسب 300 هزار تومن". كشیدن شواش در خانه عروس همزمان انجام می شود و گاه به جای پول كادوی طلا شواش كشیده می شود. پس از كشیدن شواش شام صرف می شود. پس از شام، نوازندگی و تركه بازی در خانه داماد انجام می گیرد. نیمه شب خانواده داماد با اتومبیل گل كاری و با نوازندگی ساز و نقاره به خانه عروس می روند و عروس را همراه با خواندن اشعاری تحویل می گیرند و به حجله در خانه داماد می برند. طبق آیینی برای خجستگی ورود عروس به خانه شوهر عروس باید پیش از ورود به حجله یك كاسه آب كه در آن یك تخم مرغ است را آنقدر لگد بزند تا تخم مرغ شكسته شود و ظرف آب واژگون شود. پگاه بعد از عروسی مادر داماد برای عروس حلوای گرم می آورد و به خانه فامیل های نزدیک نیز می برد .

پابازكنان (پاواكنون) : تا یك هفته عروس نمی تواند به خانه پدر برود. در پایان هفته خانواده عروس، خانواده داماد و عروس و داماد را به صرف شام دعوت می كنند و اصطلاحاً پای عروس باز می شود. عروس از این پس می تواند به خانه پدر برود. پاواكنون همان پاگشای دیگر فارس ها هست.

تركه بازی

ویژگی ها:

  1. رزمی است.
  2. سمبلیک است.
  3. ریشه تاریخی دارد.
  4. گروهی است.
  5. با رجز خوانی همراه است.
  6. مردانه است.
  7. ماهیت دو گانه دارد هم نشان از پایکوبی و رقص و بزم دارد که در مراسم شادی انجام می شود و هم نشان از رزم دارد. به این معنی که در همه حال باید مواظب دشمن بود.

ترکه بازی یک بازی رزمی است و ریشه تاریخی دارد. درباره فلسفه و ریشه این رسم کهن، عده ای معتقد هستند در ایران باستان بالاترین افتخار برای یک مرد، دلاوری در جنگ بود. به همین دلیل فراگیری فنون و مهارت های رزم بین آنان عادتی نیکو و پسندیده به شمار می‌رفت. حتی در زمان صلح نیز از این کار غفلت نمی‌کردند. جوانان در مکانی گردآمده و با شور و علاقه فراوان به تمرین مهارت‌های رزمی می‌پرداختند تا آمادگی روانی و جسمانی برای رزم را در خود زنده نگه‌ ‌دارند. در تعلیم و تربیت ایرانی نیز تلاش می‌شد تا هنرهای برجسته ای مانند اسب سواری، تیراندازی و راستگویی از پنج سالگی تا بیست سالگی به پسران تعلیم دهند. اما وقتی حاکمان بنی امیه و بنی عباس و بعدها مغول ها یا حکومت های دست نشانده آنان بر کشور ایران مسلط شدند به دو دلیل داشتن و حمل سلاح و فراگیری فنون نظامی را جرم اعلام داشته و با خاطیان به شدت برخورد می‌کردند. نخست رفتار مستبدانه، توهین آمیز و ستمگرانه آنان بود که همواره مخالفت و اعتراض ایرانیان را برمی‌انگیخت. آن‌ها بیم داشتند با گسترش اعتراض‌ها، مردم قیام کرده به سلطه آنان پایان دهند. برای پیشگیری از وقوع هر قیامی، به شدت مراقب اوضاع بودند تا ایرانیان نتوانند با کسب آمادگی دفاعی و تجهیز خود، آنان را از قدرت ساقط نمایند. دیگر اینکه به دلیل عقیدتی و دینی بسیاری از ایرانیان پیرو مذهب شیعه بوده با دستگاه خلافت بنی امیه و بنی عباس و حاکمان دست نشانده آن‌ها در تضاد آشکار بودند و بطور پیوسته در گوشه و کنار قیام های مسلحانه ای را سازماندهی می‌کردند. این موضوع نیز عامل دیگری بود که حاکمان را وامی‌داشت تا هرگونه فرصت کسب آمادگی نظامی و داشتن اسلحه جنگی را از ایرانیان شیعه سلب کنند. اما ایرانیان به هیچ وجه حاضر نبودند تسلیم خواسته حاکمان و دشمنان خود شوند. تدبیر خردمندانه ایرانی برای حفظ آمادگی روانی و جسمانی و تقویت قدرت دفاعی و جنگی، در قالب تولید بازی ها و ورزش هایی تجلی پیدا کرد. مردان ایل و روستانشینان ترکه بازی را به جشن ها و شادمانه های خود افزودند. مردمان شهر نیز به ورزش زورخانه ای روی آوردند. ترکه سمبل شمشیر یا گرز و پایه سمبل سپر دارد. ترکه بازی دو نفره و مردانه است چون جنگیدن وظیفه مرد است. نفر مهاجم چوب اناری یا ارژنی یك متری را با دو دست در بالای سر خود نگه می دارد و به سوی مدافع حمله می كند. در چوب بازی هیجان و حماسه به اوج می‌رسد. گفتن اصوات خشن و فریادهای ترکه بازها ،رجزخوانی جنگاوران را تداعی می‌نماید که می‌خواهند با جنگ روانی، رقیب را ترسانده ، متزلزل و در اراده اش خلل وارد سازند. چوب بازی به عنوان نمادی از رزم تاریخی، جنگ و صلح، شادی و دفاع، کارکردی دوگانه داشته است. از یک سو فرصتی برای ابراز شادی در صلح و از سوی دیگر تمرینی برای آمادگی دفاعی بوده است. چون لی‌هان مدیر و نماینده سابق دفتر منطقه ای یونسکو در ایران معتقد بود در سطح خاورمیانه هیچ آیینی به اندازه ترکه بازی سنت نبرد را در خود نداشته است. رجز خوانی پهلوان ها در جای جای تاریخ و ادبیات ایران مشهود است. اصوات خشن ترکه بازان تداعی کننده رجزهاست. پیش از شروع حمله هر دو ترکه باز شروع به خودنمایی و رقص با چوب ها می کنند که همان عرض اندام پهلوان هاست همانطور که در تمامی داستان های شاهنامه گفته شده است. پیش از شروع هماورد هر دو سپاه با ساز و سورنا و دهل و طبل و سنج شروع به نواختن رزماهنگ های خود می کردند و در این بازی نیز ساز و نقاره حالتی دیگر می گیرد و هیچ شعری در آن دیده نمی شود از اول تا آخر یک جور زده می شود و هر از چند مدتی سریعتر نواخته می شود و نقاره کوچک برای چند ضرب حذف می شود. مدافع یك چوب كلفت 2 متری را با دو دست جلوی خود می گذارد و باید با این چوب كه پایه poy`ye نام دارد جلوی تنها ضربه مهاجم را كه می خواهد به پای او بزند، بگیرد. چوب مهاجم تركه tarke نام دارد. ترکه بازی دارای قوانین ویژه ای است؛‌ مثلا اگر مدافع خط و نشان را با پایه بر روی زمین بکشید مهاجم باید به فاصله یک ترکه از مدافع دور شود و از آنجا ضربه خود را بزند. وقتی مدافع خود را به سینه مهاجم می زند مهاجم نمی تواند ترکه بزند. وقتی مدافع فرار می کند مهاجم نمی تواند ترکه بزند. مهاجم می تواند به هر تعداد که می خواهد چوب را با دو دستش تکان دهد اما وقتی که ترکه را از یکی از دست هایش رها کند و به سوی مدافع ببرد دیگر حمله او تمام شده و جای خود را باید با مدافع عوض کند. ضربه ترکه باید از کمر به پایین زده شود اما اگر مدافع خم شود و چوب به دستش بخورد دیگر خطا نیست. تعداد دورهای ترکه بازی توافقی است و معمولا تعداد زیادی با هم بازی می کنند.

ساز و نقاره sAz o nAqqAre یكی از ساز های موسیقی بومی ایرانی است كه در بیشتر مناطق ایران با تفاوت هایی نواخته می شود ولی ساز و نقاره خیری حتی با سازهای استان فارس هم متفاوت است و زیبایی آن چندین برابر است اگر باور ندارید حتما یك بار مقایسه كنید. ساز و نقاره به دلیل گسترش فرهنگ ضد ایرانی در میان مردم جایگاه خود را از دست داده و به روستاها، ایلات و به ندرت در شهرستان های كوچك محدود شده كه این روند تنزل در روستاها هم دنبال می شود. ساز و نقاره در گوشه های متفاوتی نواخته می شود. نقاره از یك نیمكره مانند آهنی ساخته شده كه روی دایره بزرگ آن آهن نیست و پوست گاو را روی آن می كشند. این نیمكره مانند دو تاست. یكی كوچك و دیگری بزرگتر. با دو تا چوب نیم متری كه روی پوست گاو نواخته می شود و با ریتم های متفاوت و ثابت نت های موسیقی را با كمك بازتاب صدای حاصله در فولاد ایجاد می كنند. معمولا این جفت نقاره را برای ایجاد صدای بیشتر یك نفر دیگر با همین شرح و همزمان می نوازد. با این شرح تعداد نقاره ها 4 تا می شود. ساز هم كه یك شیپور برنجی است كه با سرنا هم شكل است. روی دسته ساز حدود 6 سوراخ است كه با دمیدن و قرار دادن انگشتان دستها و برداشتن آنها با ریتم های مشخص نت های موسیقی ایجاد می شود. گاهی از یك شیپوره بلندتر از ساز هم استفاده می شود كه كرنا است و تلفظ خیری آن كرنه kerene است. ساز و نقاره هنگام اذان و روبروی مساجد و حسینیه ها بنا به احترام به عقاید دینی نواخته نمی شود. ساز و نقاره با همین اوصاف اما با نواخت های دیگر در مناطق كهگیلویه و بویر احمد، نورآباد ممسنی، رستم، سپیدان ، فیروزآباد، فراشبند، قیر و کارزین، کازرون، قائمیه (چنارشاهیجان)، نی ریز، فسا و ... نواخته می شود. در مناطق یاد شده و چهار محال و بختیاری هم تركه بازی رایج است. لرهای فارس به نوازنده ساز و نقاره مهتر و بختیاری ها، تمشال می گویند. بختیاری ها به ترکه بازی، چوب بازی می گویند و باورهای فرهنگی نزدیکی به مردم خیر دارند. بختیاری ها به جای نقاره، دهل می نوازند.

فرتور زیر فرتور کرنه ( کرنا ) است و فرتور زیرتر فرتور ساز است.

برای دانلود و شنیدن چند آهنگ های نشات گرفته از فرهنگ مردم خیر، که استاد اسفندیار چنگی آن را خوانده است به لینک آبی رنگ دانلود بروید.

سوگ و سوگواری :

سوگ مردم خیرشامل ختم، سوم، چهلم و سالگرد می باشد. مراسم عزاداری تاسوعا، عاشورا، سیزده محرم، اربعین، 28 صفر و 21 رمضان همراه با نوحه خوانی و زنجیر زنی یك ضرب دو صفی یا چهار صفی و سینه زنی حلقه ای برگزار می شود. یکی دیگر از آداب و رسوم مردم خیر تعزیه خوانی است که به معنی عزاداری و سوگواری است ولی در اصطلاح به نمایش های مذهبی که مصائبی را که بر اهل بیت رفته را نشان می دهد. تعزیه ها در خیر در روز عاشورا انجام می شود و شامل تعزیه امام حسین (ع)، تعزیه حضرت علی اکبر (ع)، تعزیه حضرت قاسم (ع)، تعزیه حضرت ابوالفضل (ع) و تعزیه طفلان مسلم بن عقیل است. عزاداری عاشورا همراه با برپایی درفش ابوالفضل (ع)، گهواره علی اصغر (ع)، حجله قاسم (ع) است. در این روزها مردم نذور خود را در حسینه ها یا در خانه ها پخش می كنند. سینه زنی حلقه ای یكی از مراسم زیبای منحصر به فرد سهل آبادی ها در تاسوعا و عاشورا هست كه متاسفانه رو به فراموشی می رود و بدین گونه است كه دو حلقه به شعاع یك متر با فاصله ای حدود 10 متر از همدیگر تشكیل می شوند و دور هر حلقه مردم جمع می شوند. با خواندن نوحه توسط یك نفر، دسته اول، دست های خود را بالا می برند و هماهنگ با ریتم نوحه دست های خود را پایین آورده و به صورت سه ضرب سینه می زنند. آنگاه دسته اول ساكت می ماند و با حركت كردن به سمت جلو دسته دوم می ایستد و نوحه دیگری در جواب دسته اول می خواند و به همین ترتیب سینه می زنند. با اتمام این قسمت دسته اول می ایستد و نوحه دیگری می خواند و این چرخه تكرار می شود. این نوحه ها كه به صورت سینه به سینه نقل شده است ماجرای آمدن امام حسین (ع) از مكه به صحرای كربلا و واقعه عاشورا و شام غریبان و به اسارت بردن خاندان امام حسین (ع) را به صورت اشعاری دوبیتی و قطعه دوبیتی بازگو می كند. مانند : اهل و بیت حسین / وارد کوفه شد / عزیر زهرا حسین / یکه و تنها بُود / امشب عروسی کند / قاسم به کرب و بلا / بر دست و پای قاسم / زینب ببندد حنا / زینب در آ ز خیمه / بین نعش اکبر آمد / عمه کجا می برد / ما را به این سلسله / بابا چرا نیامد / سردار این قافله /غل و زنجیر کجا / عابد بیمار کجا و .... امیدوارم بتوانم این نوحه ها را به صورت کامل تر به این متن اضافه كنم. مردم خیر زیارت قبور مطهر امامان و امامزاده ها را بسیار دوست دارند و در سال های اخیر مردم خیر و خرامه در روز عاشورا در مرقد امامزاده شابدله ظیم (ع) به عزاداری و زیارت می پردازند. خیری ها پس از فوت کسی بر سر مزار او تا چند شب فانوس روشن می گذارند و شب اول بعد از خاک نمی خوابند و سپیده دم اولین روز پس از خاک به زیارت مزار می روند و تا چند روز پیش از چهلم روی قبر سنگ نمی بندند.

هنرهای دستی :

از جمله هنر های دستی مردم خیر می توان به قالی بافی و گلیم بافی اشاره کرد که بوسیله زنان بافته می شدند و در دهه اخیر بسیار کمرنگ شده است.

بازی های بومی :

یکی از انواع سرگرمی های آموزنده و مفید مردم خیر همچون دیگر مردمان فارس بازی های زیبایی محلی است که با اصطلاحات و نام های گوناگون در هر شهر و آبادی با تفاوت هایی متناسب با اقلیم هر منطقه انجام می شود و با توجه به سن و جنس متفاوت است. بازی های هو بیو، ترکه بازی، ترنه بازی، چیش بگیرو، قوتول بازی، سنگ و سردار، هفت سنگ و ... از جمله این بازی هاست. همه این بازی ها گروهی است و گسترنده روحیه اجتماعی در بین مردم است.

وابستگی های خانوادگی و خویشاوندی :

با همه مشکلات و موانعی که پیشرفت صنعت و علم در روابط خانوادگی ایجاد کرده است. رشته ارتباطات خانوادگی در خیر محکم و پابرجاست. در میان مردم خیر برای پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ احترام زیادی قائل هستند. ازدواج های فامیلی رایج است و ازدواج فرزندان عمه ها ، عموها ، دائی ها و خاله ها مرسوم تر است. والدین در خیر به فرزندان خود محبت زیادی ابراز می کنند که گاه ممکن است تا سر حد فداکاری برای فرزندان برسد ارتباط با بستگان و فامیل با ارزش است و قطع صله رحم ناپسند شمرده می شود.

ادبیات فولکلوریک :

بخش عظیمی از فولکلور ها را قصه ها، چیستان ها، ضرب المثل ها و انواع ترانه های محلی تشکیل می دهد. ترانه های محلی دو بیتی هایی هستند که در استان فارس رواج دارد یکی از انواع ترانه های محلی واسونک ها هستند که ویژه مجالس شاد خواستگاری، عقد و ازدواج است و از طرف بستگان نزدیک داماد یا عروس خوانده می شود. نمونه دیگر از ترانه های محلی لالایی هایی هستند که مادران به هنگام خواباندن فرزندان کوچکشان در کنار بستر آنها می خوانند این لالایی ها ممکن است دو بیتی یا تک بیتی باشند. یکی دیگر از ادبیات فولکلوریک خیری ها کارآواها یا اشعاری است که هنگام کار کردن در کشتزار ها و باغ ها می خواندند. این کار به جهت ایجاد تمرکز و افزایش میزان دقت در انجام کار، برقراری آرامش در کار، قداست بخشیدن و اهمیت دادن به کار و تلاش، رفع خستگی با تزریق انرژی مثبت و تسریع در کار و دلنشین کردن کار با عبارت ها و جمله های موزون و ایجاد هماهنگی و برقراری توازن بین اشخاص و اجزاء درگیر در کار و تخلیه درونی خود ، گشودن سفره دل و بر ملا ساختن رنج و درد درون و سبک کردن خود بود. نمونه آن اشعاری بود که هنگام بار زدن چغندر قند به کامیون خوانده می شد.

داستان ننه خلیل شیرو و قولک ( خرس)

مردان بکر گوسفندها و احشام را به سمت چراگاه می برند و ننه خلیل را با شیر و لبنیات در دامنه کوه تنها می ذارن و مادر خلیل که در حال تهیه دوغ و کره و ... بوده ناگاه متوجه می شود که از یک غار خرس بیرون آمده و قصد حمله به او را دارد که مادر خلیل شروع به صحبت کردن با خرس می کند و برای رهایی از دست او در کنار آتش می نشیند و کره (مسکه) به پای خود می مالد و آن را چرب می کند و خرس علت این کار را از او جویا می شود و مادر خلیل می گوید من پاهایم درد می کند و مالیدن کره روی آن از درد آن می کاهد. خرس نیز همین کار رو شروع می کند و با کره حیوانی تمام پاهای خود را چرب می کند و نزدیک آتش می نشیند که در این هنگام مادر خلیل یک چلوس روشن ( هیزم در حال سوختن) را به پاهای خرس نزدیک می کند و به این خاطر که بدن خرس موهای زیادی دارد، پاهای خرس آتش می گیرد و خرس در حالیکه در آتش می سوزد به دور خود می چرخد و می گوید خودوم خودوم کردم ننه ی خلیل شیرو هم در حقوم کرد. شاید نزدیک ترین ضرب المثل به این ضرب المثل خیری خودم کردم که لعنت بر خودم باد باشد. این داستان که واقعیت ندارد و نمادین است، برخواسته از ذهن مردم و نشان دهنده هوش و ذکاوت زن بکر است.

رخت بومی (لباس محلی) :

این روزها مشغله های زندگی ماشینی، گذشته از شهرها به زندگی سنتی بخش ها و روستاها نیز رسوخ کرده و نوع پوشش را در سراسر استان فارس از جمله دهستان خیر تحت تاثیر قرار داده است؛ اما پوشش محلی و سنتی در استان فارس و در میان مردم روستاهای خیر هنوز رواج دارد. مردم دهستان خیر رخت بومی (= لباس محلی) شناخته شده ای دارند که در بیشتر نقاط ایالت فارس قدیم( شامل استان فارس، بوشهر، کهگیلویه و بویر احمد ، هرمزگان و قسمت شرقی خوزستان) رواج داشته است. شوربختانه در حال حاضر در جوامع فارس بر اثر مدرنیته و عدم پاسداری از فرهنگ ملی و همچنین هجوم روزافزون فرهنگ مبتذل غرب استفاده از لباس محلی زنانه تنها محدود به مراسم عروسی شده است. پر واضح است که یکی از روش های پیشگیری از ترویج مد و پوشاک غیر اسلامی و نامناسب، ترویج استفاده از پوشاک بومی است و لازم است که دست اندر کاران حوزه های فرهنگی و حتی صنایع دستی کشور با ارج نهادن به این موضوع تلاش بیشتری در راستای شناسایی این گونه پوشاک و سودمندی های آن نمایند. بر پایه پژوهش های صورت گرفته در کتاب نگارگری مکتب شیراز، قدمت رخت زنانه فارسی بیشتر از دوران تیموریان در قرن هشتم هجری قمری است و از سه بخش اصلی سرپوش، بالاتنه و پایین تنه تشکیل شده است که مجموع این سه بخش، پوشش کاملی را برای زنان به همراه دارد. قیمت تمام شده برای این لباس در خیر از حدود 700 هزار تومان تا چهار ملیون تومان در سال 94 برآورد می شود. تنوع و زیبایی این نوع لباس نشان می دهد که مردم استان فارس تا چه اندازه به رنگ های شاد علاقه دارند و تا چه میزان با طبیعت خداوندی هماهنگند. برخلاف رخت زنانه، رخت مردانه در خیر کاملا از میان رفته است . زیبایی رخت بومی زنانه استان فارس به شوند های ( دلایل ) زیر زیبایی چشم گیری دارد :

  • هماهنگی با دستورات شرع مقدس اسلام ( سوره نور )

دو آیه قرآن به صورت صریح بحث حجاب را مطرح کرده اند. آیه 31 سوره نور و آیه 59 سوره احزاب به طور صریح به این بحث پرداخته اند: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛[نور/31] و به زنان مؤمن بگو كه چشمان خویش فروگیرند و شرمگاه خود نگه دارند و زینتهاى خود را جز آن مقدار كه پیداست آشكار نكنند و مقنعه ‏هاى خود را تا گریبان فروگذارند و زینتهاى خود را آشكار نكنند، جز براى شوهر خود یا پدر خود یا پدر شوهر خود یا پسر خود یا پسر شوهر خود یا برادر خود یا پسر برادر خود، یا پسر خواهر خود یا زنان همكیش خود، یا بندگان خود، یا مردان خدمتگزار خود كه رغبت به آن ندارند، یا كودكانى كه از شرمگاه زنان بى‏ خبرند. و نیز چنان پاى بر زمین نزنند تا آن زینت كه پنهان كرده‏اند دانسته شود. اى مؤمنان، همگان به درگاه خدا توبه كنید، باشد كه رستگار گردید.» «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لازْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً؛[احزاب/59]اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [روسرى ‏هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.»

  • هماهنگی با آداب و سنت های ایرانی
  • تنوع در رنگ بندی و استفاده از رنگ های شاد
  • تنوع در پارچه های مورد کاربرد
  • چند تکه بودن

رخت زنانه

پیرن (پیراهن) : از شانه تا قوزك پا بلندی دارد و از گوگ (کفل) به دو قسمت پیش و پس تقسیم می شود. پیرن، گردن را کاملا می پوشاند و در قسمت سینه از پارچه بیشتری استفاده می شود تا گشاد دیده شود و برجستگی های سینه را بپوشاند. آستین های پیراهن دست ها را کاملا می پوشاند و دارای سرآستین است، چاك دار بودن آن جنب و جوش را آسان می کند و زیباییش را دو چندان.

تومون قری (تنبان قری) : نوعی دامن شبیه شلیته مازندرانی است اما تا نوک پا ادامه دارد و از پارچه های سبك به صورت چین چین دوخته می شود. حدود هفت متر پارچه برای ساخت آن به کار می رود. چین ها از بالا شروع می شوند و تا پایین یکپارچه اند. درپایین آن تزیین هایی مانند نوار دوزی یا پارچه های پلیسه دار به کار می رود. چین خوردگی آن به این خاطر است كه در صورت وزش باد و جمع شدن یك طرف آن چین های بعدی جای آن را گرفته و پوشش از بین نمی رود معمولا یك تومون قری دیگر روی آن پوشیده می شود و پیرن روی تومون قری قرار می گیرد.

چرغد (چهارقد) : پارچه نازك و عموماً سفید رنگی كه چهارگوش است و از روی قطر دولا می شود و طوری روی سر قرار می گیرد که زاویه قائمه آن در پشت پدیدار می شود و دو سمت دیگر در زیر گلو گره زده می شود و قسمت سر را کاملا می پوشاند طوری که حجاب اسلامی کاملا رعایت می گردد و ادامه آن روی سینه ها و از پشت روی تمام کمر قرار می گیرد.

تومون ( تمبان) : شلواری است که رنگ آن روشن است و گشاد دوخته می شود. در فرتور زیر رخت زنانه ای منتسب به ایل ارجمند قشقایی دیده می شود که رخت زنانه خیر نیز همانند این رخت است با این تفاوت که پیش سری ندارد.

رخت مردانه

جومن (جامه) : شامل رختی بدون چاك جلو و دو چاک کوچک در پهلو ها و از پایین به سمت بالا بوده که از قسمت سر پوشیده می شده است (شبیه ژاکت)

شال : پارچه ای در حدود دو گز در نیم گز است که روی جومن بسته می شود.

ملكین (گیوه) : نوعی کفش که ته آن از لاستیک و رویه آن از نوعی پارچه خاص بدون بند و چاک و پاشنه آن چرمین است وزن آن بسیار سبک و راه رفتن با آن آسان است. ملکین سفید رنگ است و در دیگر نقاط به آن ملکی می گویند. در استان فارس در شهرستان استهبان و شهرستان آباده و در مناطق کردنشین گیوه دوزی رایج است.

تومون (تمبان) : بر خلاف شلوار کردی که قسمت بالایی آن گشاد و شلوار بختیاری که پاچه آن گشاد است تقریبا راسته است ولی گشاد می باشد .

دیگر ویژگی ها

خرافه تا حدودی در بین خیری ها رواج دارد و روز به روز نسل نو از آن فاصله می گیرد. مثلا دمپایی یا کفش به عکس افتادن نحس است. یا رفتن به خانه کسی را پس از رفتن به گورستان در مراسم سوگ، کاری بسیار زشت و ناپسند می دانند و به سبب آن برای اهل آن خانه اتفاق بدی روی خواهد داد. صبر کردن پس از عطسه کردن کاری مرسوم است. خیری ها معتقدند زمانی که عازم جایی هستند اگر برگردند رویداد بدی برایشان رقم خواهد خورد. ریختن آب داغ بر روی زمین را ناپسند می دانند و حتما پیش از آن باید بسم الله بگویند. بریدن نان را ناپسند می دانند و بر این باورند که نباید با جانوران به ویژه گربه ها و پرندگان بد رفتاری کرد. خیری ها پرستو را پرنده ای باشگون، نوید آور بهار و سید می دانند و خراب کردن لانه هایشان را مذموم. مردم خیر خاموش کردن آتش با چیزی غیر از آب را کاری ناپسند می دانند و از آن خودداری می کنند و پیش از ریختن آب روی آتش بسم الله می گویند زیرا طبق عقاید آشو زرتشت آتش عنصری پاک و مقدس و موهبتی است که از جانب خداوند به انسان داده شده و خاموش کردن ان تنها با عنصر پاک دیگری ممکن است که آب می باشد. عقاید دینی در بین مردم خیر همانند عقاید دینی عمده مردم ایران است. ساز بومی خیر، نی و آواز بومی آواز دشتی است. رقص بومی خیری برای مردها منحصر به فرد نیست و مانند رقص دیگر فارس هاست و رقص بومی زنانه با دو تکه پارچه و به صورت دسته جمعی در یک حلقه است. خیری ها برای طبیعت و به ویژه درختان ارج و قرب زیادی قائلند و بریدن درخت را در فصلی غیر از زمستان ناپسند و بدشگون می دانند زیرا بر این باورند که درخت بیدار است و آزار می بیند اما در فصل زمستان خواب است. ارج گذاشتن به درخت به این خاطر است که از دیدگاه روانی بر انسان تاثیر گذار بوده و به او آرامش می بخشد. یکی از درختان مقدس خیر درخت پیر زیتونک در نزدیکی قشنگ خوابی است. خیری ها تاوان گرفتن را بد شگون می دانند و هیچ وقت در ازای خسارتی كه به آنها وارد می شود تاوان نمی گیرند. بکرها با غیر بکر ازدواج نمی کنند و خیری ها هر نوع مراسمی که مربوط به ازدواج می شود را در ماه محرم و صفر برگزار نمی کنند. خیری ها روزهای تاسوعا و عاشورا و اربعین و 28 صفر و 21 رمضان را قتل می گویند و کار نمی کنند و فقط عزاداری می کنند و بعد از اذان ظهر می گویند قتل شکسته شد و پس از اذان ظهر به کار مشغول می شوند. راندن گدا را ناپسند می دانند. ناخن گرفتن را در شب هنگام ناپسند می دانند و اصطلاحاً می گویند خرس از خودش پت نمی کند. بغل بسته نشستن را بدیمن می دانند. وقتی کسی سوت می زند می گویند شیطان را صدا می کند. خیری ها از همان زمان کودکی به سر دختربچه ها روسری می اندازند و به آن کلته یا لچک می گویند. خیری ها موقع سوگ لباس های مشکی می پوشند و تا یک سال جامه سیاه از تن خود بیرون نمی کنند.

نارنگی همان دخیل و پارچه سبز رنگی است که جهت تبرک به ضریح امامزاده ها تماس داده شده و مردم خیر جهت رفع حاجت آن را به نرده های حسینیه ها یا ضریح امامزاده ها یا درختان مقدس مثل پیر زیتونک گره می زدند.

مشکل گشا نوعی آجیل و شامل نخودچی، کشمش، مویز، نقل، آب نبات و ... می باشد که مردم خیر جهت رفع حاجات به عنوان نذری به در خانه ها می برند و پخش می کردند. آجیل مشکل‌گشا، ترکیب خاصی از آجیل است که در فرهنگ و سنن ایرانی ریشه دارد.تاریخچه آجیل مشگل‌گشا احتمالاً به ایران باستان باز می‌گردد. در آن زمان رسم بر این بود که برای فروهرها هدایایی تهیه شود تا موجب خشنودی آنان گردد. این هدایا لرک یا آجیل گاهنبار نامیده می‌شد. برخی معتقدند که با خوردن آجیل مشگل گشا، می‌توانند آرزو کنند مشکلات برطرف و آرزوهایشان برآورده شود. برخی نیز اعتقاد دارند با خوردن این آجیل از چشم زخم و چشم بد مصون می‌مانند. همچنین اعتقاد عده‌ای بر آنست که خوردن این آجیل در گشودن بخت دختران موثر است. از این آجیل در مراسم مذهبی مانند سفره‌های مذهبی زنانه ، مراسم ملی مانند چهارشنبه سوری و شب یلدا و حتی برنامه‌های سیاسی بطور همزمان استفاده می‌شود. تهیه آجیل مشگل‌گشا، در هر شهر تشریفاتی خاص دارد. در تهران ترکیبات این آجیل شامل: پسته، بادام، سنجد، گردو، کشمش، برگه هلو، انجیر و خرما است. به تازگی نارگیل، قیسی، مویز و نبات نیز به آن افزوده شده است.در شاهرود، به نخودچی و کشمش، نقل، مغز بادام و مغز پسته اکتفا می‌شود. در هنگام مخلوط کردن آجیل دعای مخصوصی خوانده می‌شود و معمولاً بصورت نذر تقسیم می‌گردد. منبع ویکی پدیا

سفره ی مرتضی علی

هنگام سوگند یاد كردن خیری ها از سفره مرتضی علی یاد می كنند و بر این باورند كه سفره ای كه از آن غذت می خورند سفره امام علی است و بر خوان ایشان غذا می خورند و هنگامی كه سفره پهن است می گویند به این سفره مرتضی علی قسم....

نیاکان ما برای هر کاری باور، رسم و سنت ویژه‌ای داشتند که ریشه‌ای عمیق در فرهنگ غنی مردمان این آب و خاک دارد. آنها این گنجینه را به صورت شفاهی، سینه به سینه و نسل به نسل به فرزندان و آیندگان منتقل می‌کردند. این آداب و آیین‌ها از دیرباز در اکثر نقاط ایران با کمی تغییر و تبدیل اجرا شده است. یکی از این باورها نام گذاری روزهای سال است مانند چله تابستان و چله زمستان که بدین شرح می باشد:

چهل روز اول فصل تابستان را چله توسون می نامند.

چهل روز اول فصل زمستان را چله بزرگو و بیست روز بعدی را چله کوچیکو می نامند و چهار روز پایانی چله بزرگ و چهار روز آغازی چله کوچک را چار چار می نامند. زمانی که دوره چله تمام می شود مردم خیر اصطلاحاً می گویند چله شکسته شد. چار چار به سرمای سوزناک معروف است.

مطلب جالبی از وبلاگ http://pashand.blogfa.com/

پشندی ها معتقدند، که زمستان دارای دو چله می باشد، که اولی با نام چله بزرگه از اول دی ماه تا دهم بهمن و دومی از ده بهمن تا انتهای آن ماه به طول می کشد، که دومی را چله کوچیکه مینامند.

می گویند که این دو چله دو برادرند، که اولی با سرمایی نه چندان دشوار زمستانی را می آورد و زمینها را برف پوش می کند، اما برادر کوچک که از چهار روز مانده به اتمام چله بزرگه پیدا می شود، از ناتوانی برادر بزرگ گله می کند، و می گوید که تو نمیتوانی که سرما راه بندازی، و من اگر بیایم، کاری می کنم که بچه در گهواره و پیرزن زیر پتو از سرما یخ ببندند. سر همین ماجرا دعوایی بین برادر بزرگ و کوچک در می گیرد، که حاصل آن سرمایی شدید در 4 روز پیش و 4 روز بعد از دهم بهمن است که به چهار چهار معروف است. برادر بزرگ پس از این نزاع هر ساله، در هنگام رفتن، به برادر کوچک می گوید هر کاری کند، پشتت بهار است و جای تو را خواهد گرفت، و بدین ترتیب دوره چله کوچیکه شروع می شود.

مطلبی جالب تر از وبلاگ http://mkhalatbari.blogfa.com/

زمستان از جمله فصل‌های سال است که در فرهنگ مردم جایگاهی ویژه دارد و باورها، آداب و آیین‌ها و همچنین نامگذاری روزهای مختلف آن از سه فصل دیگر خیلی بیشتر است.

اوّل جدی (دی‌ماه) تا دهم دلو (بهمن‌ماه) که اوج سرما، باریدن برف و یخبندان است به‌نام «چلّه بزرگ» معروف است. از دهم دلو (بهمن ماه) تا اوّل حوت (اسفند) سردی هوا کم می‌شود که به این بیست روز «چلّه کوچک» می‌گویند. روایت است که چلّه کوچک به چلّه بزرگ می‌گوید: اگر پشتم بهار نبود چه کارها که نمی‌کردم! بچه‌ها را در گهواره و زنان را کنار تنور از سرما سیاه و کبود می‌کردم.

در برخی روستاهای اصفهان از اوّل اسفند تا دهم آن را اسفند و از دهم تا بیستم اسفند را «ماستبند» و از بیست اسفند تا اوّل فروردین را اصطلاحاً «زاییدن گوسفند» می‌گویند.

در ایذه خوزستان نیز فصل زمستان به طریقی سنتی و قدیمی تقسیم‌بندی می‌شود. زمستان با شب پرخاطره و به یادماندنی یلدا شروع می‌شود و چهل روز اول آن به «چلّه ‌گپه» (čelle gape) (چله بزرگ) معروف است که در چهل روز آن بیشتر باران می‌بارد. بعد از چله بزرگ نوبت چله کچیرو (čelle kočiro) یا چله کوچک می‌رسد که فقط بیست روز است.

چهار روز از آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک را اصطلاحاً چارچار (čârčâr) می‌گویند و در باورهای مردم که مربوط به هواشناسی سنتی می‌شود این روزها به «جنگ چارچار» معروف است. بعضی‌ها بنا به تجربه‌ای که دارند و یا از بزرگان یاد گرفته‌اند، می‌گویند در این هشت روز سردی هوا به آخرین حد خود می‌رسد؛ چون دو چله در حال مشاجره با هم هستند و به هم گوشه و کنایه می‌زنند و چله کوچک می‌گوید اگر من به اندازه تو عمر داشتم همه پیرزن‌های کنار اجاق و همه میش‌های لاغر و مریض دنبال گله را از سرما نابود می‌کردم.

در چله کوچک (که بنا به تقویم رسمی از یازدهم ماه بهمن تا شب اول اسفند است) هوا بیشتر از هر زمانی سرد می‌شود و آمدن برف و کولاک محتمل است. عده‌ای بر این باورند که بعد از شست روز کمر زمستان می‌شکند و این‌طور از زبان زمستان می‌خوانند: شصتم شکستم، هفتادم افتادم، نودم سایه‌ات ببند که آمدم. در روز نودم با گرم‌شدن هوا به سایه علاقه‌مند می‌شوند.