ایشوم

تصویب نامه راجع به تعاریف و ضوابط تقسیمات در شهرستان استهبان
هیئت وزیران در جلسه مورخ 2/2/1366 بنا به پیشنهاد شماره 53/5/1/11397 مورخ 12/12/65 وزارت کشور به استناد ماده 13 قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوب تیرماه 1362 مجلس شورای اسلامی در اجرای ماده 3 قانون مزبور و تبصره های ذیل آن و ماده 31 آئین نامه اجرائی قانون مذکور تصویب نمودند: در شهرستان استهبان استان فارس 3 دهستان شامل روستاها، مزارع و مکانها در محدوده جغرافیائی معین مطابق با کروکی و نقشه 000/250/1 ضمیمه به شرح زیر ایجاد و تشکیل گردد:
منبع : http://rc.majlis.ir/fa/law/show/110078
امیر سرتیپ دوم خلبان سعید ذوالفقاری و سرهنگ دوم خلبان یاسر محمدیان

ساعت 11 و 45 دقیقه قبل از ظهر روز سه شنبه 23 تیرماه، به گونه ای در خاطر همه افسران و درجه داران پایگاه هوایی شهید دوران( پایگاه هفتم شکاری) ثبت شد، روزی که بار دیگر شاهد ایثار قهرمانانه دو افسر خلبان جنگنده ارتش جمهوری اسلامی بودیم. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه فارس، جنگنده اف 4 ارتش جمهوری اسلامی متعلق به پایگاه هشتم شکاری بندرعباس، حدود ساعت 11 و 45 دقیقه قبل از ظهر 23 تیرماه با هدف انجام عملیات آموزشی، از محل پایگاه هفتم شکاری شیراز، تیکآف کرده و پرواز میکند.
لحظاتی پس از پرواز، خلبان ذوالفقاری متوجه بروز اختلال در سیستمهای ناوبری شده و با توجه به اینکه هواپیما بر روی منطقه مسکونی در حال پرواز بود، تلاش میکند با کمک، خلبان دوم، هواپیما را به سمت بیابانهای اطراف و نقاط خالی از سکنه هدایت کند. سرگرد خلبان سعید ذوالفقاری با همراهی سروان خلبان یاسر محمدی در حالی حاضر به اجکت صندلیها خود و خروج از هواپیمای جنگنده نمیشوند که مطمئن بودند از دستدادن هر لحظه از فرصت، به معنی از دست دادن جانشان است.آن دو سرباز دلاور و ایثارگر ایران اسلامی، با تلاش بسیار، جنگنده را که با سرعت به سمت زمین در حال سقوط بود به طرف دریاچه بختگان در چند ده کیلومتری شیراز هدایت کرده و ... .در این حادثه هیچ هموطنی آسیب ندید، هیچ شیشه ای نشکست، هیچ دلی نلرزید، اما خاطرهای جاودانه شد، ماندگار شد. هواپیمای جنگنده اف چهار نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی در ظهر یکی از روزهای گرم تابستان، یکی از روزهای ماه برکت و رحمت، بر زمین خورد و دو افسر خلبان به شهادت رسیدند، خلبانانی که بار دیگر ثابت کردند که شهامت و ایثار چگونه ممکن است.روحشان شاد، یادشان گرامی....
ادبیات شفاهی و احتمالات جنبه علمی ندارند و طرح موضاعات زیر صرفاً برای اطلاع است. در مباحث و تحقیقات تاریخی، به طور قطع و یقین اظهار نظر کردن، ناپختگی است؛ به ویژه وقتی که سند و مدرک موثق و قابل اعتمادی نیز در دسترس نباشد. سایر مطالبی که در مورد طایفه بکر و یا مردم شناسی خیر سابقاً از این وبلاگ منتشر شده، صحیح نمی باشد. به هر روی آن چه به نظرم توامان، نیکوتر و راست تر آمد را نوشتم.... خیری ها مسلمان و شیعه مذهب اند. گویش مردم خیر در جنوب دریاچه بختگان که شامل کلمات پهلوی نیز می باشد با گویش مردم آباده طشک در شمال دریاچه بختگان کاملاً یکسان است و شباهت زیادی به گویش های رونیزی، نیریزی و فسایی دارد و با سایر گویش های استان فارس خویشاوندی نزدیکی دارد. طبق سندی مربوط به سال های نزدیک به 1150 خورشیدی كه بر روی پوست آهو نوشته شده است، حدود خیر طوری مشخص می شود كه شامل مكان های فعلی محمد آباد، مبارك آباد، دستجرد، بنوان و دهویه كه در تقسیمات كشوری روستاهای دهستان خیر محسوب می شود نیست. مردم این بلوک به كل این روستاها خیر می گویند و كمتر كسی از خود مردم خیر به این مطلب آگاه است. چنانكه كمتر از صد سال پیش روستاها و قلعه هایی بوده اند كه اكنون نیستند مانند شهر بزرگ سبا که از مبارک آباد تا ماهفرخان ادامه داشته و دهات خسرو آباد، سجل آباد، اله آباد، صادق آباد و قلعه سون و برخی از روستاها چند كیلومتری جابجا شده اند. بکرها عمدتاً در روستاهای غربی این منطقه ساكنند؛ یعنی روستاهای قشنگ خوابی، خانه كت ، سهل آباد و خیلی كمتر و پراكنده تر به صورت دورگه در سایر روستاها زندگی می كنند . شاخصه اصلی بكرها، اندام ورزیده، چهار شانه، قد بلند، بینی كشیده، موی مجعد و خرمایی رنگ و چشم های رنگی است. در کل بکرها بور هستند و به تیزهوشی و یادگیری سریع معروفند. برخی از بكرها طی خشكسالی های دوره پهلوی به مناطقی مانند خشت و دالكی در بوشهر، پیش قلعه در بجنورد و روستای طرق در مشهد مهاجرت كرده اند كه با فامیلی های بكری، دستجردی، شیرازی، رخشان، طرقی و ... شناخته شده اند. همچنین در شهرستان خرامه و دهستان کربار و روستاهای آن که تابع شهرستان شیراز هستند نیز حضور بکرها دیده شده است. مطابق تماس هایی از دوستان، حضور بکرها در یکی از روستاهای نورآباد ممسنی، روستای جعفرجن در خشت بوشهر، ارسنجان، خرامه، روستای بکر در دهستان کوهستان داراب (کوهسون) دیده شده است. بکرها در خیر، دارای قلعه ها و قلات های متعددی در سرزمین های غربی خیر بوده اند که بیشتر آنها نابود شده است. روی سنگ قبرهای قدیمی در قبرستان سهل آباد علاوه بر نام فرد نام طایفه بکر هم به چشم می خورد. تاریخ وفات در قبرها تا ۱۳۳۷ هم دیده شده که مشخص نیست تاریخ خورشیدی است یا تاریخ مهی. در کتاب فارس نامه ناصری چاپ سنگی آمده است نادرشاه افشار بکرها را جهت جنگ با عثمانی ها به چالدارن آذربایجان و برای حفاظت از مرزهای شمال شرقی ایران به شمال خراسان تبعید کرده است. شوربختانه در کل استان فارس یک کتاب چاپ سنگی از فارس نامه ناصری وجود دارد و آن هم در کتابخانه رئیسی در فلکه اطلسی شیراز نگهداری می شود که طی تلاش های چهار سال اخیر خود جهت دریافت نسخه PDF آن و در اختیار قرار دادن آن برای خوانندگان وبلاگ خیر سرزمین من به نتیجه نرسیدم. در فرتور زیر روی سنگ قبر این گونه نوشته شده است: وفات مرحوم شاه پسند بنت مرحوم خانجان من طایفة بکر فی شهر رمضان.( به زبان عربی نوشته شده است.) سهل آباد مرکز بلوک خیر بوده است و مهرازی آن با دیگر روستاها تفاوت دارد. سهل آباد تنها روستای خیر است که در دامنه کوه قرار دارد و از دو قسمت تشکیل شده است. ده کهنه و ده نو. ده کهنه بافت قدیمی و ده نو بافت جدیدتر روستای سهل آباد است. مهرازی خانه های سهل آباد نوع خاصی است که تارمه ای نامیده می شود. فامیلی بیشتر مردم خانه کت و قشنگ خوابی، بکری و جنگلی، سهل آباد، رنجبر، دربندان، فتحی، دامنه، الهی، بنوان و دستجرد، زارع، مبارک آباد، مبارکی، محمد آباد و دهویه شاهسونی و شاهسوندی و مردم سایر روستاها فامیلی های متعددی دارند. در مورد گویش خیری بعدا صحبت خواهم كرد. طی تماس های برخی از دوستان اشاره شده است، برخی از خیری ها در سده های گذشته به ارسنجان نیز مهاجرت کرده اند. نقل از فارسنامه ناصری نوشته حاج میرزا حسن حسینی فسایی در فاسنامه ابن بلخی آمدهاست: خیره و نیریز دو شهرک است و نیریز قلعهای دارد و از آنجا انگور بسیار خیزد، و بیشترین انگور آنجا، کشمش باشد و هوای معتدل و آب روان و به هر دو جای، جامع و منبر باشد و آبادان است، نزدیک ولایت خسویه و به خیره قلعهای است بر کوه، سخت محکم. فارسنامه ابن بلخی تصحیح دکتر رستگار فسایی کتاب شمس اللغات در تاریخ نیریز چنین مینگارد: نیریز نام دهی است در فارس و نامی است از موسیقی و به شبانکاره هم خوانده میشود، زیرا این سرزمین محل شبانان فریدون بودهاست. در حال حاضر مرکز بلوک خیر، شهر ماهفرخان است. مطابق بیان کتاب فارس نامه ناصری چاپ سنگی ( نویسنده وبلاگ مطالب را رویت نکرده و از فردی دیگر شنیده است) برخی از بکرها از خیر به سه ناحیه خراسان شمالی، خشت بوشهر و چالدران ( جهت جنگ با سپاه کشور عثمانی ) گسیل می شوند.( در کتاب فارس نامه ناصری با چاپ های فعلی اطلاعات زیادی برای علاقه مندان به فارس پژوهی و مردم شناسی فارس وجود دارد از جمله بلوک خیر و همین طور در فارس نامه ابن بلخی، اما نکات یاد شده بالا در کتاب چاپ سنگی وجود دارد در استان فارس فقط یک جلد از آن موجود است که دسترسی به آن صرفاً برای پژوهشگران همراه با نامه های دولتی امکان پذیر است.) صحت و سقم مطالب بعدی تردید پذیر می باشد و منابع آن از نظر نویسنده وبلاگ متقن نیست. عشایر بکر که با فارسی تکلم می کنند از سابق در مسیر (همجوار) کوچروی ایل عرب جباره و شیبانی، عشایری نیمه کوچرو بوده و دامداری داشته اند. (نویسنده وبلاگ : در کتاب اردشیر بابکان زاده بختگان هم آمده که بکر ها نیمه کوچرو بوده اند. ولی بنده که خودم اهل سهل آباد هستم تا خیلی پیش ترها از نیاکانم که بکر بوده اند چیزی از زندگی عشایری و کوچ رویی نشنیده ام و ندیده ام. ) بنا به گفته اشخاص کهنسال بکر، به دلایلی دولت وقت (حکومت قاجاریه) این طایفه را چهار بنیچه کرده ، قسمتی به ترکمن صحرا ، عده ای به طرف بجنورد خراسان و عده ای را به طرف خشت دالکی از توابع بوشهر و عده ای را به سرکوه داراب ( دهستان کوهستان در داراب معدن و روستایی به نام بکر دارد. سابقا از رستاق داراب افرادی به سهل آباد مهاجرت کرده اند.) متفرق و تبعید می کنند و قسمتی هم در فارس در منطقه اولیه باقی مانده اند. بکر های فعلی در مناطق خانه کت، قشنگ خوابی، سهل آباد از توابع استهبان، و روستای معزآباد جابری مقیم اند از همان بکرهای باقی مانده در فارس می باشند . 1- بکر های خانه کت : از چند اولاد بنام های " اولاد حسین ، کربلایی محد خان ، اولاد باقر ، اولاد امراله ، اولاد کرم بیگ)این اولاد سابقا از کرمان به فارس مهاجرت کرده و به طایفه بکر پیوسته اند. اولاد بشیر ، اولاد غلامرضا (سابقه از طایفه لشنی به بکر پیوسته اند . و اولاد فرهاد تشکیل شده اند . 2- بکر های قشنگ خوابی : شامل " اولاد علی نظرخان ، اولاد خدا داد ، اولاد محدخان ، اولاد شیرزاد ، و قسمتی از اولاد کرم بیگ می باشند . شهرت اکثر بکر ها " رنجبر و جنگلی " است . بکر های سهل آباد و معزآباد جابری نیز از بکر های خانه کت و قشنگ خوابی هستند که به آنجا رفته اند. بکر های ساکن معزآباد اکثرا از اولاد فرهاد می باشند. منبع : کتاب وقایع ایلات خمسه نوشته علی محمد نجفی شابک: 978-964-7811-33-0 و مصاحبه با غلامعلی اکرمی نژاد نوشته شده در وبلاگی منتسب به معزآباد جابری که آدرس آن حذف شده است. روی سنگ قبرهای قبرستان سهل آباد خیر نام طایفه بکر حکاکی شده است و حاکی از این است که بودن از تبار بکر چیز مهمی بوده است که روی قبرها ذکر می شده است. در گویش فارسی بکری، واژگان بسیار اندکی از زبان های کردی، لری، بختیاری یافت می شود که در وبلاگ گویش خیری ذکر شده است. بکرها هیچ وقت به صورت کوچ رو زندگی نمی کردند و علت آن هم نبودن گرمسیر و سردسیر و کوچ راه خاص آن ها بوده است. از نظر نویسنده وبلاگ بکرها همانند سایر اقوام و مردمان ایرانی در هم آمیختگی و در هم تنیدگی زیادی با دیگر مردم و اقوام ایرانی دارد که مشخص شدن آن نه امکان پذیر است و نه سودمند.


آتشکدهی بهرام، آرمیده در کنار بختگان
به استناد صفحهٔ ۱۷۹ تاریخ ایران، تألیف حسن پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی، در زمان اَرْدَوان آخرین پادشاه اشکانی در سال ۲۰۰ میلادی، بابک فرزند ساسان در شهر خیر کنار دریاچهٔ بختگان حکومت داشته است. به نوشتهٔ «خواندمیر» در صفحهٔ ۲۲۳ جلد اول کتاب «حبیب السیر»، همین بابک حاکم خیر، فرزندی شجاع و دلیر داشته است به نام اردشیر که در سال ۲۲۴ میلادی بر اردوان آخرین پادشاه اشکانی شوریده و او را شکست داده و سلسلهٔ ساسانیان را بنیاد گذاشته است. «اردشیر پس از پیکارهای سخت، و از میان بردن اردوان و هنگام بازگشت از کرمان به پارس به راه شهر گور مرکز اردشیرخوره به کنار دریای استخر (دریاچهٔ بختگان) میرسد، سپاس ایزد میگذارد و به فرمانش آتشکدهٔ بهرام را در حدود سال ۲۲۶ میلادی [یعنی حدود ۱۷۸۰ سال پیش] در آن جا بنا میکند.»
چهارطاقی خیر
در باغ دراز ماهْفَرُخانِ خیر و به فاصلهٔ ۱۲۰۰ متری این روستا به طرف نیریز، یک چهارطاقی وجود دارد. از بازماندهٔ پایههای تاقهای دیگر بر ارکان این چهارتاقی میتوان پی برد که نه تنها این چهارتاقی ساخته شده، بلکه این بنا به صورت یک مجموعهٔ ساختمانی احداث گردیده است. این چهارتاقی متعلق به دورهٔ ساسانیان است و از آن به عنوان آتشکده استفاده مینمودهاند. شاید این چهارتاقی، «گاهنبار، گاهشمار» و یا گور یکی از بزرگانِ گذشته باشد. اطراف این چهارتاقی قبلاً گورستان بوده که اکنون به باغ و زمین زراعی تبدیل شده است. کشاورزان خیر که بعضی از تپههای پیرامون این چهارتاقی را جهت کشاورزی تسطیح مینمایند، به خمرههای بزرگ و اشیاء باستانی دیگری برخورد میکنند. «برخی از محلیها از پدران خویش نقل میکردند که این بنا به اعتقاد گذشتگانشان «قبر مادر اردشیر» خوانده میشده و مورد احترام اهالی بوده و به ویژه طوایف عرب به هنگام عبور از ناحیهٔ خیر بنا به نذر یا نیازی که داشتند، برهنهپا دور آتشکده طواف مینمودند و قربانی میکردند». در گذشته این آتشکده در نوع خود جالبترین اَبنیهٔ ساسانی بوده و به طرز حیرتانگیزی به ویژه از نظر محیط داخلی، تاکنون سالم مانده است. گنبد آن به صورت «قوس کلیل» میباشد و در نهایت زیبایی و ظرافت ساخته شده است و شاید نمونهٔ سالم و منحصر به فرد آن در ایران باشد. این طرز سقفبندی از لحاظ شناخت معماری اشکانی - ساسانی شایان اهمیت است و تداوم این نوع معماری بعدها در بیشتر بناهای اسلامی در ایران دیده میشود. کادربندی سقف ایوانهای طبقهٔ دوم مدرسهٔ خان شیراز که در سال ۱۰۲۴ به امر امامقلیخان والی فارس بنا شده است به طرز شگفتانگیزی پس از گذشت حدود ۱۳۵۰ سال از بنای آتشکده ادامهٔ شیوهٔ معماری اشکانی - ساسانی در معماری اسلامی میباشد. شاید یکی از دلایل سالم ماندن این بنا این باشد که تا حدود قرن پنجم و شاید بیشتر، آتش آن دایر بوده است. چه، استخری راجع به پارس در قرن چهارم گوید: «هیچ شهر و ناحیت بیآتشکده نیست و آن را حرمت دارند. هیچ ناحیتی و روستایی نیست که نه در او آتشگاهی هست. آتشکدهٔ بهرام علاوه بر این که در طول دوران ساسانی مورد توجه مردم و شاهان ساسانی بوده، در دوران اسلامی نیز از اقبال و معروفیتی تمام در میان مردم که تازه مسلمان شده و یا هنوز بر کیش زردشتی بودهاند، برخوردار بوده و بنای آن را به دارا (داریوش کبیر) منسوب میدانستهاند. در جغرافیای مجهولالمؤلف حدودالعالم در وصف شهرهای اطراف دریاچهٔ بختگان راجع به آتشکدهٔ «خیر» چنین آمده است: «کمین، سروآب، مزیرگان، شهربابک، خره و کیس این همه شهرکهاییاند اندر میان کوه، سردسیر، جایی با هوایی درست و نعمت بسیار، و اندر خره یکی آتشکده است کی آن را بزرگ دارند و زیارت کنند و بنیاد او دارا نهاده است.» چهارتاقی باقیمانده خوشبختانه هم چنان پایدار و استوار ایستاده است و به صورت یک ساختمان چهارگوش با اندازههای برابر خودنمایی میکند. اندازهٔ هر یک از دیوارهای بیرونی آتشکده ۷۲۸ سانتیمتر یعنی ۷ گز (۷۲۸=۷*۱۰۴ سانتیمتر) و کُلُفتی دیوارها یک گز (۱۰۴ سانتیمتر) است. محیط داخلی آن ۲۰=۵+۵+۵+۵ گز است و طول داخلی دیوارها ۵ گز (۵۲۰=۵*۱۰۴ سانتیمتر) و مساحت داخلی آن ۲۰/۵ ضربدر ۲۰/۵ مساوی ۰۴/۲۷ مترمربع میباشد. این چهارتاقی دارای یک در ورودی از سمت شمال خاوری با دو جانپناه ۱ گزی در دو طرف بیرونی آن است و دهنهٔ آن یک گز (۱۰۴ سانتیمتر) و بلندای آن ۲ گز (۲۰۸ سانتیمتر) میباشد و بر سر در ورودی آن ایوانکی که دو سکو در دو طرف داشته است ساخته شده است. برآمدگی ایوانک از دیوار ۹۵ سانتیمتر است. بلندای دیوارهای داخلی از کف تا ترنبههای (ترنج) پاطاق ۲۰/۲ متر میباشد. بلندای مرکز سقف گنبد تا کف بنا ۵ گز (۵۲۰=۵*۱۰۴ سانتیمتر) است. قوس دایرهٔ گنبد حدود ۱۰ سانتیمتر از بالاترین نقطهٔ سقف پنجره شروع میشود. گنبد که به شکل قوس کلیل زده شده، دارای چهار ترنبه با بلندی حدود ۲ متر از پاتاق میباشد و چهار لچکی کوچک بر روی چهار ترنبه قرار دادهاند که گنبد هلالی میانی را بر آنها ساختهاند. سقف میانی با آجرهای ساسانی برونپوشی شده و به علت از میان رفتن بخشی از اندود ضخیم ساروجی آن، تعدادی از آجرهای بام گنبد میانی کنده شده است به طوری که سوراخی به اندازهٔ یک بشقاب در قسمت جنوبی آن حاصل آمده است که چنانچه مرمت نشود این ویرانی افزایش مییابد. سقف داخلی از نظر کادر بندی و شکنجهای به کار رفته در آن شایان اهمیت و توجه است. در وسط دیوارهای جانبی، دو پنجرهٔ هماندازه با طاق جناقی ضربی به پهنای ۵/۱ گز (۱۵۶ سانتیمتر) و بلندای آن ۱۸۲ سانتیمتر روبروی هم تعبیه شده است. کف این پنجرهها تا کف آتشکده یک گز بلندتر است. این دو پنجره در جهتهای جنوب خاوری و شمال باختری قرار دارد. از پنجرهٔ شمال باختری دریاچهٔ زیبای بختگان به خوبی قابل دیدن است. در روبهروی در ورودی و در داخل دیوار جنوب باختری محرابی زیبا با سقفی قوسی شکل و در حدود ۴۰ سانتیمتر بالاتر از کف آتشکده ساختهاند. بلندای این محراب از کف تا سقف، دو گز (۲۰۸=۱۰۴*۲ سانتیمتر) و پهنای آن ۱۱۸ سانتیمتر و عمق آن نیم گز (۵۲ سانتیمتر) میباشد. در ترنبهٔ ضلع جنوب باختری و در دیوارهی سمت چپ محراب، طاقچهای به بلندی ۳۲ و پهنای ۲۵ و عمق ۲۶ جاسازی شده است که احتمالاً برای نهادن کتاب یا شمع و پیهسوز مورد استفاده قرار میگرفته است. مصالح به کار رفته در این آتشکده، همه از سنگ و ساروج و آجر و گچ است.»
آتشکده بهرام
پینوشتها:
۱- کارنامهی اردشیر بابکان، ترجمهی دکتر بهرام فرهوشی، چاپ دانشگاه تهران.
۲- مسالک و الممالک، استخری، صص ۹۷ و ۱۰۶.
۳- حدود العالم من المشرق الی المغرب، مجهولالمؤلف، صص ۱۳۵ و ۱۳۶.
۴- نگاه کنید به: بررسیهای تاریخی، مجلهی تاریخ و تحقیقات ایرانشناسی، شمارهی ۵، سال یازدهم، آذر و دیماه ۱۳۵۵، صص ۱۹ و ۲۰ و ۲۱ و ۲۲، عباس گَروسی.منبع سایت :

به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان فارس چهار طاقی تاریخی ماهفرخان در دهستان خیر شهرستان استهبان را در سال 1387 شناسایی کرد که با شماره ثبت 23413 در فهرست آثار ملی ایران قرار گرفت. به گفته کارشناسان میراث فرهنگی، چهار طاقی ماهفرخان اثری منحصر به فرد از دوره ساسانیان در فارس در باغ دراز ماهفرخان خیر استهبان فارس به فاصله 300 متری این روستا به طرف نیریز قرار دارد.

از بازمانده پایههای طاقهای ارکان این چهارطاقی میتوان به وجود یک مجموعه ساختمانی در این مکان پی برد. این چهارطاقی متعلق به دوره ساسانیان است و از آن به عنوان آتشکده استفاده میکردند. برخی از محلیها از گذشتگان خود نقل میکنند که این بنا «قبر مادر اردشیر» خوانده میشده و مورد احترام اهالی بوده به ویژه طوایف عرب به هنگام عبور از منطقه خیر، بنا به نذر یا نیازی که داشتند برهنه پا، دور آتشکده طواف کرده و قربانی میکردند. آتشکده بهرام علاوه بر اینکه در طول دوران ساسانی مورد توجه مردم و شاهان ساسانی بوده، در دوران اسلامی نیز از اقبال و معروفیتی تمام در میان مردم که تازه مسلمان شده و یا هنوز بر کیش زرتشتی بودهاند برخوردار بوده و بنای آنرا به دارا (داریوش بزرگ) منسوب میدانستهاند. در جغرافیای مجهولالمؤلف در وصف شهرهای اطراف دریاچه بختگان راجع به آتشکده «خیر» چنین آمده است: کمین، سروآب، مزیرگان، شهربابک، خره و کیس اینها شهرکهاییاند اندر میان کوه، سردسیر، جایی با هوایی خوب و نعمت بسیار، و اندر خره یکی آتشکده، بزرگ دارند و زیارت کنند و بنیاد او دارا نهاده است» چهارطاقی باقیمانده، خوشبختانه همچنان پایدار و استوار ایستاده است و به صورت یک ساختمان چهارگوش با اندازههای برابر خودنمایی میکند.
این چهارطاقی دارای یک ورودی از سمت شمال خاوری با دو جانپناه یک متری در دو طرف بیرونی است و دهنه آن نیز یک متر و بلندای آن 2 متر ارتفاع دارد. بر سر در ورودی آن ایوانکی که دو سکو در دو طرف داشته ساخته شده است.

برآمدگی ایوانک از دیوار 95 سانتیمتر است. گنبد چهارطاقی به شکل قوس و دارای چهار ترنبه با بلندی حدود 2 متر از پاتاق است و چهار لچکی کوچک بر روی چهار ترنبه قرار دادهاند که گنبد هلالی میانی را بر آنها ساختهاند. سقف میانی بنا با آجرهای ساسانی برون پوشی شده است. سقف داخلی از نظر کادربندی و شکنجهای به کار رفته در آن شایان اهمیت و توجه است.
بنای اصلی آتشکده از سنگ لاشه و تراش با ملات گچ و آهک ساخته شده و با نصب چوبهای «سرو» در قفل و بست دیوارهای آن بر استحکام آن افزوده شده است.
تملک باغهای اطراف چهار طاقی اعتبار میخواهد.با توجه به وضعیت این بنای ارزشمند قدیمی خبرنگار تسنیم به سراغ بخشدار رونیز استهبان رفت، نادر ضیایی در این زمینه اظهار داشت: در بخش رونیز استهبان تعدادی از بناهای ارزشمند تاریخی وجود دارد که مرمت و احیای آن ضروری است. ضیایی به قدمت دیرینه چهارطاقی ماهفرخان اشاره کرد و افزود: این بنا بارها مورد بازدید کارشناسان میراث فرهنگی قرار گرفته و برای احیای آن وعدههایی دادهاند اما محقق نشده است. وی تصریح کرد: چهارطاقی ماهفرخان که قدمت آن به دوره ساسانیان برمیگردد امروز برای تملک باغهای اطراف نیازمند اعتبار و فراهم کردن زیرساختهای لازم برای بازدید گردشگران و علاقهمندان به میراث فرهنگی است.

جاده دسترسی چهارطاقی ایجاد شود
یکی از اعضای شورای اسلامی روستای ماهفرخان نیز در گفتوگو با خبرنگار تسنیم در شیراز، اظهار داشت: چهارطاقی این روزها از وضعیت مناسبی برخوردار نیست و روز به روز در حال تخریب شدن است. بیژن اربابی گفت: مسئولان میراث فرهنگی نیز برای مرمت این بنای ارزشمند تاریخی و ایجاده جاده دسترسی وعده دادهاند اما هنوز محقق نشده است. وی تصریح کرد: درخواست ما از مسئولان توجه به حفظ و احیای این بنای ارزشمند و جلوگیری از تخریب آن است. به گزارش تسنیم، آبهای روان کشاورزی که این روزها اطراف چهارطاقی را محاصره کرده روز به روز سبب سست شدن پایههای چهارطاقی میشود و هر زمان امکان تخریب پایههای آن وجود دارد.
گزارش از علی شاهسون
استان فارس - شهرستان استهبان - شهر ایج - آثار به جا مانده از دوران شانکاره در شهر ایج - ( نام دیگر : قلعه دارالمان و چهل برکه) در ۵ کیلومتری شهر ایج در استان فارس واقع شدهاست و به فرمان محمود شبانکاره در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری ساخته شدهاست
( سفر سال 1355 ) ایج از آن باب شهرت دارد كه مركزِ حكومتِ شبانكارگان بوده و هنوز كه هنوز است منطقه ایست پرت و دورافتاده. با وجودِ این كه جاده ای بدان جا كشیده شده است اگر بارانكی ببارد راه مقطوع می شود، ما هم به سختی از جادة پرچاه و چولة آن گذشتیم تا به ایج رسیدیم. جاده هنوز به همان حال است كه شش هفت سال پیش در سفر با ستوده دیده بودم. از گردنة نسبتاً مرتفع و زیبای میان اصطهبانات و ایج كه بگذریم به كفة ایج اشراف می یابیم. پس از اندكی كه پیش می رویم بقایای قُلاع و بركه ها و دیواره های آثار قدیم بر كوه های سنگی روبه رو هویدا می شود و یاد ملوك شبانكارگان و جامعة كوهستانیان قرون قدیم در دل بیدار. به یادمان می آید كه در اینجا سلطنتی بوده است و حشمتی و دستگاهی. تخت گود بَنگو چهل بركه از بقایای آثار قدیم قسمت هایی به نام باقی است.
خره . [ خ ُرْ رِ ] (اِخ ) شهرکیست بناحیت پارس اندر میان کوه ، سردسیر، جایی با هوای درست و نعمت بسیار و اندر او یکی آتشکده است که آنرا بزرگ دارند و زیارت کنند و بنیاد او را دارا نهاده است . (حدود العالم ).خره
(خُ رِّ) [ په . ] (اِ.) 1 - فَرهُ، نوعی عنایت خداوندی که معتقد بودند شامل حال پادشاهان و مردان نیک و برگزیده می شود. 2 - نور، فروغ . 3 - بخش ، حصه ، نصیب .
خره /xorre/
(اسم) [پهلوی: xvarreh] ‹خوره› [قدیمی] = فَرّه: ◻︎ خُره از رویشان افزونتر آمد / تو گویی کآفتاب آنجا برآمد (زراتشتبهرام: لغتنامه: خره).
خرۀ کیانی: [قدیمی] = فَرّه فرۀ ایزدی
کاربرد دیگر واژه خره در شهر
خره ٔ اردشیر
خره ٔ اردشیر. [ خ ُ رِ / خ ُرْ رِ ی ِ اَ دِ ] (اِخ ) یک حصه از پنج حصه ٔ فارس است . (از برهان قاطع). در حاشیه ٔ برهان قاطع آمده است : خره ٔ اردشیر، این کوره ٔ اردشیر خوره منسوب است به اردشیربن بابک و مبداء بعمارت فیروزآباد کرده ست .(فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 132 ببعد). نام شهری بوده از بناهای اردشیر که بهمن بن اسفندیار باشد. (از برهان قاطع). نام شهری آبادان کرده ٔ اردشیر و اردشیر نام بهمن اسپندیار بود. (از شرفنامه ٔ منیری ) :
که اکنون گرانمایه دهقان پیر
همی خواندش خره ٔ اردشیر.
فردوسی
ز پرمایه تر هرچه بد دلپذیر
همی تاخت تا خره ٔ اردشیر.
فردوسی
یکی خواندم خره ٔ اردشیر
هوا خوشگوار و بجوی آب شیر.
فردوسی
کس آمد سوی خره ٔ اردشیر
که آید بدرگاه هرمزد پیر.
فردوسی .
زمان تشکیل شهرداری خیر و ارتقا دهستان به بخش رسیده است و مسئولین شوراهای کلیه روستاهای منطقه خیر، دهدار محترم دهستان خیر و بخشدار محترم رونیز باید این مسئله را به جریان بیندازد و استارت پروسه آن کلید بخورد. نگاهی داریم به قوانین مصوبه دولت.
تاسیس شهر و شهرداری در ماده 1 قانون شهرداریها مصوب 1334
تاسیس شهر و شهرداری در ماده 1 قانون شهرداریها مصوب 1334ماده ۱ قانون شهرداریها: در هر محل كه جمعیت آن حداقل به پنج هزار نفر بالغ باشدشهرداری تأسیس میگیرد
تبصره ۱ - در هر نقطه كه از نظر موقعیت و اهمیت تشكیل شهرداری ضرورت داشته باشد ولو جمعیت آن به پنج هزار نفر بالغ نشود وزارتكشور میتواند در آن محل دستور تشكیل انجمن و شهرداری بدهد و چنانچه پس از تشكیل شهرداری در نقاط مزبور ضمن عمل معلوم شود عوارضوصولی تكافوی هزینه شهرداری را نمی نماید و با در نظر گرفتن وضع اقتصادی و مالی محل برای اداره امور شهرداری درآمد جدیدی نمیتوان تهیه نمود وزارت كشور مجاز است شهرداری این قبیل نقاط را منحل نماید.
تبصره ۲ - در نقاطی كه فقط در بعضی از فصول برقراری شهرداری لازم باشد برای فصل مزبور و همچنین برای چند محل كه به یكدیگر نزدیك وجمعاً اقتضای تشكیل شهرداری داشته باشد میتوان یك شهرداری تأسیس كرد.
: تاسیس شهر و شهرداری در قوانین مرتبط
مبحث اول: قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوب 15/4/1362 و آیین نامه اجرایی
الف: موادی از قانون تقسیمات کشوری
ماده 4 - شهر. محلی است با حدود قانونی که در محدوده جغرافیایی بخش واقع شده و ازنظر بافت ساختمانی، اشتغال و سایر عوامل، دارایسیمایی با ویژگیهای خاص خود بوده به طوری که اکثریت ساکنان دائمی آن در مشاغل کسب، تجارت، صنعت، کشاورزی، خدمات و فعالیتهای اداری اشتغال داشته و در زمینه خدمات شهری از خودکفایی نسبی برخوردار و کانون مبادلات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی حوزه جذب و نفوذپیرامون خود بوده و حداقل دارای ده هزار نفر جمعیت باشد.
تبصره 1 - تعیین محدوده شهری به پیشنهاد شورای شهر و تصویب وزارتین کشور و مسکن و شهرسازی خواهد بود.
تبصره 2 - محله. مجموعه ساختمانهای مسکونی و خدماتی است که از لحاظ بافت اجتماعی ساکنانش خود را اهل آن محل میدانند و دارای محدوده معین است حدود محلههای شهر تابع تقسیمات شهرداری خواهد بود.
تبصره 3 - منطقه. در شهرهای بزرگ از به هم پیوستن چند محله، منطقه شهری تشکیل میشود.
تبصره 4 - حوزه شهری. به کلیه نقاطی اطلاق میشود که در داخل و خارج محدوده قانونی شهر قرار داشته و از حدود ثبتی و عرفی واحدی تبعیت کنند.
تبصره 5ـ روستاهای مرکز بخش با هر جمعیتی و روستاهای واجد شرایط چنانچه دارای سه هزار و پانصد نفر جمعیت باشند شهر شناخته میشوند. اصلاحی 17/12/1389
ماده 13 - هر گونه انتزاع، الحاق، تبدیل، ایجاد و ادغام و نیز تعیین و تغییر مرکزیت و تغییر نام و نامگذاری واحدهای تقسیمات کشوری، بجز استان بنا به پیشنهاد وزارت کشور و تصویب هیأت وزیران خواهد بود.
ب: استفساریه ماده 13 قانون تقسیمات کشوری
آیا تبدیل روستاهای واجد شرایط به شهر طبق درخواست وزارت کشور از هیأت دولت میباشد یا خیر این وظیفه بر اساس ماده 13 تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوبه 15/4/1362 به عهده این وزارتخانه گذاشته شده است.
ماده واحده - تبدیل روستا به شهر طبق ماده 13 قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری بنا به پیشنهاد وزارت کشور و تصویب هیأت وزیرانخواهد بود.
قانون استفساریه فوق مشتمل بر ماده واحده در جلسه علنی روز سهشنبه مورخ سیام بهمن ماه یک هزار و سیصد و شصت و نه مجلس شورایاسلامی تصویب و در تاریخ 7/12/1369 به تأیید شورای نگهبان رسیده است.
ج: موادی از آییننامه اجرایی قانون تقسیمات کشوری مصوب 22/7/1363
ماده 5 آیین نامه اجرایی: حوزه شهری موضوع تبصره 4 قانون محدوده جغرافیایی است که علاوه بر محدوده قانونی شهر شامل مکانها و مزارع و اراضی و عوارض طبیعی بوده، به نحوی که حدود ثبتی و عرفی آن با حدود یکی از عناصر تقسیمات کشوری و احیاناً مکان مزرعه مستقل همجوار باشد.
ماده 6 آیین نامه اجرایی: تشخیص و شناخت شهر بر اساس ضوابط و معیارهای مندرج در ماده 4 قانون تقسیمات کشوری موکول به پیشنهاد وزارت کشور و تصویب هیأت وزیران میباشد.
تبصره در نقاطی که شهر شناخته میشود، شهرداری تأسیس میگردد. نحوه تأسیس و اداره امور شهرداری در محدوده قانونی شهر و سایر نقاط واقع در حوزه شهری را قانون معین میکند.
ماده 1. آیین نامه اجرایی: شهرهائی که در محدوده جغرافیایی دهستان قرار دارند از لحاظ نظام اداری تابع بخش مربوطه خواهد بود. به استثنای شهرهای مرکز شهرستان که تابع نظام اداری شهرستان میباشد.
مبحث دوم: تاسیس شهر و شهرداری در قانون ایجاد شهرهای جدید مصوب 16/10 /1380
الف: تاسیس شهر جدید در ماده 1 قانون و ماده 3 آیین نامه قانون ایجاد شهرهای جدید
ماده 1 - شهر جدید به نقاط جمعیتی اطلاق میگردد که در چهارچوب طرح مصوب شورای عالی شهرسازی و معماری ایران که از این پس بهاختصار شورای عالی نامیده میشود درخارج از محدوده قانونی و حریم استحفاظی شهرها (هرکدام که بزرگتر باشد) برای اسکان حداقل سی هزار نفربه اضافه ساختمانها و تأسیسات موردنیاز عمومی، خدماتی، اجتماعی و اقتصادی ساکنان آن پیشبینی میشود.
تبصره - موضوع ماده (1) صرفاً برای احداث شهرهای جدید بوده و نافی قوانین و مقررات
مربوط به تقسیمات کشوری نمیباشد.
ماده 3 - آیین نامه اجرایی قانون تاسیس شهرهای جدید مصوب 16/10/80 - در مواردی که ضرورت ایجاد شهر جدید در طرحهای کالبدی ملی و منطقهای به تصویب نرسیده باشد، مطالعات مکانیابی در قالب مطالعات طرح ناحیهای و یا طرحهای ویژه، موضوع تصویب نامه شماره 55837/ت21414هـ مورخ 20/10 /1378 هیئت وزیران به انجام میرسد. نتیجه این مطالعات باید متضمن یافتن مناسبترین مکان با لحاظ سقف جمعیتی موردنظر و سطح لازم برای ایجاد شهر جدید و حوزه آن به عنوان بخشی از اراضی متصل به محدوده شهر جدید که نظارت و کنترل هرگونه فعالیت عمرانی در آن برای حفظ شهر جدید ضرورت دارد باشد. همچنین حدود حوزه استحفاظی شهر جدید باید روی نقشه معین و مشخص گردد. این نقشه نیز به پیشنهاد وزارت مسکن و شهرسازی به تصویب شورای عالی میرسد.
ب: تاسیس شهرداری در ماده 12 قانون ایجاد شهرهای جدید
ماده 12 - وزارت مسکن و شهرسازی مکلف است پس از اطمینان از اسکان حداقل ده هزار نفر جمعیت در شهر جدید مراتب را به وزارت کشوراعلام کند. وزارت کشور موظف است نسبت به تشکیل شورای شهر و ایجاد شهرداری در شهر جدید یاد شده حتی اگر طرح شهر جدید به پایان نرسیده باشد اقدام نماید. پس از ایجاد شهرداری، شرکت وابسته یا سازنده شهر جدید موظف است فضاهای عمومی (فضاهای سبز، پارکها، معابر، میادین، گذرگاهها، گورستان و غسالخانه) پیشبینی شده در طرح و تأسیسات زیربنائی را پس از تکمیل و آماده شدن نقشهها و اسناد و مدارک مربوط به مجوزهاو گواهیهای صادر شده و نقشههای مرحلهبندی ساخت به صورت بلاعوض به شهرداری تحویل دهد. از این تاریخ شهر جدید در زمره سایر شهرهای کشور محسوب میشود.
تبصره - با استقرار شهرداری، شرکت یا شرکتهای وابسته یا سازنده شهر جدید همچنان موظف به اجرای آمادهسازی، عمران و واگذاری زمینهای خود مطابق طرح مصوب شهر جدید و با رعایت مقررات شهرداری میباشند.
شاید برخی از شهرستانها از جمله شهرستانهایی که در جنوب جز مجموعه استان لارستان قرار گیرند و یا شهرستان هایی که جز استان فارس شرقی به مرکزیت فسا به علت قرار گرفتن در موقعیت مکانی در هر حال ممکن است نظر مثبتی نداشته باشند ولی به عمق و بطن طرح که فکر کنید متوجه می شوید به نفع همه این شهرستانها هست زیرا تقسیم و تخصیص اعتبار کشوری براساس استان هست نه اینکه کدام استان چند شهرستان دارد. البته شاید استان های درجه ۱ و۲ و۳ داشته باشیم ولی باز هم خیلی تفاوت دارد که استان فارس به چند استان تقسیم و هر چند شهرستان اعتبار و بودجه سالانه آن مشخص و مستقیم صرف آن منطقه شود تا اینکه بخواهد از مرکز استان بزرگی همچون شیراز چیزی اضافه بیاید و خرج شهرهای فسا و داراب و استهبان و نی ریز یا منطقه لار و جهرم شود. پس امیدوارم نمایندگان این چند شهرستان تلاش کنند این طرح اجرایی شود و مخالفتی هم ایجاد نشود و پیگیری کنند تا مردم امیدوار باشند که مسئولین شهرستان به دنبال اقدام مثبت هستند.
طرح های پیشنهادی استان های جدید. مقایسه طرح پیشنهادی استان لارستان و استان فارس شرقی (فسا)
استان لارستان
جمعیت تحت پوشش 465،795
شامل 6 شهرستان جنوب فارس
جمعیت شهر لار مرکز استان پیشنهادی 62045
1-شهرستان لار 173189
2-شهرستان لامرد 91782
3-شهرستان مهر 64827
4-شهرستان خنج 41359
5-شهرستان گراش 53907
6-شهرستان جدید اوز 40731
استان فارس شرقی (فسا)
جمعیت تحت پوشش 662،016
جمعیت شهر فسا مرکز فارس شرقی 110825
شامل 6 شهرستان
1- شهرستان فسا 205187
2- شهرستان داراب 201489
3- شهرستان نی ریز 81067
4- شهرستان زرین دشت 73199
5- شهرستان استهبان 68850
6- شهرستان جدید بختگان 32224
(و تشکیل شهرستان ششده که جمعیت این بخش هم اکنون از ۴ شهرستان پاسارگاد، بوانات، سرچهان و بختگان بیشتر است)
برتری طرح پیشنهادی استان فارس شرقی به استان لارستان به چند علت:
1-جمعیت استان پیشنهادی فارس شرقی 196,221 نفر بیشتر از استان پیشنهادی لارستان است.
2- جمعیت شهر فسا مرکز فارس شرقی 48780 نفر بیشتر از لار مرکز استان پیشنهادی لارستان است.
البته هر دو استان باید پیگیری شود مانند استان های شمال غرب که حدود 10 استان بین 7 تا 10 شهرستان دارند چنانچه این دو استان پیشنهادی تشکیل شوند و 12 شهرستان از مجموع 36 شهرستان فارس کم شود بازهم استان فارس با 24 شهرستان بیشتر از استانهای پهناور سیستان و بلوچستان و کرمان شهرستان خواهند داشت استان فارس بعد از تشکیل استان لارستان و استان فارس شرقی 24 شهرستان استان های پهناور سیستان و بلوچستان هم اکنون 20 شهرستان دارد و استان کرمان 24 شهرستان دارد

بقایای قلعه قلات به شماره 23389 در تاریخ 13386/06/18 به ثبت رسیده است و تحت حفاظت اداره میراث فرهنگی و گردشگری استان فارس قرار گرفته است.
دیوارهای ساخته شده در مسیر دسترسی به قلعه قلات، این مکان احتمالا جهت دیده بانی ساخته شده است و کاربرد نظامی داشته است.

گفتگو با داوود زارع مهذبیه :
آواز دشتی از متعلقات دستگاه شور است که آن را آواز چوپانی نیز نامیده اند. این آواز با اینکه غم انگیز و دردناک است اما در عین حال بسیار لطیف و ظریف می باشد. آواز دشتی بطور کلی دارای دو منطقه اصلی درآمد و اوج می باشد که متغیر بودن نت شاهد در دشتی از ویژگی های مهم این آواز تلقی می گردد. تنوع تحریر در آواز دشتی بسیار زیاد است بطوری که بسیاری از تکنیک ها و مهارت های آوازی در اجرای گوشه ها مورد استفاده قرار می گیرند. هر چند که آواز دشتی امروزه در بین مردم گیلان رواج یافته و گوشه هایی مانند دیلمان و گیلکی متعلق به شمال ایران است، اما اصل آواز دشتی متعلق به منطقه دشتی در جنوب کشور است و نغمه دردهای زمانه و روزگار پر از مشقت و سختی عشایر و چوپانان و مردمان کوهپایه نشین زاگرس است.
Where the waters of Bakhtegan ripple and the wind tells stories of old, Khir rests—a land of fourteen villages, twelve thousand souls, and a history that reaches back to Ardashir the Unifier, founder of the Sassanian Empire.
Since 2004, this weblog has sought to preserve Khir’s heritage and share its tales with the world. It is a humble offering, like the ant bringing a gift to King Solomon—small, yet devoted.
I am Ali, son of Mohammad Khalil, born in Sahl Abad, heart of Khir, heir to generations who have walked these lands. This work is for the sacred memory of my grandfather, Haj Vali Ranjbar, and my first and eternal teacher, my father, Mohammad Khalil.
May these pages carry the spirit of Khir forward, where myth and history meet, and the past continues to speak.
یکی از درخت هایی که در منطقه خیر و عموماً در ساحل دریاچه بختگان دیده می شود، درخت گـَز از گونه تاماریکس تتراندر است. گز با نام علمی Tamarixدرختی است کهنسال و زیبا، داری خزان، شورپسند، دارای برگهایی باریک، نوک تیز و فشرده به هم که از شاخههای این درخت مادهای به خارج ترشح میشود که گز انگبین نام دارد و دارای ساکارز، موسیلاپ و پراکسیداز است و به علت شور بودن برگهای آن فقط شتر از آن استفاده میکند، اما برای تغذیه ی سایر حیوانات دیگر نامرغوب است. این درخت به علت رسیدن ریشهاش به آب سطحی زمین عمر طولانی دارد و در بعضی مناطق گرمسیر بیش از هزار سال عمر کرده است. غالباً بیشترین ارتفاع این درخت به ۱۰ تا ۱۵ متر می رسد. ریشه های این درخت چندین برابر بیشتر از ابعاد شاخه های درخت است. درخت گز در نقاط مختلفی از دنیا از جمله ایران میروید. در ایران پنج گونه درخت گز میروید. گز شاهی که گاهی از ۱۵ متر هم فراتر میرود، گز خوانسار یا گز انگبین که از آن انگبین تهیه میشود، یلقون با اسم علمی تاماریکس پالازی که در حوالی کرج یافت میشود، تاماریکس تتراندر که در حوالی شیراز میروید و تمیس که در جنگلهای شمالی ایران دیده میشود. این درخت در منطقه خیر در روستاهای محمدآباد، سهل آباد، خانه کت، قشنگ خوابی و میانجنگل فسا به وفور دیده می شود. شیرینی ای که در نواحی اصفهان و بلداجی به نام گز ساخته میشود نیز نام خود را از شهد ترشح یافته از پسیل گز که اختصاصاً بر روی این درختچه جای گیر میشود گرفته است. ارزش گز انگبین در این است که یکی از معدود قندهای فروکتوز است که به تنهایی در طبیعت میباشد. یکی از فواید درخت گز، جلوگیری از طوفان های شنی و بادهای زمستانی است (باد شکن) . از دیگر درخت ها و درختچه های خودروی منطقه خیر، گینه، شلال، کهکم، درمنه و بنه می باشد.
وجود درخت های گز در نقاط گوناگون ایران باعث نشده است که از چشم شاعران ایران پنهان بماند. از همین رو برخی از شعرای نامدار ایران زمین درخت گز را در روایت ها و افسانه های دیوان خویش اورده اند و به اشعار و داستان های خود رنگ و بو و جانی دیگرگونه داده اند. یکی از این ادبای گرانقدر فردوسی حماسه سرای توس است. بر همین پایه شاعر خرد ورز توس با زنده کردن خاطره های ازلی مربوط به درخت و نماد های آن، فرهنگ روزگاران گذشته را به خاطر می آورد و سایه روشنی از آن چه را که در حافظه ی روزگار باقی مانده است ، نشان می دهد و به یاری نماد درخت، حیات دوباره ی فرهنگ گذشته را ضمانت می کند و تاریخ و فرهنگ گذشته را از دیروز به امروز می آورد و با این کردار نمادین نشان می دهد که انسان می تواند خود را هم طراز کهن الگو و قهرمانان اساطیر سازد و همه ی ویژگی های نمادین آن را در خود ایجاد نماید. فردوسی در ماجرای نبرد رستم و اسفندیار نماد گز و اهمیت کاربرد این درخت را به نیکی ترسیم می کند. شاعر گران مایه و معنویت دوست ایران مولانا نیز در بعضی از ابیات خود قوت گز را بدین شکل به تصویر در می آورد:
چیست هستی حسها مبدل شدن/ چوب گز اندر نظر صندل شدن
در نبرد رستم و اسفندیار از کتاب گرانسنگ و انسان ساز شاهنامه که گنجینـه ای از میـراث تجربیـات نیاکـان و بـه عبـارتی تبلـور ناخودآگاه جمعی ایرانیان است از درخت پر رمز و راز گز یاد شده است. رستم، پهلوان زابلی کشور ایران با راهنمایی سیمرغ ( عقاب افسانه ای و مقدس ایران)، با تیری از چوب درخت گز که کنار دریا روییده است ( احتمالاً رود یا دریاچه بوده است، هیرمند) بر چشم اسفندیار شاهزاده ایرانی می زند و او را از پای در می آورد. درخت اسطوره ای گز نماد استقامت، جاودانگی، اقتدار و باروری در منطقه سیستان است. این درخت از شاخصه های زیست محیطی این منطقه است و جایگاه ویژه ای در بین اهالی سیستان دارد. به نوشته محمد اسلامی ندوشن در کتاب داستان ها در سیستان وقتی دختر جوانی از دنیا می رفت قبل از دفن او را با درخت گزی عقد می بستند تا به این گونه رازآلود و نمادین نقش باروری او را با درخت گز که نماد زایندگی بود عینیت بخشند و این نارسایی را جبران کنند. طبق متون ادبی در اسطوره های ملی نیز گز نقش اساسی دارد آن جا که این درخت به اندیشه ها و افکار زاییده استبداد پایان می دهد و رستم را به عنوان نماد پهلوانی و آزادگی معرفی می کند. اکنون درختان گز در هر مکان مقدس و زیارتگاهی در منطقه سیستان خودنمایی می کنند.
گز در ادبیات فارسی، کتاب شاهنامه
بمالید بر ترکش پر خویش
بفرمود تا رستم آمدش پیش
گزی دید بر خاک سر بر هوا
نشست از برش مرغ فرمانروا
بدو گفت شاخی گزین راستتر
سرش برترین و تنش کاستتر
بدان گز بود هوش اسفندیار
تو این چوب را خوار مایه مدار
بر آتش مر این چوب را راست کن
نگه کن یکی نغز پیکان کهن
بنه پر و پیکان و برو بر نشان
نمودم ترا از گزندش نشان
چو ببرید رستم تن شاخ گز
بیامد ز دریا به ایوان و رز
بران کار سیمرغ بد رهنمای
همی بود بر تارک او به پای
بدو گفت اکنون چو اسفندیار
بیاید بجوید ز تو کارزار
تو خواهش کن و لابه و راستی
مکوب ایچ گونه در کاستی
مگر بازگردد به شیرین سخن
بیاد آیدش روزگار کهن
که تو چند گه بودی اندر جهان
به رنج و به سختی ز بهر مهان
چو پوزش کنی چند نپذیردت
همی از فرومایگان گیردت
به زه کن کمان را و این چوب گز
بدین گونه پرورده در آب رز
ابر چشم او راست کن هر دو دست
چنان چون بود مردم گزپرست
زمانه برد راست آن را به چشم
بدانگه که باشد دلت پر ز خشم
حتا می توان فهمید که نامگذاری بعضی از اسم ها بر مکان ها یا ابزار ها نشانگر این است که همان نام ها منزلت و ارزش وافری در فرهنگ ایران داشته اند. بر این مبنا، نامیدن گز بر تعدادی از روستا های ایران نمایانگر جایگاه والای گز در این دیار است. در استان بوشهر روستایی از توابع خورموج بنام گز دراز وجود دارد که البته اکنون افراد زیادی در آن زیست نمی کنند. اما احتمالاً گز یا گز هایی بلند قامت وجود داشته یا دارد که عنوان گزدراز بر آنجا نهاده اند. در دیگر استان جنوبی ایران،هرمزگان، گز دهی است از دهستان سیرک جز میناب.علاوه بر این، گز نام قصبه از دهستان انزان است از توابع بندر گز واقع در گرگان.
منابع
1- ویکی پدیای فارسی و انگلیسی
2- ماهنامه هواپیمایی ملی ایران؛ هما؛ شماره 101 مرداد 1393
3- شاهنامه فردوسی
4. http://pgnews.ir/module/news/80781/
خلیل شیرو ( خلیل پسر شیرعلی ) ، بزرگ و ارشد طایفه بکر در خیر به دلایل نامعلوم به زندان حکومتی ناصرالدین شاه می افتد، خلیل شیرو به مدت هفت سال در زندان می ماند بی آنکه خم بر ابرو بیاورد. خلیل نه علت زندانی شدن را جویا می شود و نه زمان آزاد شدن را می پرسد و نه از کسی می خواهد که او را آزاد کند. تا اینکه آوازه رویکرد او به زندانی شدن رفته رفته به گوش ناصرالدین شاه می رسد و شاه می خواهد که او را به کاخش بیاورند.
شاه خطاب به خلیل" کا خلیل هفت سال هست در زندانی، نه علتش را می پرسی و نه زمان آزادی و نه دادخواهی برای آزادی و نه کمک از کسی می خواهی. هفت سال از خانواده و زن و بچه و سرزمین خود دور مانده ای و خم به ابرو نداری. علت از چیست؟"
خلیل خطاب به شاه " قبله عالم ما مردانمان منسیر هستند و زنانمان نمد پاردم."
شاه : خلعت
خلیل : مُلک خیر
شاه : مُلک خیر کجاست
خلیل : از پست چنار تا آسیاب دیبدان از پوزه قلات تا دریاچه بختگان
شاه : حدود خیر را بر روی پوست آهو بنویسید و به خلیل دهید و او را آزاد کنید.
خلیل شیرو پس از آزادی به خیر بر می گردد و در مُلک خیر حکمفرمایی می کند، یکی از فرمان هایی خلیل برای طایفه بکر، جلوگیری از فرزندآوری زنان و کاهش نفوس بکرهاست که علت آن نامشخص است. به همین دلیل پس از او، تعداد بکرها و قدرت آنها کاسته می شود.
کلند واژه ایست که مردم خیر به کلنگ گویند.
کلند. [ ک ُ /ک َ ل َ] (اِ) دست افزار نقب کنان و گلکاران و سنگ تراشان باشد که بدان زمین کنند و آن را کلنگ نیز گویند. (برهان ). آلت کندن زمین و آن به کلنگ مشهور است و غلط است . (آنندراج ). آهنی سنگین ونوک تیز که یک سوی آن را حلقه ای است که بدان بر دسته ٔ چوبین استوار شود و زمین بدان کنند. آلتی آهنین شبیه به تیشه با دسته ٔ چوبین برای کندن زمین و دیوار. کلنگ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سکه . مسحاة. مَرّ. مِعدَن . مِعبَد. هذاة. (منتهی الارب ) :
برگیر کلند و تبر و تیشه و ناوه
تا ناوه کشی خار زنی گرد بیابان .
خجسته (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ای شده عمرت به باد از بهر آز
بر امید سوزنت گم شد کلند.
ناصرخسرو.
ای بخرد با جهان مکن ستد و داد
کو بستاند ز تو کلند به سوزن .
ناصرخسرو.
عمر پرمایه به خواب و خور بر باد مده
سوزن زنگ زده خیره چه خرّی به کلند.
ناصرخسرو.
کو حمیت تا زتیشه وز کلند
این چنین که را بکلی برکنند.
مولوی .
پس کلند آورد و بیل او شاد شاد
کند آن موضع که آن تیر اوفتاد.
مولوی .
دست و پا دادمت چون بیل و کلند
من ببخشیدم ز خود آن کی شدند.
مولوی .
کلندی بیاورد و بشکافتند
دو خم پر شراب بهین یافتند.
(دستورنامه ٔ نزاری ص 68).
تش و نوند taš-o-naṁan در فرهنگ مردم خیر عبارت است از سوزاندن گیاهی خشک شده به نام نوند naṁanکه در دامنه کوه های اطراف آن می روید. این گیاه منتسب به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می باشد و سوزاندن آن هنگام پسین و نشستن آفتاب و در اصطلاح مردم خیر در زرده ی شوم باعث دفع شر و بلا می شود و چشم زخم را از اهالی آن خانواده دور می کند. میوه ی گیاه آن که تقریبا شبیه نخود است را دور سر فرد می چرخانند و سپس می فشارند و در آتش می ریزند. هنگام گرداندن نوند یک دعای فارسی خوانده می شود که از همه جانداران شامل پرنده خزنده چرنده و .... براعت می شود. در دیگر مناطق فارس نشین به نوند، اسفند می گویند. بقایای نوند دود شده را کنار در کوچه می ریزند. مطابق فرهنگ دهخدا : (اِ) اسپند. (جهانگیری ). سپند و آن تخمی است که به جهت دفع چشم زخم سوزند. (برهان قاطع) : از پی چشم زخم خوش صنمی / خویشتن را بسوز همچو نوند.

برای درک برخی از حقایق و واقعیات، علم و عقل بشری ناتوان است. چشم زخم یکی از این پدیدهها است که دست کم تا به امروز، عقل و علم بشری نتوانسته آن را اثبات کند هم چنان که دلیلی بر ردٌ و نفی آن نیز نیافته است. با مراجعه به متون دینی؛ اعم از قرآن و روایات میتوان شواهدی برای اثبات آن یافت. به یقین؛ علم و عقل بشری چون هنوز به حقیقت چشم زخم دست نیافته است، نمیتواند برای درمان آن نیز تدبیری بیندیشد و نسخهای بپیچد. پس برای درمان و جلوگیری از چشم زخم نیز باید از متون دینی یاری طلبید. در آموزه های دینی؛ هیچ درمان مادی برای چشم زخم مطرح نشده است؛ از این رو استفاده از اسفند برای دفع چشم زخم، سند دینی ندارد، هر چند که در روایات اسلامی، اسفند برای درمان برخی از بیماریهای روحی و جسمی سفارش شده است. در روایات برای جلوگیری از چشم زخم ، یاد خدا و دعاهای خاصی، توصیه شده است. در حدیثی امام علی (ع) میفرماید: در ریشه اسفند نشره و در تنه آن شفای هفتاد و دو مرض است، اما روایت از لحاظ سند معتبر نیست. بی تردید انسانها هم با واقعیات سر و کار دارند و هم با خرافاتی که لباس واقعیت به تن کردهاند. انسان عاقل میکوشد به حقایق دست یابد و بر اساس حقایق زندگی کند و تا میتواند از خرافات دوری گزیند؛ هر چند که کار بسیار سختی است. برخی از واقعیت ها خرافه پنداشته میشوند و برخی از خرافهها در پنداشت مردم از هر واقعیتی واقعیتر هستند. برخی از امور هم معجونی است از خرافه و واقعیت که به تصفیه اساسی نیاز دارند. یکی از این اموری که در فرهنگ مردم وجود دارد و رواج یافته و از خرافه بی نصیب نمانده، چشم زخم و شور چشمی است؛ یعنی فردی با نگاهی خاص به دیگری آسیب برساند، بدون این که هیچ کار دیگری انجام دهد. در تحقق چشم زخم، دیدن و اعجاب بیننده از حُسن در طرف مقابل، لازم است.
بیشتر مردم خیر با كشاورزی سر و كار دارند. خیر را گاهی، جلگه خیر می نامند كه این به خاطر وضعیت جغرافیایی و زمین های حاصل خیز آن است . خیر در زمستان ها آب و هوای نسبتا معتدل توام با بارندگی و در تابستان ها ، هوایی گرم و خشك دارد . آب و هوای این منطقه به علت بارندگی نسبی ارتفاعات ، نسبت به شمال و شمال غربی فارس وضعیتی کاملا متفاوت دارد ، میزان باران این منطقه بین 200 تا 400 میلی متر در سال است . آب و هوای خیر مشابه شهرهای شیراز ، كازرون ، فسا و فیروزآباد می باشد . دمای هوا در روزهای گرم تابستان به 38 درجه و در زمستان به منفی 5 درجه سلسیوس می رسد . هوای خیر از هوای شیراز خنك تر است و اعتدال هوای خیر مانند سایر نقاط فارس می باشد ، مثلا بادام در اواخر بهمن شكوفه می دهد و گاهی اوقات اندكی از درختان مانند انگور و آلو در اول پاییز به ندرت شكوفه می دهند ؛
همچنین شهریور ماه دمای هوا پایین می آید به طوریكه افت دما با دمای تیر و امرداد محسوس می باشد . گاهی اوقات در تابستان ها هم رگبار می بارد مثلا در تابستان 85 پنج بار ، رگبار داشتیم . بارش برف به صورت كوتاه و خیلی كم اتفاق می افتد . كشاورزی مردم خیر بیشتر گندم ، جو ، ذرت ، پنبه و گوجه فرنگی و كمتر جالیز ، بادمجان ، آفتابگردان ، نخود ،چغندر قند و ... می باشد .
محصولات باغی خیر به ترتیب سطح كشت شامل انجیر ، انواع سیب بهاره ، انواع زردآلو ، انواع آلو ،انواع انار ، گردو ، بادام و گلابی می باشد كه در سطح جهانی انجیر خیر مرغوب ترین انجیر محسوب می شود كه در ایران با عنوان انجیر شیرازی به فروش می رسد.


مرغوب ترین انجیر خیر ، انجیر صدی یك (sadiyak) می باشد كه قیمت آن در بازار سال 401 حدود 350000 تومان بود .
سیب بهاره كه نوع پر محصول آن سیب كرجی و سیب گلاب می باشد . ویژگی این دو سیب در مقایسه با سیب پاییزه طعم و مزه شیرین ، ریزتر بودن و خوشرنگ بودن آن است . انواع دیگر آن قصرودشتی- ترش مصری و پنبه ای می باشد .
زردآلوی خیر نیز انواع مختلفی دارد كه به ترتیب كیفیت اینگونه است : اسراییلی ، شدو ، اصفهانی ، جعفرخانی و تخم مرغی. مرغوب ترین آلو ، گوجه سبز (=آلوچه=گوجه باغی) است كه خیری ها آن را آلو گرجه (آلو گوجه) (Alu ğorge) می نامند. این آلو سطح كشت زیادی را داراست
گوجه سبز به همراه سیب بهاره و زرد آلو در خیر بیشترین سطح كشت را نسبت به مناطق دیگر جنوب دارد و از لحاظ مرغوبیت نیز همین طور است . این سه محصول به كشورهای حوزه خلیج فارس (عمدتا امارات) و بازار تهران ، شیراز و اهواز صادر می شود . دیگر آلوهای خیر ،كه كیفیت كمتری دارند شامل آلوسیاه ، آلو زرد ، آلو طلایی ، آلو خمسه ، شفت آلو ، شلیل ، خرمالو و هلو می باشند . سطح كشت این آلوها كم است . گردو ، انار ، بادام و گلابی خیر كیفیت چندانی ندارند . در سال 80 زمین های محدودی به زیر كشت پسته و زیتون رفت و با موفقیت اجرا شد و محصول آن هر سال برداشت می شود . زنبور داری به ندرت در برخی كوهپایه های خیر دیده می شود . در خیر هیچ نوع صنعت دستی بومی و قابل توجهی دیده نمی شود . در زمین های آنسوی دریاچه بختگان که به صورت دشت است دمبل می روید که گیاهی است از تیره ریشهداران و رده قارچ ها که در تداول عامه به قارچ های خوراکی اطلاق میشود . در دامنه کوهها نیز هکل که نوعی قارچ خوراکی است می روید و همچنین کنگر نیز می روید که برگهای آن خار دارد و بیشتر ساقه آن خوراکی است که همگی اینها پس از بارش باران در فروردین ماه می رویند . در گذشته كشت خشخاش و تنباكو نیز به شدت معمول بوده و مصرف تجارتی داشته است . اما امروزه این كشت به كلی منسوخ گردیده است. همچنین به گفته خیری ها در برخی از دهه های پایانی سده 13 خورشیدی چنان ترسالی شدیدی بوده که در این منطقه چلتوک برنج می کاشته اند که در سده 14 خورشیدی کشت چلتوک به دلیل کاهش منابع آبی از بین می رود .
در فرتور زیرین هکل یا قارچ وحشی را می بینید که خوراکی و غیر سمی است و در پایان اسفند و آغاز فروردین در خیر دیده می شود میزان بارانی که در پایان سال می بارد تاثیر زیادی در رویش این تیره آغازیان دارد . بنا بر گفته های مردم بارانی که با رعد و برق شدید همراه باشد رویش این ماده خوراکی را زیاد می کند و علت آن هم اکسیدشدن ازت هوا و تبدیل شدن به نوعی ماده معدنی مفید برای رشد می شود
نوشته زیر بر اساس مطالعات شخصی خودم هست که چون مدت زیادی از مطالعه آن می گذرد نمی توانم منابع را به صورت دقیق بیان کنم . مطالعات من از ستون های تاریخی روزنامه خبر جنوب پاییز و زمستان 79 ، کتاب جغرافیای تاریخی استهبان نوشته آقای کیانی و کتاب های تاریخی مربوط به دوره هخامنشی و ساسانی می باشد . به دوستان علاقه مند به تاریخ خیر توصیه می کنم که کتاب اردشیر بابکان زاده بختگان نوشته آقای محمدرضا آل ابراهیم را حتماْ مطالعه نمایند چون در بردارنده مطالب کامل جامع و مستندی درباره تاریخ خیر است . در کل خیر قدمت زیادی دارد و دست کم به دو هزاره می رسد . طبق گفته یکی از اهالی مبارک آباد که در کنار این روستا در فصل نهال کاری مشغول کندن گودال بودند به سنگ های قبری برخورد می کنند که حاوی استخوان هایی بوده که به آداب مسلمان ها دفن نشده بودند و قدیمی تر ها به آنجا قبرستان گبرها می گفته اند که نشان دهنده زرتشتی بودن مردم خیر بوده و همچنین طول و حجم استخوان ها از استخوان های معمولی یک انسان کنونی خیلی بزرگتر بوده که بیانگر قوی هیکل بودن انسان های گذشته بوده . کتیبه هایی که گهگاه در زمین ها کشاورزی و دریاچه بختگان دیده شده همگی نشان از قدمت این سرزمین دارد که متاسفانه با بی مهری بی تفاوت از کنار آنها می گذریم. تاسف بار است که می بینیم دولت یونان تنها با ساختن یک مجسمه از یک سرباز یونانی چند ملیون یورو از توریست های خارجی می گیرد و تنها درآمد دولت مصر و ترکیه از توریسم به دست می آید و بیشاپور ما عرصه گاه چرای بز و گوسفند می شود و ...
در زمان هخامنشی در محل کنونی دهستان خیر یک شهر کوچک به نام خیره قرار داشته که در حال حاضر هیچ آثاری از آن به جا نمانده است و حتا مردم بومی هم چیزی از خیره نمی دانند . خیره از شهرهای پارسه ، دارابگرد ، استخر و نیریز کوچکتر بوده و جاده ای که از پارسه (تخت جمشید) به سمت کارمانیا (کرمان) می رفته از خیره نیز عبور می کرده است . تنها اهمیت خیره در دنیای آن روز ، برپایی آتشکده ساسان پدر بابک و پدر بزرگ اردشیر یکم پایه گذار پادشاهی پارسی ساسانی بوده است . آتشکده ساسان معروف ترین آتشکده شرق فارس بوده و به همین علت خیره یک شهر مذهبی بوده است . ساسان موبد زرتشتی در زمان پادشاهی آخرین پادشاه اشکانی در خیره زندگی می کرده که بنا به دلایلی آتشکده وی به شهر دارابگرد مرکز ساتراپ دارابگرد جابجا می گردد و با رفتن ساسان از خیره، از اهمیت شهر خیره و رونق آن کاسته می شود . اما بابک پسر ساسان در شهر دارابگرد با دختر حاکم دارابگرد ازدواج می کند و با تشکیل یک سپاه و نفوذ در بین بزرگان دارابگرد ، پس از مرگ حاکم ، خود جای او را می گیرد. بابک پس از مدتی با استفاده از هرج و مرج ایجاد شده در دولت مرکزی ، قلمرو خود در شرق فارس را گسترده تر می کند و اردشیر پسرش نیز پس از وی تمام فارس را به تصرف در می آورد و به عنوان یک مدعی پادشاهی ایران با پادشاه اشکانی می جنگد و او را شکست می دهد. مرکز حکومتی اردشیر بابکان در مرکز ساتراپ گور بوده و شهر گور در سه كیلومتری فیروزآباد امروزی قرار داشته است . در تاریخ طبری می خوانیم : " گویند که اردشیر بابکان در یکی از دهکده های اصطخر تولد یافت به نام طیروزه که از روستاهای خیر بود ". گردآوری اوستا توسط ساسانیان به اردشیر بابکان و اقدامات قاطعانه وی نسبت داده شده است. اردشیر در یک نقش برجسته خود را این طور معرفی می کند : " این تصویر خداوندگار مزداپرست اردشیر ، شاهنشاه ایران از تبار یزدان ، پسر پاپگ شاه است . " کتاب کارنامه اردشیر بابکان داریوش بزرگ را نیای اردشیر می داند که اردشیر پس از آگاهی از تبار اصیل خود هر کاری انجام می دهد تا شکوه از دست رفته ایران را بازگرداند که از جمله آنها زنده کردن سپاه جاویدان است. خیر یکی از شهرهای ساتراپ دارابگرد بوده که یکی از پنج ساتراپ معروف فارس بوده است . ساتراپ گور در روزگار ساسانیان و سده های اول اسلامی از شیراز تا دریای پارس و جزایر جنوبی از خارك تا قشم و از شرق به دارابگرد و از غرب به بیشابور و كازرون محدود می شد . در کتاب کارنامه اردشیر بابکان هیچ نامی از خیره برده نشده است . مستند به کتاب اردشیر بابکان زاده بختگان نوشته آقای محمدرضا آل ابراهیم نام خیر در کتاب های زیر آمده است که در همه آنها اشاره به این شده که خیر نام شهری کوچک بوده است .
1. حدودالعالم صفحه 140
2. تاریخ طبری جلد 2 صفحه 580
3. تاریخ بلعمی
4. فارسنامه ابن بلخی
5. نزهت القلوب – حمداله مستوفی صفحه 138
6. خاطرات حاج سیاح صفحه 171 تا 172
7. فارسنامه ناصری
8. تاریخ کامل ایران نوشته دکتر عبداله رازی پانویس صفحه 56
9. ایران و تمدن ایرانی
10. پارس و شهرهای پارس در گل نبشته های تخت جمشید صفحه 71
خیره پس از ساسان ، از رونق می رود و در گستره تاریخ ایران محو می گردد تا اینکه امروز به شکل کنونی دهستان خیر در آمده است . یک بار اتفاقی از یک خیری عبارت ملک خیره را شنیدم که منظورش همان خیر بود . در یک نوشته خوانده بودم که محل شهر خیره احتمالا روستای دستجرد کنونی بوده است. در دهستان خیر چند چهارتاقی وجود دارد .
بر گرفته از کتاب زبان پهلوی ادبیات و دستور آن تالیف ژاله آموزگار احمد تفضلی چاپ سوم سال هشتاد صفحه 37 و 38:
کارنامه اردشیر بابکان احتمالاً در اواخر دوره ساسانی براساس روایت های قدیمی تری در فارس تدوین یافته است، تاریخی است آمیخته با افسانه. بابک از طرف اردوان شاه اشکانی فرمانروای پارس است و ساسان که از نژاد دارا ( داریوش هخامنشی) است در خدمت او چوپانی می کند. بر اثر خوابی که بابک می بیند پی به اصل و نژاد ساسان می برد و دخترش رو به او می دهد و از ساسان و آن دختر اردشیر زاده می شود و بابک اردشیر را به فرزندی می پذیرد و بعد از آن سرگذشت اردشیر و به قدرت رسیدن او و داستان زاده شدن شا

در این نوشتار برآنم تا گوشه ای از اصطلاحات رایج در منطقه خیر را معرفی کنم. خیری ها در تعارفات روزمره از اصطلاحات خاصی استفاده می کنند مثلا در احوالپرسی می گویند دعا گوتیم، باکیت نی یعنی باک نداری باک همان ترس است و کلاً به این معنی است که مشکلی نداری در جواب صبح به خیر می گویند عاقبتت به خیر یا می گویند جویای سلامتیت شدیم و یا مثلا در هنگام خداحافظی می گوینده مرحمت زیاد یا علی یارت یا خدایارت. دلوم راخی نمی کنه delom rAxey nem kone یعنی دلم راضی نمی شود. دلم قبول نمی کند. هنگام خروج از خانه جهت مسافرت یا انجام کار می گویند خدایا تو راست بیار یا الهی به امید تو. خسلته کار به معنای سودجو و طماع لن ترانی پراندن به معنی سخن درشت و طعنه آمیز گفتن در زبان کردی به همین معنا به جوابی له نته رانی چی بکه م جه رگم براوه . لغت نامه دهخدا لن ترانی . [ ل َ ت َ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) هرگز نبینی مرا. مأخوذ از آیه ٔ: و لما جاء موسی ̍ لمیقاتنا و کلمه ربه قال رب اءَرنی اءَنظر اًِلیک ، قال لن ترانی و لکن اءَنظر اًِلی الجبل ... (قرآن 143/7). هرگز نخواهی دید مرا ومجازاً به معنی خودستائی باشد. (غیاث ) : اگر بخل خواهد که روی تو بیند به گوش آید او را ز تو لن ترانی . فرخی ارنی گر بسی خطاب کنی بانگ آید به لن ترانی باز. عطار موسی طور عشقم در وادی تجلی مجروح لن ترانی چون خودهزار دارم . سعدی داغ فرمان بر جبین خیال او [موسی ] نهادند و از لن ترانی میخی ساخته بر احداق اشواق او زدند. (کلیات سعدی مجلس سوم ). چو رسی به طور سینا ارنی مگوی و بگذر که نیرزد این تمنا به جواب لن ترانی . تو بدین جمال زیبات اگر به حشر آیی ارنی بگوید آن کس که بگفت لن ترانی . (اِ مرکب ) در تداول عوام ،دشنام و بد و بیراه . سخن درشت . رجوع به لن ترانی گفتن شود. نهیب زدن ( نهیم دادن ) به زودی این نوشتار به روز خواهد شد.
خیری ها غذاهای گوناگی دارند که خاص این منطقه است که از جمله آنها می توان به انواع تیلیت ها، یخنی خیری، لایی پلو، لککو ( کله گنجشکی بزرگتر )، قورمه، ارده و شیره ( ارده کنجد و شیره انگور )، ماست و شیره ، انواع چنگال ها ( چنگال تخم مرغ، چنگال پنیر با گردو و خیار و پیاز، چنگال روغن)، انواع نان های محلی، دمپخ و دمپز، غذاهای پخته شده با سبزیجات کوهی همچون سوزی و سیرموک و دسرهایی همچون کنگر ماست، ماست و اسفناج، ماست و جاشیر، سالاد شیرازی، رشته با و شوربا است. تیلیت ها که در دیگر مناطق فارس نشین به ترید خوانده می شود شامل تیلیت آبغوره، تیلیت انار، تیلیت آب کشک، تیلیت نخود، تیلیت آبگوشت و تیلیت کله پاچه می باشد. در آینده نزدیک جزئیات بیشتر ذکر خواهد شد. چنگال ترکیب غذای جامد با نان خشک و تیلیت ( ترید) ترکیب غذای مایع با نان خشک است.
انواع نان های روزمره :
نون خودونی، نون تلی، کلو، نون جو، سپل ( نان ذرت ) ( نون جو و سپل در این روزها پخته نمی شود و در زمان های قدیم که گندم کم بوده از این نان ها استفاده می شده. به علت نظام ارباب رعیتی خوانین منطقه کلیه گندم تولیدی رعیت را به خارج از خیر می بردند و رعیت اجازه استفاده از گندم به مقدار بسیار ناچیزی را داشتند.)
انواع نان های فانتزی :
نوع و تخم مرغ، نون شیرینو، نون زردو، نون و سیرموک و نون و اسفناج
اساس پختن نان های روزانه و نان های فانتزی مردم خیر یکی است. فرآیند تهیه نان با همکاری دو نفر صورت می گیرد و کاملاً زنانه است. جهت پختن نان باید آرد سبوس دار که از کشتزارهای خیر به دست می آید و اصطلاحاً بل دار (bàl)باشد را در آب و نمک با درصد مناسب خمیر کرد و لحضاتی صبر کرد تا اصطلاحاً خمیر ور var بیاید. در این حالت فرآیند تخمیر صورت می گیرد و خمیر باد می کند. سپس در سفره نخی که با آرد پوشیده شده است، چونه های ( ĉune ) نان تهیه می شود که تقریباً به اندازه کف دست به انضمام انگشت هاست و گرد می باشد. روی چونه ها آرد می پاشند. چونه ها روی تخته قرار می گیرد. تخته معمولاً نئوپانی است و تخته کار جهت پهن کردن نان است. با تیری نون روی چونه چندین بار فشار داده می شود تا حالت کاملاً گردی بگیرد. نان خودونی ( خودمانی – خودمونی ) بر عکس تمام نان های پخته شده در شهرها و سایر مناطق ایران کاملاً گرد است. قطر این نان حدود یک متر است و ضخامت آن کمتر از یکی میلیمتر است و کاملاً نازک می باشد. با استفاده از تیری نون، نان را روی تاوه ( تووه towe ) پهن می کنند . تاوه هم کاملاً گرد و بیش از یک متر است و روی چله ĉale (اجاق) قرار می گیرد. چله با هیزم های تنه درخت پر می شود و آتش می گیرد و حرارت سوختن چوب ها به نان می رسد. نان را با انبر فلزی چند بار زیر و رو می کنند تا هر دو قسمت آن پخته و برشته شود. سپس نان ها را روی سینی قرار می دهند و همین طور نان ها را روی هم قرار می دهند تا با هوا خوردن خشک شوند. سپس پارچه نازکی رون نان ها قرار می دهند و در نوندون قرار می دهند. نون دون فلزی و معمولاً حلبی یا گالوانیزه هست. نون تلی هم همین طور پخته می شود با این تفاوت که چند نان در حدود شش نان رو روی هم قرار می دهند و زیر و رو می کنند. نون تلی برای مصرف همان روز است و کاملاً نرم می باشد. اما برای مصرف نون خودونی باید در روزهای بعد آن را آب پاشید. نون زردو و نان گیاهی همین طور پخته می شوند. نون شیرینو هم همین طور پخته می شود با این تفاوت که هنگامی که هنوز نان گرم است آن را به شکل یک مستطیل با اضلاع بیست در سی در می آورند. برای یوخه کردن نون شیرینو پس از اینکه به آن حالت مستطیل در آورده شد با کارد می برند و شکل لوزی در می آورند.
تصاویر زیر مربوطه به منطقه خیر نیست اما طریقه پختن نان به همین شکل است.




فیلم پختن نان خودونی ( نان تیری استان فارس )
لبنیات :
بن تونه bontowne : یکی از غذاهای پایه لبنی و لذیذ است که با گرم کردن روغن حیوانی و ذوب کردن و سپس ریختن آرد گندم و شکر در آن درست می شود و آرد و شکر سرخ شده در روغن را جمع و سرد می کنند.
آنچه در این نوشتار می خوانید نمونه هایی از فرهنگ مردم یا آداب و رسوم است. فرهنگ مردم دارای تعاریف بسیاری است ولی می توان گفت مجموعه ای از آداب و رسوم و اعتقادات و روش های زندگی اعم از مادی و معنوی که به صورت سنتی وجود دارد یا سینه به سینه از نسل های پیشین و پدران به ما ارث رسیده است. هر ملتی که از پیشینه های تاریخی کهن تر و پر فراز و نشیب تری برخوردار باشد دارای فرهنگ غنی تر، بارورتر و گسترده تری است که بر ارزش و اهمیت آن می افزاید. در هر جامعه ایی قصه ها، ترانه های محلی، بازی ها، ضرب المثل ها، چیستان ها و باور ها که فرهنگ شفاهی نیز خوانده می شود از نمونه های بارز فرهنگ مردم هستند. البته توجه به فرهنگ مردم هرگز موجب آن نیست که تکنیک و دانش امروز را نادیده بگیریم و یا آن را بی اهمیت بشماریم بلکه باید در بهره گیری از جهان نو بکوشیم با توجه به فرهنگ مردم خودمان از آنها سود ببریم و آنها را با فرهنگ خود آشتی دهیم و چشم بسته هر آنچه را که عرضه می شود نپذیریم و گرفتار زرق و برق آن ها نشویم. شاید به زعم برخی زنده نگاه داشتن فرهنگ نیاکانی نوعی ارتجاع باشد. و سوالی که در ذهن باقی می ماند، آیا همراه شدن با جریان حاکم بر روح جامعه و پرهیز از تکثر برای وحدت ارج نهاده شود مانند این نیست که در جریان یک سیلاب خود را رها کنیم و سیلاب پرقدرتی که همه چیز را می فرساید ما را به قعر دریا ببرد. یک هزاره پیش فردوسی ظهور می کند و نمی گذارد زبان فارسی نابود شود. نمی گذارد فرهنگ ایرانی نابود شود. فردوسی با همه فرق می کرد. فردوسی فقط یک نفر بود و به جای مال و زر اندوختن و به قول امروزی ها فکر نان و آب بودن، سی سال در یک خانه خود را محبوس کرد و شاهنامه را سرود. اگر او آنروز رجعت نمی کرد الان شما عربی حرف می زدید و دوشدوشه می پوشیدید. زنتان نقاب می زد و هزار و هزار چیز دیگر. رئیسعلی دلواری خود را به کشتن داد تا انگلیسی وارد این آب و خاک نشود. امامقلی خان صفوی برای جزیره هرمز جنگید. حسین گل و بلبل از سیلی یک انگلیسی به افسر ایرانی احساساتش جریحه دار شد و سرود ای ایران را سرود. اگر بی تفاوت باشیم، اگر مثل بقیه باشیم و هر رجعتی را فکر سنتی بدانیم آنگاه دیگر از خود چه خواهیم داشت؟؟؟؟؟؟
جشن های مردمی :
بزرگ ترین جشن مردم خیر، جشن نوروز است كه یادگاری است از نیاكانشان. ریشه تاریخی نوروز چنان است که نیاکان ما فارس ها و خیری ها روز نخست فروردین و روز نخست سال را جشن می گرفته اند و از نظر تاریخی در دوره امپراتوری فارسی هخامنشی پادشاهان در این روز دیدار عام داشتند و همه را به حضور می پذیرفتند و سعی می کردند تقاضای یک به یک مردم را برآورده کنند. بر همین باور در روز نخست فروردین در خیر مردم به دیدار بزرگ خاندان خود می روند. این جشن بزرگ همراه با پهن كردن سفره هفت سین، نگاه کردن به آیینه پس از تحویل سال، پوشیدن لباس نو، دید و بازدید، تبریك سال نو و عیدی گرفتن است كه تا سیزده نوروز ادامه دارد. خیری ها بیشترین تلاش خود را به كار می برند تا ضمن نگهداری سنت های نوروزی، این روزها را به خوشی آغاز و به خوبی به پایان برسانند. خیری ها اندکی كه ماه اسفند شروع می شود میگویند: بوی عید می آید به همین خاطر به پیشواز نوروز میروند. خیری ها در نیمه دوم اسفند ماه به رویاندن سبزه های گیاهانی چون گندم، جو، عدس ،ماش یا تروتیزک (شاه پسند یا شاهی) می پردازند. سفره هفت سین را با قرآن مجید و آینه و تصویر حضرت علی (ع) مزین می کنند و هفت سین معروف یعنی سیر، سمنو، سیب، سبزی، سماق، سرکه و سکه را در سفره هفت سین می گذارند و سفره هفت سین را با ظرف آب و ماهی قرمز کوچکی همراه با تخم مرغ های رنگ شده و شمع و شاخه گل سنبل و ظروف شیرینی تزیین می کنند و به خانه تكانی و رفت و رو، تهیه لباس نو، پختن سمنو، پختن نون شیرینو، پختن نون زردو، تهیه شیرینی و آجیل تهیه گندم برشته و تهیه تخممرغ آب پز میپردازند. برای تهیه نون شیرینو از موادی چون آرد، شكر، شیر، گلاب جهت معطر شدن، زعفران و خمیرمایه و برای تهیه نون زردو از آرد، سیاهدانه، زیره، كنجد، روغن، زردچوبه و نمك كمك گرفته میشود. پس از تحویل سال اعضای خانواده همدیگر را می بوسند و خود را در آینه نگاه می کنند. در گذشته به علت کمبود برنج و فقر مردم در روستاها تنها در شب عید پلو می خوردند و برای حفظ این سنت حتما شب عید باید پلو بخورند. از اول ماه فروردین اهالی خیر خودشان را برای دید و بازدید از یكدیگر آماده ساخته، سعی میكنند هر خانواده (فامیل) دسته جمعی به دیدار هم بروند. اهالی خیر كوشش دارند كه روز اول عید به آن ها خوش بگذرد و بر این باورند كه این روز را به هر صورت به پایان برسانند، تا آخر سال برای آنها به همان شكل میگذرد. عیدی دادن و عیدی گرفتن در خیر مرسوم است. بزرگترها سعی دارند كه حتماً به بچهها عیدی بدهند. کودکان در روزهای سال نو در خانه اهالی را می زنند و عیدی می خواهند که در گذشته تخم مرغ آب پز و گندم برشته بوده و اکنون جای خود را به شکولات داده است. سیزده نوروز(سیزده بدر) هم كه در طبیعت گرامی داشته می شود. در روز سیزدهم نوروز بنا به سنت های نیاکان گذشته ساقه های یک سبزه که بیشتر گندم و جو هستند را به هم گره می زنند با این امید که پروردگار مهربان حاجت های آن ها را برآورده کند. معمولاً برای اینکه بخت دختران و پسران جوان باز شود این سبزه ها گره زده می شود.

البته در گذشته رسم قاشق زنی و روز علفه هم بوده كه الان منسوخ شده است. شوربختانه بنا به دلایل معیشتی در دهه اخیر شور و شعف مردم در گرامی داشت جشن نوروز كاسته شده است. چهارشنبه سوری در خیر مرسوم نیست. جشن دیگر مردم خیر جشن شب یلداست كه با شب نشینی و صرف میوه و آجیل در خانه بزرگ خواندان همراه است. گوهره شب یلدا در خیر گردهمایی اعضای خانواده و دید و بازدید است. خیری ها سعی می کنند هندوانه بکارند و تا شب یلدا نگه دارند و انارهای یک درخت را به طور کامل تا شب چله نگه می دارند خیری ها قبلا در کنار اجاق می نشستند و یک مکتب رفته برای سایرین شاهنامه، بهمن نامه و دیگر رزم نامه ها را می خوانده و نی بلدها نی می نواختند و فال حافظ می زدند.
و نگاهی داریم به علفه alafe فراموش شده : آخرین روز اسفند ماه كه می رسید، پگاه یك نفر از اعضای خانواده از خانه به سمت دشت میرفت و از مزرعه گندم، یك بوته گندم را با ریشه بیرون آورده و با گل به سر در خانههایشان میزدند. این بوته گندم را نگاه میداشتند تا خودش بیفتد. چه بسا كه تا یك سال بوتههای خشك شده گندم بالای در باقی میماند. به طور كلی در بعضی از شهرهای فارس و اكثر روستاها روز قبل از عید را روز علفه میگویند. ولی دیگر كسی بوته گندم را به در خانه نمی زند. اعیاد مذهبی در خیر کم رنگ تر از جشن نوروز است.
در روز عید قریان پس از برپایی نماز عید قربان گوسفند قربانی می شود و پیش از آن حتماً دعای عربی چاقو را می خوانند و گوسفند را رو به قبله می گذارند و به آن آب می دهند و پس از بسم الله خواندن و اشهدین گوسفند را قربانی می کنند و بر این عقیده اند که روح گوسفند قربانی عید قربان به بهشت می رود. در روز عید فطر که مردم به آن عید ماه رمضان می گویند پس از برپایی نماز، به زیارت امامزاده شاه عبد العظیم می روند و ادامه روز را در جوار بقعه متبرکه و باغ آن می گذرانند، که از دهه ی 80 این سنت خوب مرسوم شده است. مردم خیر مراسم ازدواج را در اعیاد و میلادهای مذهبی می گذارند و با این شیوه اعیاد مذهبی را گرامی می دارند. مردم خیر در برگزاری مراسم ازدواج مراسم خاصی دارند كه مراسم اصیل خیری بدین شرح است :
خواستگاری : خانواده داماد عروس را خواستگاری می كند و در صورت توافق یک کفش و روسری به عنوان نشانه خواستگاری به عروس می دهند که اصطلاحاً می گویند عروس را نشان کردیم.
كدخداییkadxodey: بزرگ ترهای خانواده عروس و داماد درخانه عروس بر سر مقدار شیربها (پول جهیزیه كه به عروس داده می شود) و مهریه و تاریخ عقد توافق می كنند.
عقد : عروس و داماد در خانه عروس در سر سفره عقد به عقد هم در می آیند. عروس به عنوانزیرزبانی zirzabuni از پدر داماد قول یك سفر زیارتی یا چیز دیگر را می گیرد كه دیگر فارسی زبان ها از آن به عنوان زیر لفظی یاد می كنند. شام كه هزینه آن را داماد می پردازد درخانه عروس سرو می شود. معمولا عقد در اعیاد مذهبی یا نوروز بسته می شود.
حنابندان hanAbannun : پس از صرف شام به طور همزمان در خانه عروس و داماد، با نوازندگی ساز و نقاره خیری و خواندن واسونک های خیری و شیرازی و پایكوبی در خانه دامادبر سر و دست و پای داماد حنا می بندند و سپس همزمان با نواختن ساز و نقاره، خانواده داماد همراه با تشت حنا به خانه عروس می روند و با پایكوبی بر دست و پای عروس حنا می بندند. بعضی اوقات با برداشتن یك مقدار كم حنا و گذاشتن آن بر روی دست به طور نمادین این مراسم برگزار می شود.
عروسی : به طور همزمان در خانه عروس و داماد برگزار می شود. درخانه داماد همزمان با نوازندگی ساز و نقاره مراسم تركه بازی انجام می شود. ناهار در خانه عروس و داماد صرف می شود. غروب داماد به همراه نوازندگی ساز و نقاره با فامیل داماد با اسب در گذشته و سواری گل كاری شده در اکنون و آهسته به بیرون از روستا می رود و لباس دامادی را می پوشدو سپس به خانه عروس می رود. خانواده عروس برای داماد گوسفند قربانی می كنند و دسته گل و كادوی طلا به او می دهند. داماد به خانه خود بر میگردد و بر تخت آذین بسته می نشیند و زن های روستا قند های سر تزیین شده و نقل و شیرینی را همراه با یك دوری كه بر سر گذاشته اند پشت سر هم در كنار تخت داماد می گذارند. اینك مراسم شادباش کشی (شواش كشی)(šawaškeši) آغاز می شود.
شواشی پول یا سکه طلا یا جواهر آلاتی است كه مردم به عنوان قرض الحسنه به داماد می دهند و به اسم هر كسی كه خوانده شود، داماد باید در عروسی او این پول یا طلا را بر گرداند. شواشی را یك نفر با صدای بلند مقدار پول و نام فرد را اعلام می كند، به طور مثال شواش اینگونه كشیده می شود : "شواششاپور خیری فرزند تهماسب 300 هزار تومن". كشیدن شواش در خانه عروس همزمان انجام می شود و گاه به جای پول كادوی طلا شواش كشیده می شود. پس از كشیدن شواش شام صرف می شود. پس از شام، نوازندگی و تركه بازی در خانه داماد انجام می گیرد. نیمه شب خانواده داماد با اتومبیل گل كاری و با نوازندگی ساز و نقاره به خانه عروس می روند و عروس را همراه با خواندن اشعاری تحویل می گیرند و به حجله در خانه داماد می برند. طبق آیینی برای خجستگی ورود عروس به خانه شوهر عروس باید پیش از ورود به حجله یك كاسه آب كه در آن یك تخم مرغ است را آنقدر لگد بزند تا تخم مرغ شكسته شود و ظرف آب واژگون شود. پگاه بعد از عروسی مادر داماد برای عروس حلوای گرم می آورد و به خانه فامیل های نزدیک نیز می برد .
پابازكنان (پاواكنون) : تا یك هفته عروس نمی تواند به خانه پدر برود. در پایان هفته خانواده عروس، خانواده داماد و عروس و داماد را به صرف شام دعوت می كنند و اصطلاحاً پای عروس باز می شود. عروس از این پس می تواند به خانه پدر برود. پاواكنون همان پاگشای دیگر فارس ها هست.
تركه بازی
ویژگی ها:
ترکه بازی یک بازی رزمی است و ریشه تاریخی دارد. درباره فلسفه و ریشه این رسم کهن، عده ای معتقد هستند در ایران باستان بالاترین افتخار برای یک مرد، دلاوری در جنگ بود. به همین دلیل فراگیری فنون و مهارت های رزم بین آنان عادتی نیکو و پسندیده به شمار میرفت. حتی در زمان صلح نیز از این کار غفلت نمیکردند. جوانان در مکانی گردآمده و با شور و علاقه فراوان به تمرین مهارتهای رزمی میپرداختند تا آمادگی روانی و جسمانی برای رزم را در خود زنده نگه دارند. در تعلیم و تربیت ایرانی نیز تلاش میشد تا هنرهای برجسته ای مانند اسب سواری، تیراندازی و راستگویی از پنج سالگی تا بیست سالگی به پسران تعلیم دهند. اما وقتی حاکمان بنی امیه و بنی عباس و بعدها مغول ها یا حکومت های دست نشانده آنان بر کشور ایران مسلط شدند به دو دلیل داشتن و حمل سلاح و فراگیری فنون نظامی را جرم اعلام داشته و با خاطیان به شدت برخورد میکردند. نخست رفتار مستبدانه، توهین آمیز و ستمگرانه آنان بود که همواره مخالفت و اعتراض ایرانیان را برمیانگیخت. آنها بیم داشتند با گسترش اعتراضها، مردم قیام کرده به سلطه آنان پایان دهند. برای پیشگیری از وقوع هر قیامی، به شدت مراقب اوضاع بودند تا ایرانیان نتوانند با کسب آمادگی دفاعی و تجهیز خود، آنان را از قدرت ساقط نمایند. دیگر اینکه به دلیل عقیدتی و دینی بسیاری از ایرانیان پیرو مذهب شیعه بوده با دستگاه خلافت بنی امیه و بنی عباس و حاکمان دست نشانده آنها در تضاد آشکار بودند و بطور پیوسته در گوشه و کنار قیام های مسلحانه ای را سازماندهی میکردند. این موضوع نیز عامل دیگری بود که حاکمان را وامیداشت تا هرگونه فرصت کسب آمادگی نظامی و داشتن اسلحه جنگی را از ایرانیان شیعه سلب کنند. اما ایرانیان به هیچ وجه حاضر نبودند تسلیم خواسته حاکمان و دشمنان خود شوند. تدبیر خردمندانه ایرانی برای حفظ آمادگی روانی و جسمانی و تقویت قدرت دفاعی و جنگی، در قالب تولید بازی ها و ورزش هایی تجلی پیدا کرد. مردان ایل و روستانشینان ترکه بازی را به جشن ها و شادمانه های خود افزودند. مردمان شهر نیز به ورزش زورخانه ای روی آوردند. ترکه سمبل شمشیر یا گرز و پایه سمبل سپر دارد. ترکه بازی دو نفره و مردانه است چون جنگیدن وظیفه مرد است. نفر مهاجم چوب اناری یا ارژنی یك متری را با دو دست در بالای سر خود نگه می دارد و به سوی مدافع حمله می كند. در چوب بازی هیجان و حماسه به اوج میرسد. گفتن اصوات خشن و فریادهای ترکه بازها ،رجزخوانی جنگاوران را تداعی مینماید که میخواهند با جنگ روانی، رقیب را ترسانده ، متزلزل و در اراده اش خلل وارد سازند. چوب بازی به عنوان نمادی از رزم تاریخی، جنگ و صلح، شادی و دفاع، کارکردی دوگانه داشته است. از یک سو فرصتی برای ابراز شادی در صلح و از سوی دیگر تمرینی برای آمادگی دفاعی بوده است. چون لیهان مدیر و نماینده سابق دفتر منطقه ای یونسکو در ایران معتقد بود در سطح خاورمیانه هیچ آیینی به اندازه ترکه بازی سنت نبرد را در خود نداشته است. رجز خوانی پهلوان ها در جای جای تاریخ و ادبیات ایران مشهود است. اصوات خشن ترکه بازان تداعی کننده رجزهاست. پیش از شروع حمله هر دو ترکه باز شروع به خودنمایی و رقص با چوب ها می کنند که همان عرض اندام پهلوان هاست همانطور که در تمامی داستان های شاهنامه گفته شده است. پیش از شروع هماورد هر دو سپاه با ساز و سورنا و دهل و طبل و سنج شروع به نواختن رزماهنگ های خود می کردند و در این بازی نیز ساز و نقاره حالتی دیگر می گیرد و هیچ شعری در آن دیده نمی شود از اول تا آخر یک جور زده می شود و هر از چند مدتی سریعتر نواخته می شود و نقاره کوچک برای چند ضرب حذف می شود. مدافع یك چوب كلفت 2 متری را با دو دست جلوی خود می گذارد و باید با این چوب كه پایه poy`ye نام دارد جلوی تنها ضربه مهاجم را كه می خواهد به پای او بزند، بگیرد. چوب مهاجم تركه tarke نام دارد. ترکه بازی دارای قوانین ویژه ای است؛ مثلا اگر مدافع خط و نشان را با پایه بر روی زمین بکشید مهاجم باید به فاصله یک ترکه از مدافع دور شود و از آنجا ضربه خود را بزند. وقتی مدافع خود را به سینه مهاجم می زند مهاجم نمی تواند ترکه بزند. وقتی مدافع فرار می کند مهاجم نمی تواند ترکه بزند. مهاجم می تواند به هر تعداد که می خواهد چوب را با دو دستش تکان دهد اما وقتی که ترکه را از یکی از دست هایش رها کند و به سوی مدافع ببرد دیگر حمله او تمام شده و جای خود را باید با مدافع عوض کند. ضربه ترکه باید از کمر به پایین زده شود اما اگر مدافع خم شود و چوب به دستش بخورد دیگر خطا نیست. تعداد دورهای ترکه بازی توافقی است و معمولا تعداد زیادی با هم بازی می کنند.
ساز و نقاره sAz o nAqqAre یكی از ساز های موسیقی بومی ایرانی است كه در بیشتر مناطق ایران با تفاوت هایی نواخته می شود ولی ساز و نقاره خیری حتی با سازهای استان فارس هم متفاوت است و زیبایی آن چندین برابر است اگر باور ندارید حتما یك بار مقایسه كنید. ساز و نقاره به دلیل گسترش فرهنگ ضد ایرانی در میان مردم جایگاه خود را از دست داده و به روستاها، ایلات و به ندرت در شهرستان های كوچك محدود شده كه این روند تنزل در روستاها هم دنبال می شود. ساز و نقاره در گوشه های متفاوتی نواخته می شود. نقاره از یك نیمكره مانند آهنی ساخته شده كه روی دایره بزرگ آن آهن نیست و پوست گاو را روی آن می كشند. این نیمكره مانند دو تاست. یكی كوچك و دیگری بزرگتر. با دو تا چوب نیم متری كه روی پوست گاو نواخته می شود و با ریتم های متفاوت و ثابت نت های موسیقی را با كمك بازتاب صدای حاصله در فولاد ایجاد می كنند. معمولا این جفت نقاره را برای ایجاد صدای بیشتر یك نفر دیگر با همین شرح و همزمان می نوازد. با این شرح تعداد نقاره ها 4 تا می شود. ساز هم كه یك شیپور برنجی است كه با سرنا هم شكل است. روی دسته ساز حدود 6 سوراخ است كه با دمیدن و قرار دادن انگشتان دستها و برداشتن آنها با ریتم های مشخص نت های موسیقی ایجاد می شود. گاهی از یك شیپوره بلندتر از ساز هم استفاده می شود كه كرنا است و تلفظ خیری آن كرنه kerene است. ساز و نقاره هنگام اذان و روبروی مساجد و حسینیه ها بنا به احترام به عقاید دینی نواخته نمی شود. ساز و نقاره با همین اوصاف اما با نواخت های دیگر در مناطق كهگیلویه و بویر احمد، نورآباد ممسنی، رستم، سپیدان ، فیروزآباد، فراشبند، قیر و کارزین، کازرون، قائمیه (چنارشاهیجان)، نی ریز، فسا و ... نواخته می شود. در مناطق یاد شده و چهار محال و بختیاری هم تركه بازی رایج است. لرهای فارس به نوازنده ساز و نقاره مهتر و بختیاری ها، تمشال می گویند. بختیاری ها به ترکه بازی، چوب بازی می گویند و باورهای فرهنگی نزدیکی به مردم خیر دارند. بختیاری ها به جای نقاره، دهل می نوازند.
فرتور زیر فرتور کرنه ( کرنا ) است و فرتور زیرتر فرتور ساز است.

برای دانلود و شنیدن چند آهنگ های نشات گرفته از فرهنگ مردم خیر، که استاد اسفندیار چنگی آن را خوانده است به لینک آبی رنگ دانلود بروید.
سوگ و سوگواری :
سوگ مردم خیرشامل ختم، سوم، چهلم و سالگرد می باشد. مراسم عزاداری تاسوعا، عاشورا، سیزده محرم، اربعین، 28 صفر و 21 رمضان همراه با نوحه خوانی و زنجیر زنی یك ضرب دو صفی یا چهار صفی و سینه زنی حلقه ای برگزار می شود. یکی دیگر از آداب و رسوم مردم خیر تعزیه خوانی است که به معنی عزاداری و سوگواری است ولی در اصطلاح به نمایش های مذهبی که مصائبی را که بر اهل بیت رفته را نشان می دهد. تعزیه ها در خیر در روز عاشورا انجام می شود و شامل تعزیه امام حسین (ع)، تعزیه حضرت علی اکبر (ع)، تعزیه حضرت قاسم (ع)، تعزیه حضرت ابوالفضل (ع) و تعزیه طفلان مسلم بن عقیل است. عزاداری عاشورا همراه با برپایی درفش ابوالفضل (ع)، گهواره علی اصغر (ع)، حجله قاسم (ع) است. در این روزها مردم نذور خود را در حسینه ها یا در خانه ها پخش می كنند. سینه زنی حلقه ای یكی از مراسم زیبای منحصر به فرد سهل آبادی ها در تاسوعا و عاشورا هست كه متاسفانه رو به فراموشی می رود و بدین گونه است كه دو حلقه به شعاع یك متر با فاصله ای حدود 10 متر از همدیگر تشكیل می شوند و دور هر حلقه مردم جمع می شوند. با خواندن نوحه توسط یك نفر، دسته اول، دست های خود را بالا می برند و هماهنگ با ریتم نوحه دست های خود را پایین آورده و به صورت سه ضرب سینه می زنند. آنگاه دسته اول ساكت می ماند و با حركت كردن به سمت جلو دسته دوم می ایستد و نوحه دیگری در جواب دسته اول می خواند و به همین ترتیب سینه می زنند. با اتمام این قسمت دسته اول می ایستد و نوحه دیگری می خواند و این چرخه تكرار می شود. این نوحه ها كه به صورت سینه به سینه نقل شده است ماجرای آمدن امام حسین (ع) از مكه به صحرای كربلا و واقعه عاشورا و شام غریبان و به اسارت بردن خاندان امام حسین (ع) را به صورت اشعاری دوبیتی و قطعه دوبیتی بازگو می كند. مانند : اهل و بیت حسین / وارد کوفه شد / عزیر زهرا حسین / یکه و تنها بُود / امشب عروسی کند / قاسم به کرب و بلا / بر دست و پای قاسم / زینب ببندد حنا / زینب در آ ز خیمه / بین نعش اکبر آمد / عمه کجا می برد / ما را به این سلسله / بابا چرا نیامد / سردار این قافله /غل و زنجیر کجا / عابد بیمار کجا و .... امیدوارم بتوانم این نوحه ها را به صورت کامل تر به این متن اضافه كنم. مردم خیر زیارت قبور مطهر امامان و امامزاده ها را بسیار دوست دارند و در سال های اخیر مردم خیر و خرامه در روز عاشورا در مرقد امامزاده شابدله ظیم (ع) به عزاداری و زیارت می پردازند. خیری ها پس از فوت کسی بر سر مزار او تا چند شب فانوس روشن می گذارند و شب اول بعد از خاک نمی خوابند و سپیده دم اولین روز پس از خاک به زیارت مزار می روند و تا چند روز پیش از چهلم روی قبر سنگ نمی بندند.
هنرهای دستی :
از جمله هنر های دستی مردم خیر می توان به قالی بافی و گلیم بافی اشاره کرد که بوسیله زنان بافته می شدند و در دهه اخیر بسیار کمرنگ شده است.
بازی های بومی :
یکی از انواع سرگرمی های آموزنده و مفید مردم خیر همچون دیگر مردمان فارس بازی های زیبایی محلی است که با اصطلاحات و نام های گوناگون در هر شهر و آبادی با تفاوت هایی متناسب با اقلیم هر منطقه انجام می شود و با توجه به سن و جنس متفاوت است. بازی های هو بیو، ترکه بازی، ترنه بازی، چیش بگیرو، قوتول بازی، سنگ و سردار، هفت سنگ و ... از جمله این بازی هاست. همه این بازی ها گروهی است و گسترنده روحیه اجتماعی در بین مردم است.
وابستگی های خانوادگی و خویشاوندی :
با همه مشکلات و موانعی که پیشرفت صنعت و علم در روابط خانوادگی ایجاد کرده است. رشته ارتباطات خانوادگی در خیر محکم و پابرجاست. در میان مردم خیر برای پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ احترام زیادی قائل هستند. ازدواج های فامیلی رایج است و ازدواج فرزندان عمه ها ، عموها ، دائی ها و خاله ها مرسوم تر است. والدین در خیر به فرزندان خود محبت زیادی ابراز می کنند که گاه ممکن است تا سر حد فداکاری برای فرزندان برسد ارتباط با بستگان و فامیل با ارزش است و قطع صله رحم ناپسند شمرده می شود.
ادبیات فولکلوریک :
بخش عظیمی از فولکلور ها را قصه ها، چیستان ها، ضرب المثل ها و انواع ترانه های محلی تشکیل می دهد. ترانه های محلی دو بیتی هایی هستند که در استان فارس رواج دارد یکی از انواع ترانه های محلی واسونک ها هستند که ویژه مجالس شاد خواستگاری، عقد و ازدواج است و از طرف بستگان نزدیک داماد یا عروس خوانده می شود. نمونه دیگر از ترانه های محلی لالایی هایی هستند که مادران به هنگام خواباندن فرزندان کوچکشان در کنار بستر آنها می خوانند این لالایی ها ممکن است دو بیتی یا تک بیتی باشند. یکی دیگر از ادبیات فولکلوریک خیری ها کارآواها یا اشعاری است که هنگام کار کردن در کشتزار ها و باغ ها می خواندند. این کار به جهت ایجاد تمرکز و افزایش میزان دقت در انجام کار، برقراری آرامش در کار، قداست بخشیدن و اهمیت دادن به کار و تلاش، رفع خستگی با تزریق انرژی مثبت و تسریع در کار و دلنشین کردن کار با عبارت ها و جمله های موزون و ایجاد هماهنگی و برقراری توازن بین اشخاص و اجزاء درگیر در کار و تخلیه درونی خود ، گشودن سفره دل و بر ملا ساختن رنج و درد درون و سبک کردن خود بود. نمونه آن اشعاری بود که هنگام بار زدن چغندر قند به کامیون خوانده می شد.
داستان ننه خلیل شیرو و قولک ( خرس)
مردان بکر گوسفندها و احشام را به سمت چراگاه می برند و ننه خلیل را با شیر و لبنیات در دامنه کوه تنها می ذارن و مادر خلیل که در حال تهیه دوغ و کره و ... بوده ناگاه متوجه می شود که از یک غار خرس بیرون آمده و قصد حمله به او را دارد که مادر خلیل شروع به صحبت کردن با خرس می کند و برای رهایی از دست او در کنار آتش می نشیند و کره (مسکه) به پای خود می مالد و آن را چرب می کند و خرس علت این کار را از او جویا می شود و مادر خلیل می گوید من پاهایم درد می کند و مالیدن کره روی آن از درد آن می کاهد. خرس نیز همین کار رو شروع می کند و با کره حیوانی تمام پاهای خود را چرب می کند و نزدیک آتش می نشیند که در این هنگام مادر خلیل یک چلوس روشن ( هیزم در حال سوختن) را به پاهای خرس نزدیک می کند و به این خاطر که بدن خرس موهای زیادی دارد، پاهای خرس آتش می گیرد و خرس در حالیکه در آتش می سوزد به دور خود می چرخد و می گوید خودوم خودوم کردم ننه ی خلیل شیرو هم در حقوم کرد. شاید نزدیک ترین ضرب المثل به این ضرب المثل خیری خودم کردم که لعنت بر خودم باد باشد. این داستان که واقعیت ندارد و نمادین است، برخواسته از ذهن مردم و نشان دهنده هوش و ذکاوت زن بکر است.
رخت بومی (لباس محلی) :
این روزها مشغله های زندگی ماشینی، گذشته از شهرها به زندگی سنتی بخش ها و روستاها نیز رسوخ کرده و نوع پوشش را در سراسر استان فارس از جمله دهستان خیر تحت تاثیر قرار داده است؛ اما پوشش محلی و سنتی در استان فارس و در میان مردم روستاهای خیر هنوز رواج دارد. مردم دهستان خیر رخت بومی (= لباس محلی) شناخته شده ای دارند که در بیشتر نقاط ایالت فارس قدیم( شامل استان فارس، بوشهر، کهگیلویه و بویر احمد ، هرمزگان و قسمت شرقی خوزستان) رواج داشته است. شوربختانه در حال حاضر در جوامع فارس بر اثر مدرنیته و عدم پاسداری از فرهنگ ملی و همچنین هجوم روزافزون فرهنگ مبتذل غرب استفاده از لباس محلی زنانه تنها محدود به مراسم عروسی شده است. پر واضح است که یکی از روش های پیشگیری از ترویج مد و پوشاک غیر اسلامی و نامناسب، ترویج استفاده از پوشاک بومی است و لازم است که دست اندر کاران حوزه های فرهنگی و حتی صنایع دستی کشور با ارج نهادن به این موضوع تلاش بیشتری در راستای شناسایی این گونه پوشاک و سودمندی های آن نمایند. بر پایه پژوهش های صورت گرفته در کتاب نگارگری مکتب شیراز، قدمت رخت زنانه فارسی بیشتر از دوران تیموریان در قرن هشتم هجری قمری است و از سه بخش اصلی سرپوش، بالاتنه و پایین تنه تشکیل شده است که مجموع این سه بخش، پوشش کاملی را برای زنان به همراه دارد. قیمت تمام شده برای این لباس در خیر از حدود 700 هزار تومان تا چهار ملیون تومان در سال 94 برآورد می شود. تنوع و زیبایی این نوع لباس نشان می دهد که مردم استان فارس تا چه اندازه به رنگ های شاد علاقه دارند و تا چه میزان با طبیعت خداوندی هماهنگند. برخلاف رخت زنانه، رخت مردانه در خیر کاملا از میان رفته است . زیبایی رخت بومی زنانه استان فارس به شوند های ( دلایل ) زیر زیبایی چشم گیری دارد :
دو آیه قرآن به صورت صریح بحث حجاب را مطرح کرده اند. آیه 31 سوره نور و آیه 59 سوره احزاب به طور صریح به این بحث پرداخته اند: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛[نور/31] و به زنان مؤمن بگو كه چشمان خویش فروگیرند و شرمگاه خود نگه دارند و زینتهاى خود را جز آن مقدار كه پیداست آشكار نكنند و مقنعه هاى خود را تا گریبان فروگذارند و زینتهاى خود را آشكار نكنند، جز براى شوهر خود یا پدر خود یا پدر شوهر خود یا پسر خود یا پسر شوهر خود یا برادر خود یا پسر برادر خود، یا پسر خواهر خود یا زنان همكیش خود، یا بندگان خود، یا مردان خدمتگزار خود كه رغبت به آن ندارند، یا كودكانى كه از شرمگاه زنان بى خبرند. و نیز چنان پاى بر زمین نزنند تا آن زینت كه پنهان كردهاند دانسته شود. اى مؤمنان، همگان به درگاه خدا توبه كنید، باشد كه رستگار گردید.» «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لازْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً؛[احزاب/59]اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [روسرى هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.»
رخت زنانه
پیرن (پیراهن) : از شانه تا قوزك پا بلندی دارد و از گوگ (کفل) به دو قسمت پیش و پس تقسیم می شود. پیرن، گردن را کاملا می پوشاند و در قسمت سینه از پارچه بیشتری استفاده می شود تا گشاد دیده شود و برجستگی های سینه را بپوشاند. آستین های پیراهن دست ها را کاملا می پوشاند و دارای سرآستین است، چاك دار بودن آن جنب و جوش را آسان می کند و زیباییش را دو چندان.
تومون قری (تنبان قری) : نوعی دامن شبیه شلیته مازندرانی است اما تا نوک پا ادامه دارد و از پارچه های سبك به صورت چین چین دوخته می شود. حدود هفت متر پارچه برای ساخت آن به کار می رود. چین ها از بالا شروع می شوند و تا پایین یکپارچه اند. درپایین آن تزیین هایی مانند نوار دوزی یا پارچه های پلیسه دار به کار می رود. چین خوردگی آن به این خاطر است كه در صورت وزش باد و جمع شدن یك طرف آن چین های بعدی جای آن را گرفته و پوشش از بین نمی رود معمولا یك تومون قری دیگر روی آن پوشیده می شود و پیرن روی تومون قری قرار می گیرد.
چرغد (چهارقد) : پارچه نازك و عموماً سفید رنگی كه چهارگوش است و از روی قطر دولا می شود و طوری روی سر قرار می گیرد که زاویه قائمه آن در پشت پدیدار می شود و دو سمت دیگر در زیر گلو گره زده می شود و قسمت سر را کاملا می پوشاند طوری که حجاب اسلامی کاملا رعایت می گردد و ادامه آن روی سینه ها و از پشت روی تمام کمر قرار می گیرد.
تومون ( تمبان) : شلواری است که رنگ آن روشن است و گشاد دوخته می شود. در فرتور زیر رخت زنانه ای منتسب به ایل ارجمند قشقایی دیده می شود که رخت زنانه خیر نیز همانند این رخت است با این تفاوت که پیش سری ندارد.

رخت مردانه
جومن (جامه) : شامل رختی بدون چاك جلو و دو چاک کوچک در پهلو ها و از پایین به سمت بالا بوده که از قسمت سر پوشیده می شده است (شبیه ژاکت)
شال : پارچه ای در حدود دو گز در نیم گز است که روی جومن بسته می شود.
ملكین (گیوه) : نوعی کفش که ته آن از لاستیک و رویه آن از نوعی پارچه خاص بدون بند و چاک و پاشنه آن چرمین است وزن آن بسیار سبک و راه رفتن با آن آسان است. ملکین سفید رنگ است و در دیگر نقاط به آن ملکی می گویند. در استان فارس در شهرستان استهبان و شهرستان آباده و در مناطق کردنشین گیوه دوزی رایج است.
تومون (تمبان) : بر خلاف شلوار کردی که قسمت بالایی آن گشاد و شلوار بختیاری که پاچه آن گشاد است تقریبا راسته است ولی گشاد می باشد .
دیگر ویژگی ها
خرافه تا حدودی در بین خیری ها رواج دارد و روز به روز نسل نو از آن فاصله می گیرد. مثلا دمپایی یا کفش به عکس افتادن نحس است. یا رفتن به خانه کسی را پس از رفتن به گورستان در مراسم سوگ، کاری بسیار زشت و ناپسند می دانند و به سبب آن برای اهل آن خانه اتفاق بدی روی خواهد داد. صبر کردن پس از عطسه کردن کاری مرسوم است. خیری ها معتقدند زمانی که عازم جایی هستند اگر برگردند رویداد بدی برایشان رقم خواهد خورد. ریختن آب داغ بر روی زمین را ناپسند می دانند و حتما پیش از آن باید بسم الله بگویند. بریدن نان را ناپسند می دانند و بر این باورند که نباید با جانوران به ویژه گربه ها و پرندگان بد رفتاری کرد. خیری ها پرستو را پرنده ای باشگون، نوید آور بهار و سید می دانند و خراب کردن لانه هایشان را مذموم. مردم خیر خاموش کردن آتش با چیزی غیر از آب را کاری ناپسند می دانند و از آن خودداری می کنند و پیش از ریختن آب روی آتش بسم الله می گویند زیرا طبق عقاید آشو زرتشت آتش عنصری پاک و مقدس و موهبتی است که از جانب خداوند به انسان داده شده و خاموش کردن ان تنها با عنصر پاک دیگری ممکن است که آب می باشد. عقاید دینی در بین مردم خیر همانند عقاید دینی عمده مردم ایران است. ساز بومی خیر، نی و آواز بومی آواز دشتی است. رقص بومی خیری برای مردها منحصر به فرد نیست و مانند رقص دیگر فارس هاست و رقص بومی زنانه با دو تکه پارچه و به صورت دسته جمعی در یک حلقه است. خیری ها برای طبیعت و به ویژه درختان ارج و قرب زیادی قائلند و بریدن درخت را در فصلی غیر از زمستان ناپسند و بدشگون می دانند زیرا بر این باورند که درخت بیدار است و آزار می بیند اما در فصل زمستان خواب است. ارج گذاشتن به درخت به این خاطر است که از دیدگاه روانی بر انسان تاثیر گذار بوده و به او آرامش می بخشد. یکی از درختان مقدس خیر درخت پیر زیتونک در نزدیکی قشنگ خوابی است. خیری ها تاوان گرفتن را بد شگون می دانند و هیچ وقت در ازای خسارتی كه به آنها وارد می شود تاوان نمی گیرند. بکرها با غیر بکر ازدواج نمی کنند و خیری ها هر نوع مراسمی که مربوط به ازدواج می شود را در ماه محرم و صفر برگزار نمی کنند. خیری ها روزهای تاسوعا و عاشورا و اربعین و 28 صفر و 21 رمضان را قتل می گویند و کار نمی کنند و فقط عزاداری می کنند و بعد از اذان ظهر می گویند قتل شکسته شد و پس از اذان ظهر به کار مشغول می شوند. راندن گدا را ناپسند می دانند. ناخن گرفتن را در شب هنگام ناپسند می دانند و اصطلاحاً می گویند خرس از خودش پت نمی کند. بغل بسته نشستن را بدیمن می دانند. وقتی کسی سوت می زند می گویند شیطان را صدا می کند. خیری ها از همان زمان کودکی به سر دختربچه ها روسری می اندازند و به آن کلته یا لچک می گویند. خیری ها موقع سوگ لباس های مشکی می پوشند و تا یک سال جامه سیاه از تن خود بیرون نمی کنند.
نارنگی همان دخیل و پارچه سبز رنگی است که جهت تبرک به ضریح امامزاده ها تماس داده شده و مردم خیر جهت رفع حاجت آن را به نرده های حسینیه ها یا ضریح امامزاده ها یا درختان مقدس مثل پیر زیتونک گره می زدند.
مشکل گشا نوعی آجیل و شامل نخودچی، کشمش، مویز، نقل، آب نبات و ... می باشد که مردم خیر جهت رفع حاجات به عنوان نذری به در خانه ها می برند و پخش می کردند. آجیل مشکلگشا، ترکیب خاصی از آجیل است که در فرهنگ و سنن ایرانی ریشه دارد.تاریخچه آجیل مشگلگشا احتمالاً به ایران باستان باز میگردد. در آن زمان رسم بر این بود که برای فروهرها هدایایی تهیه شود تا موجب خشنودی آنان گردد. این هدایا لرک یا آجیل گاهنبار نامیده میشد. برخی معتقدند که با خوردن آجیل مشگل گشا، میتوانند آرزو کنند مشکلات برطرف و آرزوهایشان برآورده شود. برخی نیز اعتقاد دارند با خوردن این آجیل از چشم زخم و چشم بد مصون میمانند. همچنین اعتقاد عدهای بر آنست که خوردن این آجیل در گشودن بخت دختران موثر است. از این آجیل در مراسم مذهبی مانند سفرههای مذهبی زنانه ، مراسم ملی مانند چهارشنبه سوری و شب یلدا و حتی برنامههای سیاسی بطور همزمان استفاده میشود. تهیه آجیل مشگلگشا، در هر شهر تشریفاتی خاص دارد. در تهران ترکیبات این آجیل شامل: پسته، بادام، سنجد، گردو، کشمش، برگه هلو، انجیر و خرما است. به تازگی نارگیل، قیسی، مویز و نبات نیز به آن افزوده شده است.در شاهرود، به نخودچی و کشمش، نقل، مغز بادام و مغز پسته اکتفا میشود. در هنگام مخلوط کردن آجیل دعای مخصوصی خوانده میشود و معمولاً بصورت نذر تقسیم میگردد. منبع ویکی پدیا

سفره ی مرتضی علی
هنگام سوگند یاد كردن خیری ها از سفره مرتضی علی یاد می كنند و بر این باورند كه سفره ای كه از آن غذت می خورند سفره امام علی است و بر خوان ایشان غذا می خورند و هنگامی كه سفره پهن است می گویند به این سفره مرتضی علی قسم....
نیاکان ما برای هر کاری باور، رسم و سنت ویژهای داشتند که ریشهای عمیق در فرهنگ غنی مردمان این آب و خاک دارد. آنها این گنجینه را به صورت شفاهی، سینه به سینه و نسل به نسل به فرزندان و آیندگان منتقل میکردند. این آداب و آیینها از دیرباز در اکثر نقاط ایران با کمی تغییر و تبدیل اجرا شده است. یکی از این باورها نام گذاری روزهای سال است مانند چله تابستان و چله زمستان که بدین شرح می باشد:
چهل روز اول فصل تابستان را چله توسون می نامند.
چهل روز اول فصل زمستان را چله بزرگو و بیست روز بعدی را چله کوچیکو می نامند و چهار روز پایانی چله بزرگ و چهار روز آغازی چله کوچک را چار چار می نامند. زمانی که دوره چله تمام می شود مردم خیر اصطلاحاً می گویند چله شکسته شد. چار چار به سرمای سوزناک معروف است.
مطلب جالبی از وبلاگ http://pashand.blogfa.com/
پشندی ها معتقدند، که زمستان دارای دو چله می باشد، که اولی با نام چله بزرگه از اول دی ماه تا دهم بهمن و دومی از ده بهمن تا انتهای آن ماه به طول می کشد، که دومی را چله کوچیکه مینامند.
می گویند که این دو چله دو برادرند، که اولی با سرمایی نه چندان دشوار زمستانی را می آورد و زمینها را برف پوش می کند، اما برادر کوچک که از چهار روز مانده به اتمام چله بزرگه پیدا می شود، از ناتوانی برادر بزرگ گله می کند، و می گوید که تو نمیتوانی که سرما راه بندازی، و من اگر بیایم، کاری می کنم که بچه در گهواره و پیرزن زیر پتو از سرما یخ ببندند. سر همین ماجرا دعوایی بین برادر بزرگ و کوچک در می گیرد، که حاصل آن سرمایی شدید در 4 روز پیش و 4 روز بعد از دهم بهمن است که به چهار چهار معروف است. برادر بزرگ پس از این نزاع هر ساله، در هنگام رفتن، به برادر کوچک می گوید هر کاری کند، پشتت بهار است و جای تو را خواهد گرفت، و بدین ترتیب دوره چله کوچیکه شروع می شود.
مطلبی جالب تر از وبلاگ http://mkhalatbari.blogfa.com/
زمستان از جمله فصلهای سال است که در فرهنگ مردم جایگاهی ویژه دارد و باورها، آداب و آیینها و همچنین نامگذاری روزهای مختلف آن از سه فصل دیگر خیلی بیشتر است.
اوّل جدی (دیماه) تا دهم دلو (بهمنماه) که اوج سرما، باریدن برف و یخبندان است بهنام «چلّه بزرگ» معروف است. از دهم دلو (بهمن ماه) تا اوّل حوت (اسفند) سردی هوا کم میشود که به این بیست روز «چلّه کوچک» میگویند. روایت است که چلّه کوچک به چلّه بزرگ میگوید: اگر پشتم بهار نبود چه کارها که نمیکردم! بچهها را در گهواره و زنان را کنار تنور از سرما سیاه و کبود میکردم.
در برخی روستاهای اصفهان از اوّل اسفند تا دهم آن را اسفند و از دهم تا بیستم اسفند را «ماستبند» و از بیست اسفند تا اوّل فروردین را اصطلاحاً «زاییدن گوسفند» میگویند.
در ایذه خوزستان نیز فصل زمستان به طریقی سنتی و قدیمی تقسیمبندی میشود. زمستان با شب پرخاطره و به یادماندنی یلدا شروع میشود و چهل روز اول آن به «چلّه گپه» (čelle gape) (چله بزرگ) معروف است که در چهل روز آن بیشتر باران میبارد. بعد از چله بزرگ نوبت چله کچیرو (čelle kočiro) یا چله کوچک میرسد که فقط بیست روز است.
چهار روز از آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک را اصطلاحاً چارچار (čârčâr) میگویند و در باورهای مردم که مربوط به هواشناسی سنتی میشود این روزها به «جنگ چارچار» معروف است. بعضیها بنا به تجربهای که دارند و یا از بزرگان یاد گرفتهاند، میگویند در این هشت روز سردی هوا به آخرین حد خود میرسد؛ چون دو چله در حال مشاجره با هم هستند و به هم گوشه و کنایه میزنند و چله کوچک میگوید اگر من به اندازه تو عمر داشتم همه پیرزنهای کنار اجاق و همه میشهای لاغر و مریض دنبال گله را از سرما نابود میکردم.
در چله کوچک (که بنا به تقویم رسمی از یازدهم ماه بهمن تا شب اول اسفند است) هوا بیشتر از هر زمانی سرد میشود و آمدن برف و کولاک محتمل است. عدهای بر این باورند که بعد از شست روز کمر زمستان میشکند و اینطور از زبان زمستان میخوانند: شصتم شکستم، هفتادم افتادم، نودم سایهات ببند که آمدم. در روز نودم با گرمشدن هوا به سایه علاقهمند میشوند.
چله بزرگ، چله کوچک، چار چار، سده، اهمن و بهمن، سیاه بهار وسرما پیرزن .
کلمات زیبا و دوست داشتنی بالا کلماتی هستند که برای نسل قدیم بسیار آشنا و با رگ و خون آن عزیزان عجین شده و اما نسل جدید ....
زمستان به دو بخش چله بزرگ(چله کلان ) و چله کوچک (چله خرد ) تقسیم می شده است،
که چله بزرگ از (اول دی ماه تا دهم بهمن ماه) می باشد و چهل روز کامل و چله کوچک از (یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه ) 20 روز کامل و به همین دلیل چون 20 روز کمتر است چله کوچک نامیده شده است.
غروب آخرین روز چله بزرگ جشن سده برگزار می شد، مردم دور هم جمع می شدند و از این جشن لذت می بردند و در نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن می گرفتند،
این دو برادر ( چله بزرگ و چله کوچک ) در هشت روز در کنار همدیگر هستند که آن 8 روز را ( چار چار) می نامند. به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک چارچارگفته می شود.
پس از چار چار نوبت به اهمن وبهمن پسران پیرزن (ننه سرما ) می رسد که خودی نشان دهند 10 روز اول اسفند را اهمن و10روز دوم اسفند را بهمن می گویند و این 20روز ممکن است آنقدر بارندگی باشد که این دو برادر به دوچله طعنه بزنند، با توجه به شعری که قدیمی های نازنین می خواندند (اهمن و بهمن، آرد كن صدمن، روغن بیار ده من، هیزم بکن خرمن عهده همه بامن )
تا اینجا 20 روز از اسفند به نام اهمن و بهمن نامگذاری شده اند و می ماند 10 روز آخر اسفند ماه که 5 روز اول سیاه بهار نام گرفته و شعری هم که قدیمی ها می خوانند (سیاه بهار شب ببار و روز بکار ) از این شعر هم مشخص می شود در این ایام شب ها بارندگی فراوان بوده و روزها کشاورزان مشغول کشت و زراعت بوده اند، 5 روز آخر هم سرما پیرزن نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی، گاهی همراه با باد و اکثر اوقات از آسمان تگرگ می بارد که قدیمی های دل پاک براین باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده و مهره های آن به زمین می ریزد.
حیف است بچه های ما اینها را نشنوند و این قصه ها از صفحه روزگار محو شود...
به نقل از ویکی پدیا: رود کُر بزرگترین رودخانه استان فارس است. این رودخانه از کوههای پالانگردی در شهرستان اقلید سرچشمه میگیرد و پس از پیوستن آب تعدادی از چشمههای این شهرستان به آن، با نام دزکُرد که نام روستائی در منطقه سرحدات چهاردانگه میباشد از ناحیه تنگ بُراق وارد شهرستان مرودشت میشود که نام دزدکُر یا دژکُر با گذشت زمان به کُر تغییر یافتهاست. این رودخانه در نهایت به دریاچه بختگان میریزد. کُر یا کور نام باستانی رشته کوه زاگرس است. بر طبق اسطوره شناسی سومری کور (کُر) اساسا نام یک کوه یا کوههایی بوده، و معمولاً به کوههای زاگرس واقع در شرق سومر اطلاق میشدهاست. کور همچنین نام دیگر امپراطوری اکد است که از سه هزار سال پیش و قبل از آن در منطقهٔ میان رودان گسترده شده بود. رود سیوند از ارتفاعات پیرامون روستای خسروشیرین واقع در شهرستان اقلید سرچشمه میگیرد و پس از عبور از دشت پاسارگاد و تنگه بلاغی و سیوند به رود کُر پیوسته و با تشکیل رود پلوار (کلوار) به دریاچه بختگان میریزد.
خیر با تلفظ لاتین xir به مجموعه روستاهای شرق استان فارس گفته می شود كه در فاصله 125 تا 170 كیلومتری شرق شیراز واقع شده است . فاصله هوایی خیر با تهران 774 کیلومتر است. در تقسیمات كشوری خیر را دهستان خیر می نامند كه از توابع شهرستان استهبان می باشد.

خیر از اباختر (شمال) به دریاچه بختگان، و از سایر نقاط به رشته كوه های زاگرس جنوب غربی محدود می شود كه بلند ترین ارتفاعات آن كوه های خانه كت با بلندای حدود 3000 متر می باشد. یکی دیگر از حدود خیر در کوهستان های جنوبی پوزه قلات است . به طور کلی از اباختر ( شمال ) به آباده طشک، از نیمروز ( جنوب ) به شهر رونیز و شهرستان استهبان، از خاور به شهرستان نیریز و از باختر به شهرستان خرامه کرانمند می شود. از خرامه به سمت خیر یك جاده آسفالت در امتداد دریاچه بختگان قرار دارد كه در برخی مناطق فاصله این جاده با دریاچه بسیار اندك می شود . قسمتی از این جاده در سال 69 و قسمت دیگر آن درسال 79 ساخته شد. ولی پیش از آسفالت شدن ، این جاده به صورت شوسه با قدمت چند هزار ساله وجود داشته است كه خیری ها به آن راه شیرازی می گویند. بلوک خیر در کادر سیاه رنگ نشان داده شده است.

روستاهای كنونی خیر كه روی این جاده قرار دارند از باختر به خاور به این صورتند : خانه كِت ، قَشنگ خوابی، سَهل آباد ، دربندان ، ماه فَرُخان ، بَنَوان ، دستجرد ، دهویه ، مبارك آباد و محمدآباد . در نهایت این جاده به شهرستان نی ریز می پیوندد . البته دو روستای دیگر خیر یعنی دامنه و لای خرمی با یك فاصله كم در نزدیكی این جاده قرار دارند . روستاهای خیر با جاده های آسفالت غیر استاندارد كه درفاصله سالهای 69 تا 79 ساخته شده است به هم مربوط اند جاده خرامه-خیر-نی ریز تنها در محور محمد آباد - نی ریز استاندارد می باشد . جاده ی دیگری نیز از ازسمت خیر به جاده اصلی شیراز-كرمان وجود دارد كه آسفالت می باشد . جمعیت خیر با توجه به تعداد رای دهندگان انتخابات سالهای 82 تا 84 بین 12 تا 17 هزار نفر تخمین زده می شود كه عدم تمركز آن در یك روستا و پراكندگی آنها مانع از تشكیل یك بخش می شود . جمعیت روستاها را به این صورت تخمین می زنم : سهل آباد 3500 نفر ماهفرخان 3000 نفر بنوان 2500 نفر دستجرد 2000 نفرمبارك آباد 1000 نفر خانه كت 700 نفر قشنگ خوابی 800 نفر دامنه 2000 نفر دربندان 300 نفر لای خرمی 600 نفر محمد آباد 2000 نفر دهویه 500 نفر . البته این آمار دقیق نیست. همچنین مطابق آمار ارائه شده در سایت ویکی پدیا براساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۱۱٬۱۷۹ نفر (۲٬۶۵۵ خانوار) بودهاست. ماهفرخان از لحاظ ارتباطی در مركز خیر قرار دارد . ماهفرخان تا شیراز 140 كیلومتر فاصله دارد. فاصله دیگر روستاها تا ماهفرخان:سهل آباد 4 کیلومتر قشنگ خوابی 35 کیلومتر خانه كت 38 کیلومتر دربندان 3 کیلومتر بنوان 5 کیلومتر دستجرد 6 کیلومتر مبارك آباد 7 کیلومتر محمد آباد 9 کیلومتر دهویه 6 کیلومتر لای خرمی 15 کیلومتر.
ضربالمثل گونهای از بیان است که معمولاً تاریخچه و داستانی پندآموز در پس بعضی از آنها نهفته است. بسیاری از این داستانها از یاد رفته اند و پیشینه برخی از امثال بر بعضی از مردم روشن نیست؛ با این حال، در سخن به کار میرود. می توانیم امثال و حکم را بازتاب خصوصیات ملی بدانیم. دانشمندان و زبانشناسان نامدار هنوز تعریفی جامع و کامل برای کلمهٔ ضربالمثل نیافتهاند . با این وجود تعاریف مختلفی از گذشته تا حال ارائه شدهاست که مهمترینِ آنها تعریف Friedrich Seiler است. وی ضرب المثل را اینچنین تعریف کردهاست: سخنان برجسته، روشن، پندآمیز و مستقل که در زبان مردم رایج است. تفاوت مابین «ضربالمثل» و «اصطلاحات ضربالمثلی» در شکل، ساختار و عملکرد آنهاست. امثال و حکم جمله ای است کامل با ساختمانی استوار بر پایه و اساسی غیرقابل تغییر. اصطلاحات ضرب المثلی، برخلاف امثال و حکم، عباراتی مصطلح و عمومی هستند که ابتدا باید در جملهای جایگزین شوند تا عبارتی کامل حاصل آید. این عبارت کامل نیز برحسب قید زمان، فاعل و مفعول متغیر است، این اصطلاحات ضربالمثلی، بدون قرار گرفتن در یک جمله کامل، فاقد خصلتهای ضربالمثل خواهد بود؛ لذا تفهیم عبارات اصطلاحیِ یادشده با اضافات مقدور است، بنابراین، عبارات ضربالمثلی را میتوان بهعنوان مواد اولیه (خام) یک اصطلاح ضربالمثلی تعریف نمود: اصطلاحات ضربالمثلی، عباراتی هستند که معنا و مفهوم آنها با معنی هریک از کلماتِ تشکیل دهنده آن، نسبت مستقیم نداشته باشد، مانند: گربه را دم حجله کشتن . مفهوم و پیام این اصطلاحات مثلی با کلمات گربه و حجله هیچگونه رابطه فیزیکی ندارد. به عبارت دیگر، معنی جمله از کلمات تشکیل دهنده آن جمله قابل دریافت نیست. این اصطلاحات تصویری (مجازی) فاقد شجره نامه اند و ریشه و ماخذ آنها به مرور زمان محو شده است.
فولکلور و آداب و رسوم نیاگانی مردم خیر مانند سایر سرزمین های دیگر ایران و سایر ملل جهان پر از زبانزد ها یا ضرب المثل هاست که هم بر شیرینی سخن می افزاید و هم راهکارهایی را در زندگی اجتماعی به مردم پیشنهاد می دهد . گاه در خیر سخنانی از زبان استاد قدیم می گویند و مشخص نیست که استاد قدیم یک فرد بوده یا افراد یا ناخودآگاه جمعی . اما به احتمال زیاد این سخنان کم کم به آنها افزوده شده است و بیشتر آنها با اصول ثابت شده روانشناسی و جامعه شناسی همگرایی دارد. استاد قدیم احتمالا فردی بوده که در زمان های خیلی قدیم در خیر زندگی می کرده و سخنان کوتاه و پندآموز را به صورت ضرب المثل ایراد می کرده و به همین دلیل این حرفها را به وی نسبت می دهند . خیری ها می گویند استاد قدیم یک سال فکر می کرده و آن وقت یک حرف می زده. حرف های بسیار جالبی هست و به صورت سینه به سینه حفظ شده . البته شاید این حکایت ها از چند نفر نقل شده اند و انسان های روشنفکر جامعه این حرف ها را در بین مردم جامعه باقی گذاشته اند دایره این سخنان بسیار گسترده ولی رو به زوال است مثلا عبارت " وقتی به شهر کورون رسیدی دس بذار رو چیشات " یکی از اصول ثابت شده جامعه شناسی و روان شناسی رو مطرح می کنه که باید با ارزش های جامعه هماهنگ باشی و در ادبیات فارسی هم این طور آمده که " گر خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو " و در کلام ملکوتی و دلنشین امیرالمومنین علی ابن ابی طالب چنین بیان شده که : " هماهنگی در اخلاق و رسوم مردم ، ایمن ماندن از دشمنی ها و کینه های آنان است . " حکمت 401 کتاب نهج البلاغه .در این نوشتار هم من مایل نیستم زبانزدهایی را که هر روز از تلویزیون و رزونامه می بینیم و می خوانیم را دوباره بازگو کنم بلکه تنها به ثبت زبانزدهایی می پردازم که ویژه مردم خیر است .
1. وقتی رسیدی عه شهر کورون دس بذا رو چیشات ( وقتی به شهر کورها رسیدی روی چشمهایت دست بگذار )
یعنی اینکه خودت را با ارزش های حاکم بر جامعه سازگار کن ولو غلط ؛ دست کم در حالات ظاهری اینگونه باش. حتی که اگر در شهر کورها هم بودی خودت را به کوری بزن و تو هم مثل آنها نبین. این زبانزد منتسب به جد بزرگم زنده یاد علی فرزند خانجان می باشد.
2. اَ سه تا چی بپرهیز : دیوار شکسسه سگ گرنه زن شلیته ( از سه چیز پرهیز کن : دیوار شکسته ، سگ هار و زن سلیطه)
یعنی اینکه همیشه از سه حالت و سه وضعیت و سه موقعیت دوری کن . دیواری که در حال خراب شدن است چون که هر لحظه ممکن است فرو ریزد . سگ هار زیرا هر آن ممکن است به تو صدمه بزند که البته این دو رو می گوید تا حالت سوم که خطرناک تر است را گوش زد کند و آن هم زن بی آبرو و هرزه هست زیرا اینگونه زن ها از لحاظ شخصیتی ناپایدارند و هیچ قید و بند و ارزشی در نظام ارزشی آنها حکمفمرما نیست و ممکن است آبرویت را بر باد دهند .
3. نه جلو خان رد شو نه پشت سر قاطر
سابقه این ضرب المثل اینطوره که میگه هیچ گاه از جلوی خان رد نشو زیرا اگه این کار رو بکنی اونوقت ممکن یه کاری ازت بخاد چون زمانهای قدیم نظام جامعه بر اساس ارباب و رعیتی بوده و ارباب یا خان حق هر کاری رو نسبت به رعیت داشته و هم میگه که پشت سر قاطر رد نشو چون هر لحظه ممکنه بهت لگد بزنه البته این ضرب المثل به موارد کلی تر تعمیم داده میشه یعنی از حضور یافتن بلافاصله اطراف انسانها یا موقعیت هایی که تو رو از ادامه دادن به روال عادی زندگیت باز می داره دوری کن
4. هر دم بریدی یه چراگایی دره ( هر دم بریده ای یک چراگاهی دارد)
معنای اولیه زبانزد : هر حیوانی یک چراگاه مشخص دارد. یا به عبارت دیگر هر حیوانی هر علفی را نمی چرد به عنوان مثال چراگاه بزکوهی با چراگاه گوسفند و چراگاه اسب و ... فرق می کند.
معنای کلی زبانزد : هر فردی یک محفل خاص برای مراودات اجتماعی دارد. هر فرد با توجه به جایگاهی که در جامعه دارد، اگر بخواهد که دچار مشکلات و ناهنجاری های اجتماعی نشود، باید در طبقه ای که به آن تعلق دارد، مراوده کند. یا اگر بخواهم به گویش خودم، گویش خیری ساده تر بگویم؛ هر کسی یه رهبیلی دره.
کاربردها :
· اگر شما از قشر پایین دست جامعه هستید محل خرید شما با محل خرید ثروتمندان جامعه فرق می کند.
· اگر شما روشنفکر هستید حضور در محافلی که توده و عوام مردم در آن حضور پیدا می کنند به مذاق شما خوش نمی آید.
5. چه کار داری که با سیخو بجنگی که سیخو سیخ زند هفت سال بلنگی. سیخو: جوجه تیغی
زمانی که می دانی انجام فلان کار، مشکلاتی را برای تو ایجاد می کند، چرا آن را انجام می دهی یا اینکه همیشه پیش از انجام هر کاری آثار بد آن را هم در نظر داشته باشید و سپس به آن اقدام کنید.
6. او در خونه شلیه (آب در خانه گلی هست)
به چیزی که دم دستت هست ناز می کنیٰ، چیز بدتر گیرت می یاد.
7. چرغد ننه سر دختره ( چهارقد مادر سر دختر هست)
دختر و مادر شبیه همدیگرند.
8. سوزنی عه خودت بزن، جووالدوزیه عه مردم ( یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به مردم)
رفتاری که می خواهی نسبت به مردم داشته باشی اول نسبت به خودت انجام بده، نتیجه آن را متوجه شو، سپس برای مردم انجام بده.
9. بونه گل اوویم رفت پوی راجونه ( بهانه ی گل آبی هم پای رازیانه رفت)
کسی به رازیانه آب نمی داده اما به خاطر اینکه کنار گل بوده به همین واسطه به رازیانه هم آب داده شده.
یه نفر در موقعیتی قرار می گیره که قرار نبوده اونطوری بشه اما متاثر از موقعیتی دیگه که قرار بوده انجام بشه، قرار می گیره.
10. رشو کاکی بلوئه ( بز رش برادر بز بل هست)
رش و بل دو نوع بز هستند. اینجا این زبانزد می خواد بگه اعضای یک خانواده همگی مثل همند و از یک رگ و ریشه اند.
11. گناه مادو کنه رودو پشیمون ( پدر و مادر گناه می کنند، فرزندان پشیمان می شوند. )
12. به درد برم شلی هم نمی خوره
هنگام آبیاری غرقابی برای باز و بسته کردن مسیر های آبیاری داخل یک گونی خاک می ریختند و آن را در محل برم قرار می دادند. این زبانزد می گوید برخی از افراد هستند که هیچ کارآیی ندارند و فقط به درد این می خورند که از هیکل فیزیکی آنها برای بستن برم استفاده شود.
13. دشمن دشمنی خودشه می کنه باشه که خرته بد او کنه ( دشمن دشمنی خودش را می کند حتی با بد آب کردن خرت)
دشمن همیشه و در همه حال در فکر آسیب زدن به تو هست، حتی به یک کار کوچک هم راضی می شود تا دشمنی خودش را انجام دهد.
14. دست بذا رو کلات باد نبره
خودت فکر خودت باش. خودت مراقب خودت باش.
15. سر از محیا که سنگ از هر کس آمد.
یک دعوا شروع میشه و یک نفر با سنگ یکی دیگه رو می زنه و بقیه مردم هم بدون دلیل با او همراه می شوند و به محیا سنگ می زنند.
در یک باره همه افراد ندانسته و ناآگاهانه در یک کار دخیل می شوند. مثلا یک خبر دروغ و شایعه را می شنوند و به آن بیشتر دامن می زنند.
16. کم دستومه می گیره می وره در خونه دشمن ( شکم دستم را می گیرد و به خانه دشمن می برد)
17. ریسکش عه افتووه میگه دو کتتو (آبکش به آفتابه میگه دو سوارخ)
کسی که علی رغم عیوب بی شماری که دارد دیگران را به همان عیب متهم می کند. سیر طعنه زد به پیاز که تو مسکین چقدر بد بویی.
18. شتر خون از خودش دیده
آدم نازک نارنجی هست.
19. خونه دشمن خراب میشه آخر همه خونه ها
دشمن همیشه پابرجاست.
20. ظالوم؛ سالوم ( ظالم سالم )
آدم ستمگر مشکلی در زندگی برایش پیش نمی آید.
21. خونه پر دشمن به ز خونه خالیه ( خانه ی پر از دشمن بهتر از خانه خالی هست)
تحت هیچ شرایطی تنها نباش.
22. راه با رفیق خوشه
تنهایی مسافرت کردن لذت ندارد.
23. کُمه بیگیری مشتیه ولش کنی دشتیه
اختیار خیلی امور دست خودت هست. این خود شما هستید که تعیین می کنید یک کار چگونه انجام شود.
24. وطن وطنه حتی اگه خار تنه
وطن جایگاه والایی دارد.
25. نه رویی در وطن دارم نه دلشادم به غربت
تو آمپاس قرار گرفتم.
26. خدا داده به اولاد اسد کور، خودش کور و بواش کور و ننش کور.
اشاره به کسی دارد که از همه سمت بد بیاری براش پیش می آید. از هیچ طرف شانس و اقبالی ندارد.
27. انگار بند تومون گروخته هس
کسی که یه جا گیر نمی کنه.
28. دوس مایه یاد کنه همه باشه انجیرش پیک باشه .( دوست ما را یاد کند همه باشد انجیرش پوک باشد.)
وقتی یک دوست به تو هدیه می دهد یا از تو یاد می کند مهم نیست هدیه اش چیست یا چگونه یاد می کند مهم خود یادکردن هست.
29. زبون دور کچه تو ندی (زبان دور چانه تاب نده)
حرفت رو رک و واضح بگو.
30. برنج کلباری هرگز نکن کشت/ اگه مفتت دادن هرگز نسون زن زشت
کلبار یه منطقه اطراف شیراز هست که اونجا برنج کاشت می شده و این برنج در مقایسه با بقیه برنج ها کیفیت پایین تری داشته.
همیشه خواستار بهترین ها باش.
31. خداوندا سه چیزوم داده ای هر سه به یک بار/ خر لنگ و زن زشت و طلبکار/ خداوندا زن زشتوم تو بردار/ خودوم دونوم خر لنگ و طلبکار
گاهی وقت ها در زندگی مشکلاتی داری که به دست خودت نیستند و اگر حل شوند به تبع آن مشکلات دیگر هم حل خواهند شد.
32. خدایا تیری یه عه خودوم نخوره بخوره عه کاکام که انگا جووال کاهیه (خدایا یک تیر به من نخوره به برادرم بخوره که انگار جوال کاهی هست)
کسی که یک چیز را روا می داند برای همه الا خودش.
33. خر نخریده آخخاراه می ینه (خر نخریده آخور می بندد)
برنامه ریزی و انجام دادن کاری که اصل آن هنوز قطعی نشده است.
34. کا کانه باد ندی ( کاه کهنه باد نده)
در زمان های گذشته خرمن کاه را با ابزاری به نام اوسین باد می دادند تا گندم یا جوی آن از کاه جدا شود. اینجا میخاد بگه که کاهی که کهنه شده دیگه محصولی نداره. به عبارت کلی می خاد بگه درباره اموری که از آن مدت زیادی گذشته بحث نکن زیرا فایده ای ندارد.
35. ئوو ما دیه کرزه آخره ( آب ما دیگه کرت آخر هست)
کار از کار دیگه گذشته. دیگه نمیشه کاری کرد.
36. علی و زمتتی zemmati
معنای سر راست این زبانزد می شود این گوی و این میدان. اصل و ریشه ی آن مشخص نیست.
37. ئی لیل و نهارایه طی کرده ( این لیل و نهار ها رو طی کرده) لیل و نهار : روز و شب
این تجارب رو اندوخته
38.سد بزری بیری ئه آسمون بالا ( نردبان بگذاری و از آسمان بالا بروی)
وقتی که در برابر رفتار غیر معقول کسی هیچ کاری از دستت ساخته نیست و محیرالعقول شدی
39.چرا زورته بیدی التماس یا زورته ندی التماس ( چرا زورت را به التماس می دهی؟)
40.حال پاشو که نعنا گل کرد
نعناع تا گل نكرده میشه چیدش و برای خوردن یا خشك كردن ازش استفاده كرد ولی وقتی كه گل كرد دیگه بدرد نمی خوره. این ضرب المثل میگه اینقدر لفتش دادی كه دیگه كار از كار گذشته و دیگه هیچ كار نمی شه كرد.
41.او بیار حوض پر کن ( آب بیار حوض را پر کن)
نوکر به خان میگه حوض خالیه. خان هم میگه خوب حوض رو پر از آب کن. یعنی میخاد بگه که چه کار داری برای خودت دردسر بتراشی و کار پر از مشقت انجام بدی
42. هزار تا قاپ عه نیفشه
نیفه قسمتی از شلوار بوده که بند شلوار رو داخل اون میذاشتن و شاید سابقاً اگه می خواستن چیزی رو با خود حمل کنند و پنهانی باشه اون رو پشت نیفه شون پنهان می کردند و قاپ هم به معنای استخوانی کوچک در پاچه گوسفند که با آن نوعی قمار می کنند. حالا من خودم دقیقاً نمی دونم قاپ چه ربطی به نیفه داشته و اون بازی قمار چه جور بوده. ولی این ضرب المثل به کسی اطلاق میشه که هفت خط و همه فن حریف باشه.
43. پاش رو پوسه پیازه
خوب پوست پیاز لیزه و می خواد بگه که این فرد (کسی که پاش رو پوست پیازه) بهش اعتباری نیست و هر لحظه ممکنه که لیز بخوره و موضع ثابت و با اطمینانی نداره. مثلاً میگیم فلان کار رو به فلانی واگذار کن میگن فلانی پاش رو پوست پیازه یعنی بهش اعتباری نیست.
44. هر سری یه عقلی دره
دیدگاه های آدم ها با هم متفاوته و شایسته هست از آرای دیگران هم استفاده بشه.
45. دختر پله پسر رهگذر
هنگام خواستگاری به کار می رود.
46. سر می گرده همسر پیدا می کنه
هنگام ازدواج و برای انتخاب همسر کاربرد داره.
47. کوزه گر ئووش بکه
کوزه گر از کوزه شکسته آب می خوره. یعنی خودت به چیزهای خوب دسترسی داری اما از چیزهای بد و معیوبش استفاده می کنی
48. خر خسته منتظره حوشه ( خر خسسه بننیر حوشه)
حوش صوتی بوده که از آن برای متوقف کردن الاغ استفاده می کردند. خیلی از آدمها هستند که منتظر یک حرف کوچیک هستند یعنی دنبال یه بهانه کوچیک هستند تا از انجام یه کار شانه خالی کنند یا وظیفه ای که بر دوششتون هست رو رها کنند. این ضرب المثل برای این گونه موارد به کار می ره
49. فلانی جوش پاکه
دردسر و مشغله فکری نداره. زندگیش تامینه.
50. تو که ساله ساختی مایم بساز ( تو که سال رو ساختی ماه رو هم بساز)
تو که تا اینجا صبر کردی یه کمه دیگه هم صبر کن
51. با بن و دول فلانی نمشه بیری تو چاه ( با بند و دلو فلانی نمی شه بری تو چاه )
به فلانی نمی شه اعتبار و اطمینان کرد
52. پی افتید چنگره ی گربه ( چربی گوسفند افتاد به دست گربه )
53. پوی کار کرده بخو ( پای کار کرده بخواب)
وقتی یه کاری رو شروع می کنی تا آخر ادامه بده و تمام کن و ادامه ی آن را به روز بعد موکول نکن . کار امروز به فردا مفکن
54. سرش عه سنگ نخورده ( سرش به سنگ نخورده)
با مسائل و مشکلات زندگی برخورد نکرده
55. یا میره سر یا می مونه بی کلاه
این زبانزد برای موقعیت های به کار میره که حاصل کار دو حالته یا اینکه موفق میشی یا بدون تغییر باقی می مونی. یعنی با این کاری که می کنی یا کلاه گیرت میاد و میذاری سرت یا سرت بی کلاه می مونه
56. تو خیر کن باش شو جمعه فروونه
تو خیر کن باش شب جمعه فراوان هست
شب های جمعه برای شادی روح مردگان مردم خیر خیرات می دهند و کار خیر می کنند که شامل فاتحه خواندن و قرآن خواندن و نماز خواندن و پخش خرما و برخی اغذیه هست. این زبانزد می گوید که اگه تو واقعاً توانایی کاری داشته باشی زمان برای انجام اون کار زیاده
57. شتر بمیره پوسش بار خریه
شتر می میرد و پوستش بار خر می شود.
اعتبار و ارزش برخی آدم ها حتی اگر بمیرند هم محفوظ است.
58. همه چی یه رو دیره رختن ( همه چیز را روی دایره ریختن)
دایره یا دیره نوعی ساز پوستی است. این زبانزد می گوید تمام جزئیات چیزی را گفتن . همه چیک و پیک چیزی را بیان کردن. مثلا همه چیز زندگی خود را روی دایره ریختن یعنی اینکه همه جزئیات زندگی خود را به کسی گفتن.
59. نه افتو بیشتر عه ئی می تووه نه کاکا سیاه عه ئی سیا تر می شه. ( نه آفتاب بیشتر از این می تابد نه غلام از این سیاه تر می شود.)
شرایط دیگر از این بدتر نمی شود.
60. کاسه و پیله ش رو ببین.
کاسه و پیاله اش را ببین.
از وضعیت زندگیش باخبر شو
61.پوی کار کرده بخو ( پای کار کرده بخواب)
همیشه کار و وظیفه ات را تا آخر انجام بده تا خیالت راحت باشه و کار امروز رو به فردا موکول نکن.
62. جی که زدن نی گروختن ننگ نی ( جایی که زدن نیست گریختن ننگ نیست)
جایی که در یک مشاجره کردی اگه نمی تونی از خودت دفاع کنی، رها کردن موضوع ننگ و عیب نیست.
63. دل دو گذاشتن
همه چیز را بیان کردن
64. فکر نون باش که خربزه اووه ( فکر نان باش که خربزه آبه)
در زندگی ات به فکر معاش خودت باش و به دنبال کارهای بی سود و منفعت نباش.
65. دسش تو کت و پیلیه
آدم فضول و خاله زنکی هست.
66. دو جون گرفتارم
توی یه دوراهی قرار گرفتم و نمی دونم کدام راه رو انتخاب کنم.
67. کشو و رشه دره
دردسر و مشقت های زیادی داره
68. نه اومده توش
چیزی از کسی می خواهی و او انجام نمی دهد و نباید دیگر بار درخواست کنی.
69. دور اومدی جاشه دیدی ( دیر آمدی جایش را دیدی)
70. ئه تی تا پس
کاملا
71. هللا هللایه
بگیر بگیره
72. سزای گرون فروختن نخریدنه
73. می یا حکم نادریه
حکم نادری اشاره به دستور نادرشاه افشار یعنی مگه دستور لازم الاجرا هست. مگه وحی منزله
74 . ته توشه در بیری
واقف شدن به امری به طور کامل و با جزئیات
75. تو ای هیت و بیت
توی این هیص و بیص توی این گیر و دار
ترنه بازی یک بازی هجومی دفاعی و گروهی است. اعضای این بازی را دو گروه تشکیل می دهند که یک تیم در نقش مهاجم بازی می کند و تیم دیگر در نقش مدافع بازی می کند اما هر دو گروه هم حمله می کنند و هم دفاع. این بازی انواع مختلفی دارد و در برخی موارد چند نوع آن پشت سر هم انجام می شود.
برای انجام این بازی دو طناب یک و نیم متری نیاز است و دو چاله به عمق 15 سانتیمتر و قطر 15 سانتیمتر روی زمین کنده می شود که به آن گُله می گویند. طناب ها را در هم پیچیده و در گله می گذارند. پایه کار اینگونه است که تیم مدافع باید از طناب محافظت کند و نگذارد که تیم مهاجم طناب ها را بردارند. به همین دلیل باید در برابر هجوم آنها دفاع کنند و زمان هجوم تیم مقابل دستشان را روی گله می گذارند و با پای خود به پای حریف ضربه می زنند در این صورت حریف اصطلاحاً می سوزد و باید از بازی کنار برود. تیم مهاجم با هل دادن تیم مدافع تلاش می کند طناب ها را بردارد و اصطلاحاً بدزدد، در این صورت با طناب ها به پاهای مدافع ضربه می زند و تیم مدافع تنها می تواند با ضربه ی پا از خود دفاع کند. در صورتی که تیم مدافع بازی را ببرد یعنی تمام نفرات تیم مدافع را حذف کند تیم مدافع بازی را برده است و در صورتی که تیم مهاجم هر دو طناب را بدزدد تیم مهاجم بازی را برده است. تیم مهاجم می تواند به ضربه زدن به پاهای مدافع ادامه دهد یا اینکه بخواهد تیم مدافع آنها را بر پشت سوار کرده و سواری دهند و این کار جریمه ی آنها محسوب می شود. نکته مهم ترنه بازی تاکید بر روحیه همکاری و بازی تیمی است.
کیلی هو یک بازی گروهی و شامل دو گروه است. هر گروه شامل دو نفر می باشند. برای انجام این بازی دو چوب باریک یک متری و یک چوب نیمه کلفت 20 سانتیمتری پخ دار نیاز است. اصطلاحاً به چوب بزرگ چوغ و به چوب کوچک کیلی می گویند. تیم اول کیلی را روی دو سنگ می گذارد و به زیر آن ضربه می زند. تیم اول پیش از اینکه به کیلی ضربه بزند بلند می گوید هو how و به معنای فرمان آماده باش به ضربه است و تیم دوم می گوید بیو biyow به این معنی که تیم اول می تواند ضربه بزند. پس از اینکه چوب ....
بازی های دیگر